آیت الله یزدی: سخن رئیس جمهور درباره دین دولتی صحیح بود/ نمی شود کسی را با زور بهشتی کرد

جماران نوشت:

آیت‌الله محمد یزدی گفت سخن رئیس‌جمهور درباره «دین دولتی» صحیح بوده است.

بخشهایی از  گفت‌وگوی نشریه حریم امام با آیت‌الله محمد یزدی درباره «وظیفه حکومت دینی در تعالی جامعه»:

-وظیفه حکومت اسلامی تامین نیازهای جامعه است. شاید اولین چیزی که به ذهن عموم برسد مسئله تامین آب و نان باشد. یعنی دولت باید مسائل اقتصادی مردم را حل کند. مثلاً بیکاری را کم و شغل ایجاد کند و به مراکزی که بر زندگی مردم مؤثر است توجه کند. یک حکومت اسلامی برای تعالی جامعه باید به آب و نان مردم برسد. اما در نظام جمهوری اسلامی ایران به خصوص در متن قانون اساسی تصریح شده که زندگی مردم باید به شکل زندگی اسلامی باشد. یعنی در کنار تأمین نیازمندی های مادی مردم باید نیازمندی های معنوی و روحی و اخلاقیشان را هم در نظر بگیرد. یک دولت اسلامی نمی تواند نسبت به مسائلی مثل حجاب، مواد مخدر، آینده و اخلاق و ارتباط های جوانان بی تفاوت باشد. یک حکومت اسلامی باید مطابق متن قانون اساسی و شریعت مقدس اسلام، عامه مردم را در زندگی مادی و معنوی رشد و تعالی بدهد. به تعبیر صحیح تر باید به دنیا و آخرتشان توجه کند. اگر به یک طرف برسد و در طرف دیگر کوتاهی کند وظیفه اش را انجام نداده. ممکن است دولتی ها بلافاصله بگویند دین مردم ربطی به دولت ندارد و دین مردم مربوط به علما و مراجع و روحانیون است. لذا هر وقت به آن ها ایراد می گیری بلافاصله می گویند باید کارهای فرهنگی کرد. کارهای فرهنگی نیز برای آخوندهاست. در حقیقت توپ را در زمین روحانیون می اندازند. مَثل معروفی است که می گوید: «الناس علی دین ملوکهم». یعنی مردم نگاه می کنند تا ببینند حکام چه کار می کنند. اگر قرار باشد رئیس جمهور، وزیر، معاون وزیر، مدیرکل، فرماندار، استاندار و بخشدار به برخی از مسائل بی توجهی و بی عنایتی کنند، طبیعی است مردم به آن ها نگاه می کنند و این وضعیت اثر کار آخوندها و روحانیون و تبلیغات دینی را خنثی می کند. هرچه در این طرف کار شود در آن طرف تخریب می شود. بنابراین درست نیست که بلافاصله بگویند دین مردم به روحانیت مربوط است. بله، روحانیت وظیفه دارد ولی دولت هم وظیفه دارد. پس وظیفه دولت این است که در حد خود به دین و دنیای مردم برسد. یک جمله دیگر اضافه کنم که علمای جامعه شناسی و روان شناسی می گویند تأثیر رفتارها و کردارها و اعمال به مراتب بیش تر از تأثیر گفتارها و نوشتارهاست.

-در اسلام آن قدر سفارش شده که اموال عمومی برای همه است. یعنی در اختیار دولت است ولی برای همه. معنایش این است که دولت باید اموال عمومی را به مصارف درست برساند. یعنی در جاهایی که منافع عامه مردم رعایت شود. اما تشریفات و مهمانی ها و جشن ها و همایش های هرروزه قدردانی از این هنرمند و آن هنرمند و این رقاص و آن نقاش بیجا و بی مناسبت است. البته ممکن است بعضی هایش هم بجا باشد ولی بی مناسبت هم کم نیست. رفتارِ اعمال بیش تر اثر دارد تا رفتارِ گفتار و کردار. حالا هرچه در سخنرانی هایشان از دین و دینداری و در راه امام بودن و برای امام و انقلاب عمل کردن و عمل به وظایفشان بگویند، باز رفتارشان مورد توجه است. گفتار خیلی خوب و مؤثر است اما رفتار هم مهم است. یعنی مردم ضمن این که به گفتار نگاه می کنند به رفتار هم نگاه می کنند. اگر دیدند رفتار با گفتار اختلاف دارد و یکسان نیست، اعتماد و توجه مردم کم و سلب می شود.

