رهامی: نسل اول اصلاحات، بازنشسته نمی‌شود/ از تشکیلات جدید اصلاح طلبی استقبال مشروط می کنیم

اصلاح طلبان,شورای هماهنگی جبهه اصلاحات

عضو شورای هماهنگی جبهه اصلاحات معتقد است جریان اصلاحات در کنار تشکل‌ها و احزاب جدید همچنان نیازمند ریش سفیدی بزرگان این جریان است.

فاطمه استیری: اصلاح طلبان و در راس آن صادق خرازی دیپلمات با تشکیلات «ندا» به صدر اخبار رسانه های بازگشته اند، تشکیلاتی که مدعی میدان داری نسل دوم اصلاح طلبان است و با همین نامگذاری موجی از انتقادات از سوی نسل اولی های این جریان را روانه خود کرده است. خرازی اما یک تنه در مقابل انتقادات ایستاده و تاکید دارد تا آخر هم خواهد بود.

حجت الاسلام محسن رهامی عضو شورای هماهنگی جبهه اصلاحات که یکی از کمیته تصمیم گیری اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم نیز بود گرچه معتقد است نسل اول اصلاحات همچنان در صحنه است و بازنشسته نشده است اما تاکید دارد باید فضا را برای تشکل احزاب جدید اصلاح طلب باز کرد با این شرط که این تشکل ها به آرمان ها و معیارهای اصلاح طلبی پایبند باشند. 

وی برنقش ریش سفیدی بزرگان تاکید جدی دارد و معتقد است افرادی چون خاتمی، هاشمی و ناطق نوری حکم پدرخانواده را دارند. رهامی اما این را هم می گوید که معیار اصلاح طلبی این را نمی پذیرد که یک شخصیت کاریزماتیک در تهران بنشیند و برای کل کشور لیست انتخاباتی تهیه کند.

مشروح گفتگوی خبرآنلاین با دبیر کل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها، را در ادامه بخوانید:

بعد از سخنان آقای خاتمی که تلویحا به موضوع بازنشستگی سیاسی‌شان اشاره کردند، اظهاراتی از درون اردوگاه اصلاحات پیرامون بازنشستگی نسل اول این جریان مطرح شده است، از سوی دیگر برخی تشکل های جدید تحت عنوان جوانگرایی اعلام موجودیت کردند مانند تشکل امید ایرانیان آقای عارف و اخیرا هم «ندا» منتسب به آقای خرازی.تحلیل شما از این رویکرد هم طیفان سیاسی‌تان چیست؟

حرف آقای خاتمی اشاره به بازنشستگی سیاسی نداشت، ایشان گفتند نسل ما دیگر نباید به قدرت برگردد چون برخی اصرار دارند بگویند که اقای خاتمی به دنبال بازگشت به قدرت است.ما نسل اول اصلاحات هستیم که به دنبال بازنشسته شدن هم نیستیم. [span] [span]

باید از تشکیلات جدید اصلاح طلبی استقبال کنیم اما...

در خصوص تشکل‌های جدید اصلاح اطب، دو تا مساله باید از هم تفکیک شود؛ یک مساله این است که آیا روی کار آمدن تشکل ها و احزاب جدید خوب است یا نه؟ آیا باید به تشکل‌های سنتی و سابقه‌دار اکتفا کنیم یا به جوانترها هم میدان داد؟ پاسخ این است که ما باید از این رویه استقبال کنیم و موافق شکل گیری تشکل های جدید باشیم، باید فضایی را فراهم کنیم تا آنها هم بتوانند فعایت کنند قطعا حضور این تشکل‌ها جایی را از کسی و تشکلی تنگ نخواهد کرد.

بنابراین اصل ایجاد تشکل‌ها، گروه‌ها و احزاب جدید امری مفید است به شرط اینکه در چارچوب‌های قواعد سیاسی کار کنند و به حذف همدیگر اقدام نکنند یا به منازعه و تشتت نپردازند که این اصل مهمی در قواعد تشکیلاتی است.

قاعدتا برای انتخابات مجلس و ریاست جمهوری این تشکل‌ها به سمت تبدیل شدن به سمت یک جبهه می روند و تبدیل به گروه‌های همسو می‌شوند، یک تعدادی هم ممکن است در بلند مدت قوی تر شوند و یا تعدادی حذف شوند.

از این حیث من معقتدم باید از تشکیل احزاب جدید استقبال کنیم و اجازه شکل‌گیری را به آنها بدهیم، هرچه به آنها میدان داده شود باعث می‌شود که دموکراسی تعمیق و گسترش یابد و مردم بیشتری را به سمت خود جذب کنیم.

