۰

لایه های پنهان روابط ایران و انگلیس

  • ۱۱بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
دولت یازدهم,نصرت الله تاجیک,ایران و انگلیس,انگلیس

نگاهی به تاریخچه پر فراز و نشیب‌ روابط ایران و انگلیس مخصوصا" بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، نشان میدهد تنظیم روابط دیپلماتیک به منظور ایجاد توازنی در روابط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی با این کشور سخت، زمان بر و ملال آور است.

با این تفاصیل بیراهه نرفته ایم اگر ادعا کنیم رابطه با انگلیس برای سیاست خارجی ایران یک مقوله «پارادوکسیکال» شده است. این رابطه از آن درهای مسجدی است که نه میشود کندش و نه سوزاندش! سیاست خارجی انگلیسی‌ها حداقل در دهه گذشته و مخصوصا" در دوره دولت کارگری بلر و براون که همچنان در دوره دولت ائتلافی هم ادامه یافت نه‌ تنها در مقام مقابله با سیاست‌های داخلی و خارجی ایران و مشخصا قضیه هسته‌ای برآمده‌اند، بلکه در مواقعی از سایر کشورهای غربی و مخصوصا" آمریکایی‌ها هم پیشی گرفته‌اند. لذا با توجه به عدم تغییر سیاستهای ضد ایرانی دولتهای گوناگون انگلیس میتوان نتیجه گرفت که این سیاست محصول دیدگاههای دولت صرف نیست بلکه آب از سر منشاء گل آلود است.
انگلیسیها سعی کرده اند به هر نحوی شده در طی سه دهه گذشته در غیاب حضور آمریکا در ایران، نقش، جایگاه و نفوذ خود را در ایران به دلایلی تثبیت و تضمین و از این موقعیت بهره برداری کنند. در طرف ایرانی نیز از منظر سیاسی و امنیتی همواره رابطه ایران و انگلیس تنش‌آلود بوده و نه تنها دولتهای گوناگون بلکه حتی رژیمهای مختلف در طول تاریخ دو قرن اخیر همیشه از اقدامات مشکوک سفارت انگلیس در تهران یا سیاست‌های انگلیسی گله کرده‌اند و به جزء عده ائی آنگلوفیل، مردم نیز همه زمان‌ها به نوعی با این رابطه راز و رمز‌آلود میانه خوبی نداشته اند. با همه این تضادها اما سفارت انگلیس اگر در هر زمان مرکز بند و بست و توطئه بوده و مورد گله و اعتراض اما بازهم همواره صف متقاضیان ویزای ورود به این کشور را اعم از مردم، سیاسیون و یا دولتیان در پشت درب خود داشته است! لذا با توجه به اهمیت صحنه و تعاملات بین المللی باید روابط ایران و انگلیس را در پرتو چند اصل بنیادین زیر تجزیه و تحلیل و بررسی کرد:
1- جهان دیگر محيط سياسى یکدست و یکنواختی با یک، دو و یا چند ابر قدرت در راس نیست. یعنی اگر قبلا" بدلیل محدودیت دانش بشری و کمبود امکانات و عقب نگه داشته شدن مردم کشورهای توسعه نیافته و یا در حال توسعه فرضیه همگنی جهان رواج یافته بود، اما الان علوم سیاسی به زبانی دانش ژئوپلیتیک به زبان دیگر و با اهتمام ویژه بیان میدارند که جهان متشکل از واحدهای سیاسی ازهم‏ گسيخته اى با سلسله مراتبی است که ميان چند ساختارِ منطقه‏اى تقسيم ‏شده و باید خصوصیت و ویژگیهای هر یک بخوبی درک شود تا بتوان با آنها به راحتی تعامل سازنده کرد. البته شناخت این ویژگیها نیز کفایت نمی کند بلکه اذعان به تقسیم شدن قدرت در دنیای کنونی و قائل شدن به اعمال آن و حق استفاده از قدرت خود بوسیله کشورهای منطقه، از سوی قدرتهای جهانی و مجامع بین المللی از ضروریات دنیای کنونی و روابط بین المللی است.