پس دولت موظف به تامین دین و دنیای مردم است. نه این که بگوید دین ربطی به ما ندارد، این غلط است. «الناس علی دین ملوکهم». یعنی رفتار دولت باید دینی باشد. مردم از دولت می خواهند که در صرف بیت المال، ساختن بناها و ساختمان ها، تشریفات و پذیرایی ها و زندگی مسئولان، متعارف و متعادل و معمولی رفتار کند نه با تشریفات و تجملات. البته کسی نمی گوید رجال حکومتی باید مانند فلان کاسب معمولی زندگی کنند اما نباید تشریفات و تجملات هم داشته باشد. بارها امام و رهبری توصیه فرمودند که از تجمل و تشریف دوری کنید. ولی معنایش هم این نیست که زندگی متعارف نداشته باشید.

-دولت دو معنا دارد؛ گاهی دولت به معنای قوه مجریه است و گاهی به معنای کل نظام حاکم و مجموعه نظام و همه مسئولان و مجلس و قوه مجریه و قوه قضائیه. چنانچه در قانون اساسی هم هر دو تعبیر دولت و دولت جمهوری اسلامی ایران استعمال شده است. پس اگر منظورتان دولت به معنای کل نظام است، هر بخشی باید وظیفه اش را نسبت به احکام اسلامی اجرا کند. مثلاً مجلس حق ندارد قانونی که خلاف احکام اسلامی است را تصویب کند. در نظام ما نیز شورای نگهبان را برای نظارت بر مجلس قرار داده اند تا چیزی که خلاف اسلام است را برگرداند تا مجلس اصلاح و مطابق نظام اسلامی تنظیم کند. حتی مصوبات هیئت دولت باید به مجلس برود تا رئیس مجلس آن را با سایر قوانین مقایسه کند و ببیند با مقررات عمومی، که قبلاً با شورای نگهبان تنظیم شده، همخوانی دارد یا نه. بنابراین مجلس باید احکام اسلامی را رعایت کند. بعد از قوه مقننه، قوه قضائیه است که باید با خلاف برخورد کند. نباید نسبت به آن تسامح و بی توجهی داشته باشد. باید به شکل جدی با مخالفین برخورد و حدود الهی را اجرا کند و مردم را معطل نکند. ان شاءالله که حدود الهی اجرا و به متخلفین رسیدگی می شود. دستگاه قضاء کشور حساس ترین دستگاه است. مقام رهبری تعبیر بسیار جالبی دارد که می گوید اگر نبض قوه قضائیه درست بزند مزاج حکومت سالم است ولی اگر نبض قوه قضائیه درست نزند معلوم است که نظام اشکال دارد. تشکیلات قوه قضائیه باید به گونه ای باشد که هر کس به دادگستری شکایت ببرد بداند حتماً به حقش می رسد. نه این که سی سال از این پله های دادگستری برود و برگردد تا به حقش برسد. این دادگستری که دادگستری نیست. این که پرونده ای چهار پنج سال در یک دستگاه قضائی بماند، یعنی نبض دستگاه قضائی درست نمی زند. بنابراین وظیفه قوه قضائیه این است که مردم را معطل نکند، احکام را به موقع اجرا و با متخلف برخورد کند و حقوق اشخاص را به آن ها برساند. قوه مجریه هم وظیفه دارد که در اجراء، حقوق مردم را رعایت کند و احکام اسلامی را اجرا کند. همین طور که اشاره شد دولت باید با مواد مخدر و مشروبات الکلی، بی عفتی و بی حجابی و مخالفت با موازین شرعی برخورد کند. باید وظایف قانونی خود را اجرا کند و آنچه مجلس تصویب و شورای نگهبان تأیید کرده و به رئیس جمهور ابلاغ شده را مطابق قانون اجرا کند. نیز حق ندارد چیزهایی که خلاف قانون است را انجام دهد.