کجای دنیا نسل باسابقه و قدیمی بازنشست می‌شوند؟!

اما مساله دوم این است که آیا این به معنای آن است که نسل‌های با سابقه، کارکشته، قدیمی و باتجربه بازنشست شوند و در خانه بنشینند؟ نه این درست نیست در هیچ کجای دنیا هم این کار مرسوم نیست.در بسیاری از کشورها مثلا برای پست‌های نمایندگی مجلس یا وزارت تلاش می کنند که نسل‌های میانه بالا بیاینند و نسل‌های قبلی به صورت مشاور و اتاق های فکر کمک می کنند.

مثلا در کشور چین این نسل‌ها مرتب پوست می‌اندازند و هیئت حاکمه چین مانند آنهایی که در دولت و کنگره قدرت را در دست دارند نوعا سن‌هایی بین 40 تا 60 سال هستند، افرادی هم که حدودا 60 سال به بالا هستند در کمیته‌های مشورتی، تخصصی و اتاق‌های فکر فعال می‌شوند، سایر کشورها هم همین است.

اینکه جوانان بگویند قدیمی ها کلا کنار بروند و انتظار داشته باشند که باتجربه ها و کارکشته‌ها خانه‌نشین شوند تا آنها بتوانند کار کنند و کنار زدن آنها را دنبال کنند در واقع نوعی از دست دادن سرمایه عظیم انسانی است.

آیت الله هاشمی، خاتمی و ناطق نوری حکم پدرخوانده خانواده را دارند

مثلا اشخاصی مانند آیت الله هاشمی رفسنجانی، آقای خاتمی، ناطق نوری، عارف و خیلی از سیاستمداران جبهه اصلاحات یا میانه روها و معتدلین کشور حالت پدرخانواده را نسبت به فرزندان سیاسی این کشور دارند. در این حالت هم باید حرمت بزرگترها حفظ شود هم بزرگترها فضا را باز کنند.

برای مایی که در مجالس اول و دوم بودیم لزوما اجبار و اصراری نیست که بیاییم و کاندیدا شویم. برداشت خود من این است که ما نسلی بودیم که در مجلس اول و دوم به میدان آمدیم، مردم از ما استقبال کردند و ما به مجلس رفتیم این تجربه را می‌توانیم به نسل بعدی منتتقل کنیم و نقاط ضعف و قوتی که با آن مواجه بودیم را به جوانترها منتقل کنیم. مثل همین کاری که در شورای شهر انجام دادیم. علی رغم اصرار زیاد دوستان مبنی بر نامزد شدن خود من و دوستان هم سن و سال من در انتخابات شورای شهر ما اصرار کردیم که دوستان جوانتر به صحنه بیایند.

خاطرم هست برخی از دوستان ما می گفتند که اینها تجربه ندارند و بهتر است خود شما کاندیدا شوید، معتقدم درست است که یک نیروی سیاسی 35 ساله شاید کارایی من را نداشته باشد ولی در کنارش افراد مسن تری بودند که تجربه نمایندگی مجلس و شورای شهر را داشتند و ما آنها را در کنار جوانترها درون لیست قرار دادیم و تلاش کردیک که ترکیب سنی را طوری ببیندیم که میانگین آن حدود 40 یا 45 سال باشد .معتقدم این تجربه خوبی در انتخابات شورای شهر بود.

اصلاح طلبان هیچگاه با صندوق انتخابات قهر نکردند

معتقدم این مباحث را نباید تعبیر به بازنشستگی نسل اول کرد بلکه باید ضمن استفاده از نیروهای جوانان، آن دوراندیشی، تجربه و احتیاط کاری نسل گذشته هم مورد توجه قرار گیرد تا نسل جدید هم پشتوانه ای برای تحرکات سیاسی خود داشته باشد.

آنچه از سوی برخی اعضای منسوب به تشکلات ندا منتشر شده، این است که آنها معتقدند نسل اول اصلاح طلبان آرمانی هستند مانند قهری که با صندوق انتخابات کردند، ولی جوانان اصلاح طلب و نسل دومی قرار است عمل گرا باشند و تا پای همکاری با همه نهادهای حکومتی پیش بروند، یا اینکه قرار نیست مانند نسل اول اصلاح طلبان و اصولگرایان با نشل جدید اصولگرایان دعوایی داشته باشند.این رویکرد را چطوری ارزیابی می کنید این را می شود نوع جدیدی از اصلاح طلبی تعریف کرد؟

اینها منازعات لفظی که طرح می‌شود، اصلاح طلبان هیچگاه با صندوق انتخابات قهر نکردند، بنابراین اصل گفتن این حرف باطل است. اصلاح طلبان در انتخابات مجلس نهم کاندیداهای زیادی داشتند که شورای نگهبان تعداد زیادی از آنها را رد صلاحیت کرد، کاری ندارم که به چه دلیل بوده یا نظارت استصوابی صحیح است یا نه، می خواهم بگویم بسیاری از کاندیداهای ما در انتخابات اجازه حضور نیافتند و ما هم نتوانستیم لیستی برای انتخابات ارائه دهیم.

