۱

چرا امسال حرفهای تازه ای در باره عاشورا زده شد؟

  • ۴بازدید
  • ۱ رای
  • ۰ دیدگاه

امسال از جهاتی، عاشورای متفاوتی داشتیم. یکی از آنها تفسیرهای تازه ای بود که از عاشورا شد. چرا این تفسیرهای مختلف مطرح شد؟ به نظر می رسد با توجه به اهمیت دیدگاه های طرح شده و به خصوص برخی از تفسیرها و رفتارهایی که خطر گسترش اختلاف را در میان شیعه فراهم می کند، نیازمند مشورت و بحث بیشتر در این باره هستیم.

از نظر بنده، امسال عاشورای متفاوتی بود، عاشورایی که منهای مسائل همیشگی، از جهاتی تازگی داشت. شاید در میان گذاشتن آنچه بنده حس کردم با دوستان خواننده سودمند باشد، هرچند اصراری بر درستی آنها ندارم.
یک وجه این تفاوت، ورود عاشورا در بحثهای سیاسی روز بود و این ورود از دو جهت از سوی دو جناح پیش آمد. نخست از سوی ریاست جمهوری در سخنرانی زنجان که ماجرای عاشورا ضمن آن که به صورت عادی و سنتی تحلیل شد، گریزی به مذاکره امام حسین و عمر بن سعد در آن به میان آمد و سرآغاز بحث های گسترده ای شد که در تایید یا انکار یا به هر حال در حول و حوش آن مطرح شد. در این زمینه بسیاری از افراد اظهار نظر کردند، از مراجع تقلید گرفته تا برخی سخنرانان و ائمه جمعه تا برخی از سیاست گران حرفه ای که با تعجب پرسیده بودند که آیا ابن زیاد با زینب مذاکره می کند؟ یک سرچ ساده با کلمه مذاکره و عمر بن سعد و امام حسین (ع) می تواند دامنه ای بحث را در فضای مجازی نشان دهد. این در حالی است که صلح و جنگ در فقه بحث شده، و پیغمبر (ص) که جد امام حسین (ع) است با ابوسفیان که جد یزید است، با هم گفتگو کردند و قرار صلح حدیبیه را گذاشتند و ماجراهای دیگر. فقها نیز بر اساس آیات جنگ وصلح و روایات به آن پرداخته اند. حالا سوال این است که کشیدن پای عاشورا به این مساله چه مشکلی را جز استفاده های سیاسی روز از این واقعه حل می کند؟ عجیب است که در همین اوضاع و احوال، با استفاده از فضای عاشورایی کشور، لایحه امر به معروف و نهی از منکر هم در مجلس رفت، امری که سی و اندی سال از آن غفلت شده بود، درست در همین فضا مطرح شد، تا شاید از موانع عبور کند. شهرداری هم به حمایت برخاست و شهر را پر از شعارهای مزبور کرد.
این بنده خدا چند سال قبل یادآور شد که استفاده فقهی از قضایای تاریخی، حتی عاشورا که در دهه های گذشته فراوان شده، هم لطمه به تاریخ می زند، هم به فقه و حقوق، به خصوص که اغلب از سوی سخنرانان و خطیبان که معمولا با ابزار جدل سخن می گویند، مطرح می شود. این کاری فقیهانه و حقوق مدارانه است و باید در مراکز علمی و حقوقی و فقهی حل و فصل شود نه در سخنرانی های عمومی و با خطابه های کذایی. این که چند دهه است عاشورا ابزار برداشت های سیاسی متفاوت شده و به خصوص امسال، از سوی بسیاری از افراد، گرفتار تفسیرهای کاملا جدید شده، نشان می دهد که ما در حال پیمودن راهی خطا هستیم و از عاشورا برای اموری هزینه می کنیم که نه تنها آنها را حل نمی کند که به اصل سرمایه ما هم لطمه می زند.
یک وجه دیگر این ماجرا آن بود که امسال عاشورا با سیزده آبان پیوند خورد و در ادامه حرکت هایی که یک جناح خاص، برای بهره گیری های سیاسی بیشتر از عاشورا برای اهداف خود داشت، موجب بهره گیری سیاسی بیشتر از عاشورا شد. سخنرانی آن روز هم در مراسم سیزده آبان، تاکید بر این امر بود که تازه های چندی داشت. این قبیل سخنرانی ها که گاه انگیزه انقلابی هم دارد، سبب برداشت های شگفتی می شود که اگر باب آنها باز شود که شده، هر روز و هر کسی می تواند برداشتی داشته باشد. آن سخنران از یک طرف و حجاریان از طرف دیگر. البته آنان که حامی قدرتمند دارند، راحت تر برداشت شان را جا می اندازند، اما