2- صورت ژئوپلیتیکی جهان باید بر اساس اصل توازن واحدهای سیاسی ترسیم شود تا سیاست خارجی کشورها و روابط بین المللی در آن ظرف و چهارچوبه شکل بگیرد. بهم خوردن این چهره، مترادف با فروپاشی ساختار سیاسی جهان توازن یافته خواهد بود که تاثیرات ویران کننده ائی بر روابط بین المللی و سیاست خارجی کشورهای درون و بیرون هر منطقه دارد.
3- چهره دنیا تغییر کرده و وزن عناصر تشکیل دهنده قدرت در صحنه بین المللی دیگر ثابت و خطی نیست بلکه به شرایط و نحوه تصمیمات کشورها نیز بستگی تام پیدا کرده است.
4- غرب بیش از آنکه بخواهد امنیت جهانی را از راه سلطه طلبی و تکیه بر زراد خانه های تسلیحاتی خود و همپیمانان منطقه ائی اش حاکم نماید باید از راه مشارکت قدرتهای منطقه ائی به امنیت و ثبات پایدار جهانی برسد.
5- با توجه به روند از بین رفتن و یا کم شدن منابع زیستی و سخت شدن زندگی روی کره زمین، ساز و کار جهانی اعم از روابط بین المللی ، منطقه ائی و دو جانبه باید به گونه‌ای شکل داده شود که همه کشورها و مخصوصا" قدرتهای منطقه ائی بتوانند در موقعیتهای حساس و مقابله با مشکلات جهانی، برای حل آنها صرفنظر از منافع ملی و با دیدی وسیعتر در کنار هم باشند.
6- غرب مجموعه یکدستی نیست اما سعی میکند در مقابل ایران بصورت تهاجمی و تیمی بازی کند و استراتژی اش نیز در دفاع فرار رو به جلو است، اما این راهبرد تهاجمی- دفاعی با بازی هنرمندانه دیپلماتیک قابل ترک برداشتن است.
7- نیاز به مدیریت دیپلماتیک روابط بین کشورها به ‌دور از شتاب‌زدگی و رعایت اصل واقع ‌بینی و رعایت منافع و مصالح ملی و با توجه به شرایط کنونی روابط بین‌المللی.
برای تحلیل روابط ایران و انگلیس در چنین چهارچوبی باید به دو اتفاقی که در برهه اخیر در روابط این دو کشور اتفاق افتاده نظر افکند: اول شماتت چندی پیش دولت ائتلافی انگلیس توسط مجلس عوام آن کشور بدلیل اهمال در برقراری روابط سازنده با ایران و عقب ماندن از رقبا و توصیه به دولت انگلیس که به دولت کنونی ایران که خواستار حل بحران هسته ای است، همکاری جدی تری داشته باشد. دوم ملاقات روز چهارشنبه گذشته رئیس جمهور ایران با نخست وزیر انگلیس برای اولین بار بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل. اما متاسفانه دو کشور از فهم و درک و یا لااقل اجرای بنودی از چهاچوبه هفتگانه مذکور غفلت کرده اند ولی میتوان امیدوار بود که هر دو طرف در درجه اول فهم نسبتا" صحیح از اوضاع وخیم جهانی، وزن خود و مسئولانه نگاه کردن به روندی که در خاورمیانه دنبال میشود، پیدا نموده اند.