تصمیم گیری بین عارف و روحانی یک نوع از عملگرایی نسل اول اصلاحات بود

در واقع کاندیدایی نداشتیم و هر کسی خودش رفت و رای داد. اصلاح طلبی چه آن زمان که نیروهای خط امامی و چپ شناخته می‌شدند چه امروز همواره راه رسیدن به آرمان‌هایشان را اتفاقا همین صندوق‌های رای می‌دانستند و هیچگاه هم قهر نکردند.
در خصوص انتخابات ریاست جمهوری هم کاندیدای اول ما آقای خاتمی بود، وقتی فضا برای آمدن ایشان فراهم نشد همگی از کاندیداتوری آقای هاشمی رفسنجانی حمایت کردند، وقتی ایشان هم با همان برخوردهای شورای نگهبان از صحنه انتخابات حذف شد اصلاح طلبان سراغ آقای روحانی و دکتر عارف رفتند و سعی کردند بین اینها یک ائتلافی ایجاد کنند تا یک نفر در صحنه بماند.
این دقیقا همان عملگرایی و توجه به واقعیات روز و سیاست کشور است.اگر کسی بگوید اصلاح طلبان آرمان گرا بودند و خیلی ذهنی با مسائل برخورد می کنند معنی اش این است که خیلی تاریخ اصلاح طلبی را نخوانده و در جریان نیست و تحلیل درستی از انتخابات اخیر ندارد.

شما یکی از 5 نفر کمیته حکمیت و داوری بین آقای عارف و آقای روحانی هم بودید!

بله، ما اگر آرمان‌گرا بودیم باید می‌گفتیم یا آقای خاتمی یا هیچ کس. و اگر آقای خاتمی نمی‌آمد ما هم در صحنه انتخابات نمی‌شویم در صورتیکه ما هیچ وقت این موضوع را در نظر نداشته و نداریم.

بین جلیلی و ولایتی نظرمان به ولایتی بود/ بین قالیباف و جلیلی هم انتخاب مان قالیباف بود

حتی در جلسات شورای مشورتی آقای خاتمی خود من این موضوع را طرح کردم که ما بهرحال می‌خواهیم در انتخابات شرکت کنیم. حتی خاطرم هست در آن جلسه گفته شد اگر بخواهیم از بین آقای جلیلی و ولایتی یکی را انتخاب کنیم ما به سمت آقای ولایتی می رویم یا اگر بین جلیلی و قالیباف باشد ما سمت آقای قالیباف هستیم. اینها یعنی همان عملگرایی.

عالم سیاست عالم عمل گرایی است دنیای صرف اخلاق نیست که آرمانی عمل کنیم. من در آن جلسه مثال زدم که شما وقتی نماز جماعت می‌خوانید اگر پیش نماز شما عادل نباشد و شرایط امامت جماعت را نداشته باشد شما نماز جماعت را کنار می گذارید و نماز فرادا می خوانید اما انتخابات ریاست جمهوری اینطوری نیست، مثل نماز جماعت نیست که بگوییم چون امام جماعت ما واجد شرایط امامت نیست ما نماز جماعت را ترک می کنیم. در انتخابات باید یک رییس جمهور انتخاب می شد، چه آقای جلیلی باشد چه ولایتی باشد چه خاتمی. ما یک زمانی دنبال صد هستیم ولی چون به آن نمی‌رسیم سراغ 90 می‌رویم، اگر این نود را از دست بدهیم سراغ 80 یا 50 می رویم. همیشه هر عدد دیگری بهتر است از اینکه انتخاب ما به صفر برسد.

بنابراین اکثریت اصلاح طلبان انسان‌های عملگرایی هستند و به مباحث اجتماعی پایبندند ولی تعهدات و معیارهایی هم دارند که سعی می‌کنند در پس آن معیارها عمل کنند.