خودشان هم می دانند که این دلیل درستی آن نیست. به نظر می رسد امسال، تعداد تفسیرهای عاشورایی از آنچه قبلا بود بیشتر شد و شاید اگر مطالب طرح شده در سخنرانی های محلی را هم در نظر بگیریم و مطالبش را یادداشت کنیم، خواهیم دید که گویا به عدد این سخنرانان، برداشت های متفاوت از عاشورا بوده و خواهد بود. بنده با هیچ یک از این برداشت ها موافقت ندارم و معتقدم که اکثریت قریب به اتفاق آنها غیر تاریخی، و بر اساس انگیزه های سیاسی و موج های سیاسی است و ربطی به واقعیت ماجرا ندارد. این را هم می دانم که رها شدن از این قبیل تفسیرها بسیار مشکل است، چون سخت به آنها عادت کرده و به صورت اصول مسلم در آورده ایم، و فقط چاره کار، توصیه به جدا کردن امر دین از برداشت های تاریخی و سپردن آنها به روش های اصیل دین شناسانه است. برای من سخنرانی یا نوشته آقایان پناهیان یا ملکیان یا حجاریان در عاشورای امسال هیچ تفاوتی از این زاویه که هر سه تفسیرهای من درآوردی است ندارد. نه عاشورا چیزی است که با کلمات ادبی پشت بلندگوهای قوی تحلیل و ارزیابی شود و نه پدیده ای است که در گذر تحلیل های فلسفی و کلامی اما خالی از اطلاعات عمیق تاریخی تفسیر شود. از زمانی که برخی از نویسندگان هفت سال تحقیق کردند تا شهید جاوید را یک انقلابی سیاسی معرفی کنند تا زمانی که شریعتی وجه بلکه وجوه دیگر را مطرح کرد و دهها نفر دیگر که حرفها و مطالب دیگر گفتند، همه آنها و جامعه ما گرفتار همین مشی بودند که عاشورا را ابزار درک نوینی از فقه سیاسی کردند و مجبور بودند آن قدر این طرف و آن طرف ماجرا را سوهان کشی کنند تا با اندیشه آنان سازگار باشد. مخالفانشان هم دست کمی از آنها نداشتند و همان راه را طی کردند و در واقع هیچ کدام برای تاریخ، جز تفسیر خود از تاریخ، ارزشی قائل نبودند. این ماجرا تاکنون ادامه یافته و همان طور که عرض کردم امسال وجوه تازه ای پیدا کرده است. اگر همه این توجیهات جمع شود، مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد که به نظر می رسد غالب آنها بیش از آن که تاریخی باشد، در صدد حل یک معضل از راهی و در فضایی هستند که به آن تعلق خاطر دارند.
اما وجه دیگر این تفاوت که آن هم یکی از تبعات کشاندن این بخش از تاریخ به حوزه سیاست است، ماجرای تشیع انگلیسی بود که این روزهای اخیر مطرح شد. داستان از این قرار بود که از سه چهار ماه پیش و در ادامه فعالیت های تند برخی از شبکه های ماهواره ای در زمینه مباحث شیعه و سنی، برخوردهایی صورت گرفت و محدودیت هایی برقرار شد. آن مسائل ادامه یافت تا به محرم رسید. در این وقت، مسائل دیگری از جمله بحث قمه زنی و انواع برخی از عزاداری ها نیز مطرح شد. در این میانه، سخنرانی، ماجرای محسن (ع) و دهه محسنیه را مطرح کرد که مخالفانش به نقد او پرداختند و در هفته اخیر سخنران یاد شده، پیش از خطبه های نماز جمعه سخنرانی تندی کرد که محور بحث، تشیع انگلیسی و لندنی بود. این سخنرانی از شبکه یک پخش شد و به نظر می رسد هدف برخورد جدی تری بود که این بار در دو سه جبهه ادامه یافت. در آغاز گویا انگیزه جلوگیری از فعالیت های اختلاف برانگیز میان سنی و شیعه بود که این سالها بهانه قتل دهها هزار نفر بلکه بیشتر شده است. اما در ادامه، بحث مبارزه با بدعتها و خرافات مطرح شد و در نهایت با به میان آمدن بحث انقلاب و ضد انقلاب، نوعی تفکیک تازه (یا قدیمی اما زنده شده) در میان جریانها صورت گرفت که البته بی سابقه نبود. پیداست که در این میانه همه چیز از نظر علمی با هم خلط شد، و از نظر خط سیاسی تفکیک، به طوری که تشخیص درست و نادرست قدری مشکل گردید. البته اگر شما وابسته به یک جناح یا گروه به خصوص باشید، تکلیف تان روشن است، اما اگر قرار باشد، یک قضاوت درست و عالمانه داشته باشید، مجبور هستید در هر زمینه پاسخ متناسب با آن را بدهید. طبعا همه چیز عالمانه پیش نمی رود. نتیجه آن شده است که حالا جز این که اختلاف شیعه و سنی همچنان باقی مانده، اختلاف میان شیعه ها نیز جدی تر شده و اگر برای رفع اختلاف، توصیه شد که لعن و سب حرام است و نباید باشد، حالا لعن و سب به داخل مجموعه شیعه کشیده شده است. باید تا دیر نشده عقلای قوم و قم جلوی آن را بگیرند.