زمینه های مثبت روابط ایران و انگلیس
از سوی ایران سیاست خارجی دولت یازدهم در زمینه کاهش اثرات منفی پروژه ایران هراسی غرب و تعامل مثبت با دنیا و از طرف انگلیس نیز توجه به واقعیتهای پیرامونی باعث شده دو طرف آمادگی کنار یکدیدگر نشستن و ارسال مستقیم پیامهای مثبت و واقع گرایانه را پیدا کنند. باید توجه داشت این قدم اول است و تا رسیدن به یک وضع مطلوب که تنشهای گذشته از بین برود زمان زیادی لازم دارد. از طرف دیگر انگلیس نیز در مجموعه غرب است و هنوز اراده ائی در روان و راحت شدن روابط ایران و غرب دیده نمیشود و هر قدمی که می خواهند در مقابل و در تعامل با ایران بردارند با اما و اگر و شرط و شروط است! لذا روندی که بین دو کشور بعد از استقرار دولت یازدهم در کشور آغاز به کار کرده در جهت عادی شدن روابط ادامه پیدا خواهد کرد و دیپلماتها و دستگاه اداری سیاست خارجی دو کشور باید تلاش زیادی بکنند تا مشکلات فیمابین حل و ترمیم شود زیرا هم عوامل منفی در رابطه بین دو کشور و هم شتاب و نرخ تغییرات جهانی زیاد است که اجازه احتمال گرم شدن سریع روابط را نمیدهند. البته ما نیز در دیپلماسی و روابط خارجی خود نیازمند اصلاحات و شاید جراحی هائی هستیم که مسئولیت را متوجه دستگاه عامل سیاست خارجی می کند.
البته بدلیل موقعیت ژئوپلیتیکی ایران و ساختار سیاست و حکومت در ایران که همدیگر را تشدید می کنند سیاست خارجی ایران نمیتواند نسبت به پدیدههای پیرامونی بی تفاوت باشد. از طرف دیگر نیز عملکرد غرب باعث تشدید سوء ظن ایران شده و در پرتو و اثر این چند مقوله ایران چاره ائی ندارد جز آنکه برای حفظ امنیتش مرزهای دفاعی خود را فراتر از مرزهای جغرافیائی خویش تعریف کند. این امر باعث اختلاف راهبردها، سیاستها، اولویتها، چشم اندازها و.. شده که به دنبال خود تضاد منافع را بدنبال دارد.
در شرایط کنونی نیز اولویت غرب برای سروسامان ‌دادن به مشکلات روزمره‌اش، حل مسایل اقتصادی، بالابردن میزان رفاه و امید به زندگی در میان شهروندان غربی و... و توجه به نقاط کم‌ دردسر‌تر در راستای راهبرد کلی اش یعنی جریان ازاد و ارزان سوختهای فسیلی و امنیت رژیم صهیونیستی است. در این راستا نیز اولویتهای وزارت خارجه انگلیس امنیت داخلی، اقتصاد انگلیس و همکاری درون اروپائی مطرح شده است. سیاست و حکومت در انگلیس چند لایه و خیلی پیچیده است. یکی از این پیچیدگیها نقش افکار عمومی، نحوه شکلگیری و اعمال قدرت حاصل از آن در دموکراسی چند حزبی است. از طرف دیگر اذهان عمومی مردم انگلیس نسبت به اتحادیه اروپائی حساس است و حرکت صحیح دولت ائتلافی میتواند باعث خشنودی مردم و جذب آرای آنان در انتخابات بعدی شود و لذا اصلاحات مناسب و جدی در نحوه کارکرد اتحادیه اروپا زمینه را برای ارتباط جدید بریتانیا و اتحادیه اروپا فراهم میکند؛ بگونه‌ای که منافع ملی انگلیس و نگرانی‌های مردمش برآورده و برطرف شوند. البته اینها اولویتها هستند و بقیه مسائل فراموش نمیشوند بلکه در رده بعدی و یا در پرتو این سه مقوله دیده و بررسی میشوند.