اگر جریانی بخواهد این معیارها را کلا کنار بگذارد آن را دیگر اصلاح طلب نمی‌دانیم، هر جریانی می تواند تشکیل شود مثل همه جریانات سیاسی که حقوق شهروندی و ملت برایش مهم نباشد و فقط به دنبال رسیدن به قدرت باشد، اما دیگر نمی شود آنها را اصلاح طلب یا نسل دوم اصلاحات بگذاریم. جریاناتی می شوند که معطوف به قدرت هستند که به هر نحوی می خواهند با قدرت کنار بیایند.

اگر آرمان‌ها و معیارهای اولیه برایشان ملاک باشد در این صورت تفاوت چندانی با جریان موجود نخواهند داشت البته جریان مقابل یعنی اصولگرا هم همینطور است و نسل‌های جدیدی در آن جریان هم به عمل می‌آیند و تربیت می شوند ولی مهم این است که این احزاب و نسل‌های جدید آنها، آرمان‌های اولیه‌ای که اصولگرایان و محافظه کاران به آنها معتقد بودند پایبند باشند. در این صورت است که می توان به آنها اصولگرا گفت .اما اگر تعدادی آمدند به اسم اصولگرایی ولی دروغ می گویند، بداخلاقی می کنند، خلاف صحبت می کنند، شب نامه پخش می کنند، اختلاس می کنند و ... دیگر نمی توان آنها را اصولگرا یا اصلاح طلب دانست. معیارهای اصلی اصلاح طلبی و اصولگرایی این است که ضوابط این دو جریان را تابع باشند.

آرمان‌ها را از اصولگرایی و اصلاح طلبی بگیریم یک نوع هرهری مسکلی پیش می آید

این آرمان‌ها و معیارهای اولیه ساختارهای متشکله یک جریان سیاسی هستند که اگر آنها را از جریانات سیاسی بگیریم دیگر فرقی بین آرمان گرا و اصولکرا و اصلاح طلب نخواهد بود و همه مثل هم می شوند که یک نوع هرهری مسلکی است. جریانات سیاسی با افرادشان شناخته نمی‌شوند بلکه با معیارها و اصول آن جریان شناخته می شود.

با توجه به اهمیت انتخابات مجلس دهم برای اصلاح طلبان و فرصت باقیمانده، جریان اصلاحات نیاز به تشکیلات جدید و جوان محور پیش رو دارد یا به یک راهبر و مدیریت قوی برای منسجم کردن تشکیلات موجود؟مانند اتفاقاتی که در انتخابات ریاست جمهوری افتاد و مثلث انتخاباتی آقای هاشمی، خاتمی و روحانی؟

الان ترکیبی از این دو نیاز است. من در سخنرانی در جمع اصلاح طلبان قم در ماه رمضان تاکید کردم که ما هم احزاب اصلاح‌طلب می‌خواهیم و باید افراد و تشکل های جدید را تربیت کنیم و نقاط ضعف جریان را برطرف کنیم.

هم نیازمند احزاب و تشکل سیاسی جدید هستیم هم ریش سفیدی بزرگان اصلاح طلب

بنابراین باید احزاب را مشخص کنیم از سویی دیگر نیازمند ریش سفیدی بزرگان اصلاحات و بزرگان سیاسی را هم لازم داریم برای اینکه بتواینم بین این احزاب ائتلاف و نزدیکی ایجاد کرده و موارد اختلاف را کم کنیم. اگر ما ریش سفیدان و بزرگان را کنار بگذاریم این تشتتی که در کشورهایی مانند تایلند و اوکراین یا مصر پیش آمد مواجهه خواهیم شد، تجربه نشان می‌دهد که بودن یک شخصیت کاریزماتیک در اوکراین یا مصر می توانستند بحران عظیم این کشورها را حل و فصل کند .

نمی شود یک شخصیت کاریزماتیک در تهران بنشیند و برای کل شهرها لیست تهیه کند

البته این نکته هم مهم است، این حالت که شخصیت کاریزماتیک در تهران بنشیند و برای تمام شهرها لیست تهیه کند و بقیه سمعا و طاعتا نظر او را قبول کنند این هم دور از معیارهای اصلاح طلبی است چون در معیارهای اصلاح طلبی هر شهروند یک رای دارد و این دو مساله بسیار ظریف است.

من به عنوان مسئول کمیته اجرایی انتخابات مجلس دهم شورای هماهنگی اصلاحات معتقدم که ما باید از هر دو ظرفیت استفاده کنیم یعنی کارهای کلان و هماهنگی های کلان را با بزرگانی مثل آقای هاشمی، خاتمی، روحانی و ناطق که سرمایه های کشور هستند انجام می دهیم اما کار تشکیلاتی و حزبی را در بدنه و در قالب حزب دنبال می کنیم.