اگر به فهرست این تفاوت ها، برخی از شیوه های عزاداری و مداحی را هم اضافه کنیم، و حرف و حدیث هایی که در باره درستی و نادرستی آنها گفته شده را مرور کنیم، بحث هایی که بعید است به جایی برسد، درخواهیم یافت که وجه تازه این تفاوت در این بخش هم از دیگر مصائبی است که باید بر آن گریست. سالهاست که عاشورا بهانه ای برای خواندن انواع و اقسام اشعار شگفت، با روش های عجیب، و تحت تاثیر مدل های روز قرار گرفته و به تدریج جا افتاده است. این وضعیت به کجا خواهد رسید خدا می داند. در این باره هم اختلاف مشربها زیاد است و گاه چنان شگفت که درک آن واقعا دشوار است.
آنچه گذشت موضع گیری نبود، بلکه بیشتر دردل بود، و اما یک نکته هم برای آنان که قصد اصلاح طلبی دارند و بد نیست بر یک تجربه مهم مرور کنند. سالها پیش وقتی مرحوم آقای فضل الله خواست ماجراهای مربوط به پس از رحلت پیامبر (ص) و خانه حضرت زهرا (س) را بر اساس بینش خود اصلاح کند [فارغ از آن که درست می گفت یا خیر]، مخالفان نه تنها از استدلالهای او قانع نشدند بلکه تلاش شگفتی را در همه زمینه ها آغاز کردند. اولا دهها کتاب علیه او نوشته شد، از نظر خارجی هم، آن جریان با کمک اصلاح طلبان، با دادن پاسخ مثبت به مخالفان، زمینه گسترش مراسم را فراهم کردند (تعطیلی) و صدا و سیما هم در این زمینه سنگ تمام گذاشت، در قم هم بر مراسم افزوده شد، و نتیجه آن اصلاح، همینها بود که اشاره کردیم. و حالا هم، این قبیل حامیان این اصلاح طلبی ها در روضه خوانی و غیره که نمونه اش را سخنران پیشگفته می خواهد رهبری کند، بدانند که مخالفان در این زمینه، درست مانند قصه حضرت رقیه در سه سال قبل، بیش از پیش بر این مسائل اصرار خواهند کرد و جنبش جهانی برای احیای آن مسائل به راه خواهند انداخت. همان طور که عرض کردم روال گذشته هم نشان داده که این توسعه کم کم مقبول واقع خواهد شد و اصلاح گران از کارهای خود طرفی نخواهند بست. اما ماجرا به این جا و البته به نفع آنها هم خاتمه نخواهد یافت، بلکه آن توسعه بی رویه، کم کم عوارض و تبعات خاص خود را خواهد داشت و بدون شک، آن تبعات، همیشه به گونه ای نیست که حتی برای آنان مثبت باشد، بلکه در دراز مدت، کنش های یاد شده، واکنش هایی را در میان نسلهای بعدی (حتی فعلی که بخشی شان در تشییع مرحوم پاشایی هم آمدند) ایجاد خواهد کرد که شاید برای کسی از ما خوشآیند نباشد. ما عصر قاجار را تجربه کردیم که همه اش روضه خوانی بود و پس از آن مشروطه را و سپس عهد رضا شاه که واکنش به آن دوره بود و به دلایل اجتماعی، اوضاعی پیش آمد که برای سالها جلوی خیلی از چیزها گرفته شد و خون ها ریخته شد تا دوباره ورق برگشت. این تجربه در عراق هم بوده است. شاید آن رویه عینا تکرار نشود، اما احتمال حرکت مشابه را در تحلیل تحولات اجتماعی مشابه نباید از نظر دور داشت. من مخالف اصلاح بر اساس واقعیات نیستم، اما راه آن باید آرام و متین باشد.
در پایان باید به طور جد عرض کنم معنای آنچه گذشت، حمایت از هیچ جناح و گروهی نیست، بلکه اشاره به این است که قدری موضع گیری آرام تر به نفع همه خواهد بود.

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.