مشکلات بین ایران و انگلیس
مشکلات دو کشور بصورت کلی، شکلی و محتوائی است. زمانی مشکل رابطه ایران و انگلیس شکلی و به سطح عملکرد و عدم توازن فعالیت سیاسی و تاثیر‌گذاری بر محیط، ارتباط‌ سازی، طراحی نقطه فشار، ایجاد ذهنیت مثبت و منفی در مسایل گوناگون، جریان‌سازی، خبرگیری و جمع‌آوری اطلاعات، طراحی و عملیاتی‌کردن اهداف و کلا در یک کلام، توانمندی مدیریت سفارت در تهران و لندن بین دو طرف بود. این تنشها باعث ایجاد عدم توازن کادر و مدیریت دو سفارت میشد که بر روابط دو کشور سایه می انداخت اما خود را نشان نمیداد تا درمان شود و یا حتی اراده ائی هم برای معالجه نبود. در یک طرف، انگلیسی‌ها با یک سابقه دایمی، مستمر، سازماندهی‌شده و سیستماتیک مدیریت سفارتشان قوی بود و چنانچه سطح رابطه دو کشور نیز سفارت بود، آنها از مزایای کارکرد دوم یعنی ایجاد سطح مناسب تشریفات چه از نظر مفهومی و پرستیژی که برای انگلیسیها خیلی مهم است و چه ایجاد ارتباطات سطح بالا و موفق هم برخوردار بودند. ولی ایران به دلایل متعددی در مقاطع زمانی گوناگون نمی‌توانست از این مزایا استفاده کند.
اما در کنار مشکلات شکلی بالا که قسمت عمده مشکلات را تشکیل میداد، مساله محتوای روابط بین ایران و انگلیس در دوره جدید نیز مطرح است. معادلات توازن بین‌المللی به‌سرعت و شدت زیاد در شرف تغییر هستند و این تغییرات ایجاب می‌کند که مصالح کلی کشور و نظام مدنظر باشد تا سیاستی متعادل و متوازن را در برابر انگلیس به‌طور اخص و غرب به‌طور اعم برای تحقق اهداف انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران در پیش گیرد. بطور مثال مسئله خاورمیانه که هم انگلیسیها دارای سوابق حضور ، اطلاعات وسیع و نفوذ گسترده هستند و هم ایران دارای اهرمهائی است میتواند مبنای همکاری به نفع مردم منطقه باشد. در این راستا مدل برداری و استفاده از تجربیات مثبت و منفی ایران برای استقرار یک مدل جدید از دموکراسی دینی ( مردمداری و یا مردم مداری) در خاورمیانه دارای اثرات مثبتی برای تحکیم اراده مردم منطقه می تواند باشد. بطور کلی هر تجربه مثبت و منفی ایران در طی این سه دهه و اندی میتواند کمک موثری در استقرار دموکراسی در خاورمیانه شود، اما این نیازمند توجه کشورهای فرا منطقه به پتانسیل و نقش مثبت و مسئولانه ایران است و آنها نباید به منافع مشروع و عملکرد صحیح و مسئولانه سیاست خارجی ایران جنبه امنیتی بدهند.
با توجه به تاریخ روابط دو کشور، ایفای نقش انگلیس به دلیل پیچیدگیهای سیاست و حکومت در این کشور برای سیاست خارجی ایران بسیار پیچیده و چند لایه است. بطور مثال انگلیسی‌ها علاقه چندان زیادی به ایجاد رابطه ایران و غرب و مشخصا" آمریکا ندارند و ترجیح می‌دهند چنین رابطه‌هایی از کانال آنها دنبال شود. بنابراین نباید از تلاشهای شیطنت گونه سیاسی، اطلاعاتی و عملیاتی آنها در تخریب رابطه ایران و غرب به‌طور عام و با آمریکا به‌طور خاص متعجب بود. بلکه باید با هوشیاری راهبرد تنوع رابطه و کانال‌ها را در این مورد دنبال کرد تا بتوان با هنرمندی دیپلماتیک در آن دیوار سیاسی رخنه کرد. سخنان نخست وزیر این کشور در مجمع عمومی اگر بر اساس تقسیم کار با آمریکا نباشد، حتما" از این زاویه در قبال نزدیکی احتمالی ایران و آمریکا در گفتگوهای سه جانبه هسته ائی میتواند تجزیه و تحلیل شود.