برای مثل شورای هماهنگی اصلاحات که متشکل از 18 گروه اصلاح طلب است درها را باز کرده است که تشکل های جدید وارد شوند، همین هفته گذشته مجمع زنان نواندیش مسلمان به دبیرکلی خانم راکعی به شورای هماهنگی اضافه شد و نوزدهمین تشکل را شکل داد. همین کار را برای دیگر احزاب هم می توانیم انجام دهیم تا احزابی که دارای شرایط اصلاح طلبی هستند و آیین نامه ما را تبلیغ می کند این شورا را گسترده تر کنند. اینکه بگویند شورا خودش را بسته و اجازه ورود نمیدهد درست نیست.
ما معتقدیم که نباید محدود به احزاب گذشته باشیم، احزاب جدید تشکیل می شوند و آنهایی که در چارچوب های اولیه اصلاح طلبی تلاش می کنند می توانند داخل شورای هماهنگی شوند و اگر خدا کمک کند می توانیم لیست نهایی را با کمک همه این تشکل ها ببندیم.

اصلاح طلبان خیلی روی شخصیت هایی مانند آقای ناطق نوری و روحانی تاکید دارند، افرادی که برچسب اصولگرایی دارند، این به دلیل اقتضائات سیاسی است یا معیارهای اصلاح طلبی اجازه می دهد به سمت معتدلین جناح مقابل بروید؟
ما افرادی مثل آقای ناطق نوری و مواضعی که از ابتدا داشتند نشان می دهد که ایشان همواره در خدمت کشور بودند و در جهت حمایت از نظام حرکت کردند و از افراد و گروه هایی که مورد ظلم قرار گرفتند حمایت کردند و همیشه در چارچوب اخلاق حرکت سیاسی کردند و در جهت رسیدن به دولت های سالم و رسیدن به وحدت اقدام کردند.

اینها نشان می دهد که جریان اصلاحات می‌تواند با ایشان ائتلاف کند. این ائتلاف معنی اش این است که شما دستی دراز می کنی دستی هم از طرف مقابل می آید. بنابراین آن دسته از گروه های اصولگرا که معیارهای اساسی اصلاح طلبی را قبول دارند در انتخابات می توانند با ما وارد ائتلاف شوند. مثلا در آلمان حزب سوسیال دموکرات آقای شرودر، و حزب دموکرات مسیحی خانم مرکل و حزب سبزهای آلمان اصول مشترکی دارند و با هم دولتی را تشکیل می‌دهند، چرا چون معیارهای مشترک دارند. ما هم در این جا معیارهای مشترک زیادی با آقای ناطق نوری داریم و می توانیم به ائتلاف برسیم. حتی با آن معیارهای مشترک می توانیم لیست و کابینه مشترک تشکیل دهیم و در اداره کشور همکاری کنیم.

این از معیارهای اصلاح طلبی است که اگر فردی یا جریانی که معیارهای اولیه شما مثل صداقت، پاکدامنی و پاک دستی را قبول دارد ولی عینا مثل شما فکر نمی کنند می توانند در اداره کشور دست به دست هم دهند و همکاری کنند.

بنابراین این جز استراتژی های اصلاح طلبی است که یک جریان فقط خودش را نبیند و کسانی که دلسوز کشور هستند و پاکدست و پاکدامن ماندند و در همه سال ها سالم بودند و همانند بسیاری دیگر دست به چپاول و غارت نزدند و از در ظلم و ستم به مظلوم وارد نشدند همکاری کنیم.

متقابلا ممکن است کسی شعارهای تند اصلاح طلبی داشته باشد ولی دستش در اختلاس ها در دست دولت نهم و دهم باشد این افراد اگر چه ممکن است شعارهای اصلاح طلبی بدهند اما در تشکیل مجلس و دولت نمی شود با آنها همکاری کرد چون معیارهای اصلی اصلاح طلبی که پاکدستی و پاک دامنی و رعایت آرا و حقوق مردم است آن حزب رعایت نکرده است. این معیارها می تواند جریانی را در طول تاریخ جاودان نگه دارد و جریانی را نابود کند.

اگر این معیارها را آرمان گرایی بدانیم و بگوییم آنها را باید کنار بگذاریم در واقع نوعی نگاه صرف به قدرت داشتیم و دیگر فرقی بین حکومت امیرالمومنین و رقبای آن نخواهد بود.

/27220

کد N477761