و یا در مورد مصوبه مجلس شورای اسلامی در زمینه کاهش سطح روابط بدون ورود به درست یا غلط بودن آن مصوبه از دید زمان، محتوا، دلائل و ضرورتها این حق یک کشور و مخصوصا" مجلس آنست که در نظام پارلمانی و دموکراتیک دولت را به چارچوبهائی ملزم کند. اما وزارت خارجه انگلیس در دوران ویلیام هیگ بنا به اهدافی، به بزرگنمائی بیش از حد این امر پرداخت و عکس العملش در برابر این مصوبه نیز غیر معقول و بیش از اندازه بود. دولت انگلیس حتی در آن زمان بعد از طرح در صحن علنی مجلس و قبل از نهائی شدن آن مصوبه علیرغم آنکه میدانست دولت گذشته موافق چنین مصوبه ائی نیست اما با زبان تهدید با ایران صحبت و تهدید به تعطیلی سفارت کرد. بنابراین هم عملشان غیر دیپلماتیک بود و هم ارزیابی اشان از شرایط درست نبود که بدون ورود به محتوا و ارزیابی اقدام تعدادی از دانشجویان در اشغال سفارت انگلیس در تهران منجر به عکس العمل آنها شد. ولی بعد از استقرار دولت یازدهم به نظر میرسد تا حدی به اشتباه خود پی بردند و تدریجا" در صدد اصلاح اشتباهات خود در رابطه با ایران بر آمدند.
در زمینه نقش شرایط داخلی انگلیس در روابط بین دو کشور، اگر انگلیسیها انتظاراتشان را معقول و سیاستهایشان را شفاف کنند تحولات اخیر دولت انگلیس میتواند روابط ایران و انگلیس را روغنکاری کند. تحولات اخیر بیشتر داخلی و در حوزه و چهارچوبه سیاست و حکومت در انگلیس و مدیریت سیاسی اجتماعی آن کشور است و کمتر صبغه خارجی دارند. تا انتخابات اخیر سراسری تا سال 2010 بیشتر سیتم دوحزبی که با هم رقابت میکردند بود و از این سال به سه حزب قدرتمند در صحنه ارتقا پیدا کرد که ناچارا" دولت ائتلافی تشکیل شد. اخیرا" در پی انتخابات پارلمان اروپائی حزب دیگری هم به صحنه آمده که دو حزب بزرگ کارگر و محافظه کار و همچنین حزب لیبرال دموکرات را خیلی ترسانده و لذا رهبران احزاب قدیمی و سنتی به دنبال بررسی مشکلات و حل مسائل داخلی خود در ارتباط با مردم برآمده اند که این امر در مقوله رفراندوم اسکاتلند نیز خود را نشان داد. اما با هر خاستگاهی که این تحولات را تحلیل کنیم ویلیام هیگ وزیر خارجه سابق وزنه مهمی در حزب محافظه کار که زمانی رهبری این حزب تا سال 2001 را نیز بعهده داشت و همچنین نقش مهمی در دولت ائتلافی بازی میکرد، که نسبت به ایران موضع تندی داشت. اگر چه نقش شخص در سیاست گذاری و اجرای آنها را نمی توان نفی کرد اما سیاست انگلیس نسبت به ایران بیشتر جنبه حکومتی و بالاتر از دولت و بیشتر مجلس عوام ، اشخاص موثر و کمیسیونهایش که از سایر احزاب هم که در شکل گیری سیاست نقش دارند متاثر است.


زمینه های دیالوگ بین ایران و انگلیس

پس غرب بطور کلی و انگلیس که جزئی از آن سیستم است دارای راهبرد، اهداف، سیاستها و اولویتهای خود است ولی با توجه به مشکلاتشان باید این فضا را بوجود بیاورند که در زمینه هائی بین ایران و غرب گفتمانی سازنده برقرار شود. از طرف ایران باید ادبیات همکاریهای بین المللی خیلی شفاف بیان، اجرا و دنبال شود. و این بستگی به اراده غرب دارد که بخواهد از نکات مثبت قدرت ایران استفاده کند تا ضمن مشارکت ایران در روند تحقق دموکراسی خواهی در خاورمیانه زمینه های نامفهوم بین ایران و غرب از بین برود. متاسفانه مقاصد و سیاستهای غرب در رویاروئی با ایران شفاف و جذب کننده نیست. زیرا اگر غرب فلسفی و نه جغرافیائی اراده همکاری با ایران داشت زمینه های فراوانی برای همکاری وجود دارد ولی بدلایل روشن و شفاف نبودن راهبردها این امر تا کنون متحقق نشده است.
بطور مثال در یک رفتار تناقض‌گونه یا با هدف افزایش تنش در نقاط بحرانی، مجموعه تحرکات و دخالت‌های غرب در دو، سه‌سال اخیر در منطقه شمال آفریقا، خاورمیانه و خلیج‌فارس باعث گسترش خشونت و تروریسم شده است. اگرچه این وضعیت باعث سرخوردگی و دلسردی غرب از هم‌پیمانان منطقه‌ای‌اش شده ولی تغییرات ژئوپلیتیکی این مسئله همه را متاثر میکند و ایران نیز نمی تواند دست رو دست بگذارد. اما ایران همچنان باید صبورانه با عملکرد مناسب و با برنامه ریزی راهبردی و به‌دور از تاثیر جار و جنجالی، سیاست خارجی ایران زمینه را برای کنارگذاشتن سیاست 1- امنیتی‌کردن تحرکات سیاست خارجی ایران 2- ایران‌هراسی و 3-نادیده‌گرفتن ایران در صحنه خاورمیانه، از سوی غرب فراهم کند.
این امر در صورت تحقق خود یک پیروزی بزرگ برای ایران خواهد بود و به نوبه خود می‌تواند زمینه مساعدی برای 1- ایجاد فضای تنفسی برای سیاست خارجی ایران، 2- تعامل بهتر با غرب و سایر کشورها، 3- ایفای نقش سازنده در تحولات منطقه‌ای توسط ایران و 4- به شکست کشاندن پروژه ایران هراسی و کاهش تنشها و تشنجات را فراهم کند. ایران نیازمند یک برنامه ریزی راهبردی برای تنظیم و چهار چوبه دادن به سیاست خارجی خود در قبال غرب است. تداوم رویکرد مثبت و واقع‌گرایانه ایران و غرب برای تعامل سازنده در صحنه بین‌المللی به روند جدیدی از تعاملات در صحنه جهانی ختم خواهد شد که نقش مسؤلانه ایران در تحولات منطقه‌ای بر خلاف شرایط کنونی که خشونت در حال اوج‌گیری است، باعث برگشتن صلح و آرامش به منطقه میشود. در پرتو روند جدید علاوه بر امنیت، بهبود شرایط اقتصادی کشورهای منطقه نیز از دیگر آثار تعامل ایران و غرب خواهد بود که ایران نیز از آن منتفع خواهد شد.
متاسفانه تاکنون نتوانسته ایم با تنظیم یک رابطه راهبردی و درازمدت در قبال امتیازاتی که به انگلیس و سایر کشورهای تاثیرگذار به صورت انفرادی و جداگانه داده ایم از اهرم قدرت و امکانات سیاسی آنها در غرب برای پیشبرد سیاست‌هایمان استفاده کنیم. این کار نیاز به یک برنامه ریزی راهبردی دارد که دائم به روز شود و عوامل محیطی و فرصت و تهدید بطور پیوسته مطالعه و برای سیاست گذاریها به روز و استفاده شوند. ما متاسفانه در سیاست خارجی کمتر استقرار و تداوم و ابتکار عمل داریم و بیشتر عکس العملی کار میشود.

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.