-اگر منظور از دولت مجموعه نظام است، باید بگویم هر سه قوه موظفند در انجام کارشان احکام اسلامی را رعایت کنند و اگر منظورتان قوه مجریه است، که معمولاً در لسان عوام و مردم نیز دولت به معنای قوه مجریه است، قوه مجریه باید در بخش های مختلف احکام اسلامی را رعایت کند. یعنی حق حقدار را به او برساند، به ضعفا بیش تر توجه کند، به صاحبان حقوق درست توجه کند و برای کسی تبعیض قایل نشود. بالاخره مردم توقع دارند به حقوقشان رسیدگی شود. منتها دولت نباید دوست، فامیل، بستگان، هم دوره و هم کلاسی و رفیق را نسبت به افراد دیگر مقدم بدارد. البته برخی از وزارتخانه ها نسبت به وزارتخانه های دیگر وظیفه حساس تری دارند. طبعاً رئیس دولت باید به آن وزارتخانه ها توجه خاصی داشته باشد.

-قوه مجریه باید نظارت کامل بر آن داشته باشد. به گونه ای که خلاف اسلام، خلاف اخلاق، اشعار نامناسب و امور مبتذل در کتاب ها نباشد و نهایتاً کسی که در آموزش و پرورش دوره دبستان را طی می کند و به دبیرستان می آید اهل نماز و اخلاق باشد، دروغ نگوید، غیبت نکند، بدگویی نداشته باشد و اخلاقش متناسب اسلام باشد. درست است پدر و مادر و خانه در تربیت نقش دارند اما آموزش و پرورش و فضای عمومی هم نقش دارد. این بخش مفصلی است که در جای خودش باید گفته شود که چه واحدهایی مسئول تربیت هستند. به هر حال آموزش و پروش نقش فوق العاده ای دارد.

-البته این جمله برای آقای رئیس جمهور ما نیست. برای دیگران است. آقای رئیس جمهور هم در سخنرانی اخیرش از آن استفاده کرده که دولت دینی خوب است ولی دین دولتی خوب نیست. این حرف درستی است. دیگران گفتند، ایشان هم گفت و حرف درستی هم است. منتها باید این جمله را درست روشن و معنا کرد. همین طور که توضیح دادم دولت دینی یعنی دولت متدین باشد. یعنی رئیس دولت از روحانیون، علما یا دانشمندان و قاعدتاً متدین است. نماز و روزه اش ترک نمی شود، آداب و رسوم اسلامی و مقررات و احکام اسلام را رعایت می کند و به احکام اسلام علاقه مند است. این می شود دولت دینی. یعنی دولتی که دیندار است. وزرای رئیس جمهور هم متدین و اهل نماز و روزه و حج هستند و اهل غیبت، تهمت، افترا، بدگویی، سوءاستفاده، درست کردن توطئه و بی جهت اذیت کردن دیگران نیستند، کسی که کار بلد نیست را جای یک شخص کاردان نمی گذارند، شایسته سالار هستند، متخصص را بر غیرمتخصص و متعهد را بر غیرمتعهد مقدم می دارند.

-بعضی خیال می کنند دولت متدین یعنی دولت باید نماز شب بخواند. نه، کسی توقع نماز شب ندارد. نه از رئیس جمهور، نه از وزیر، نه از معاون وزیر، نه از استاندار و نه از فرماندار. از شخص رئیس جمهور گرفته تا شخص آخر قوه مجریه باید نماز واجبشان را بخوانند. نماز مستحب لازم نیست. باید به حق مردم برسند و مواظب اموال و حقوق مردم باشند. نماز شب آقای رئیس جمهور این است که مواظب باشد کسی از وزرایش حق این و آن را جابجا نکند و درست به وظیفه اش عمل کند. این حتماً ثوابش از نماز شب بیش تر است. به رئیس جمهور و همه وزرا، از وزیر علوم و وزیر آموزش و پرورش گرفته تا وزیر ارشاد اسلامی و وزیر امور خارجه، می گویم که نماز شب طلبت ولی مواظب باش در وزارتخانه ات حق و ناحق نشود. مواظب باش در وزارتخانه ات آن هایی که اهل کارند، به درد کار می خورند، سابقه کار دارند، متعهدند و پایبند به دین و کارآ هستند، را به خاطر رفاقت بازی کنار نگذاری و کسی که هیچ تجربه کاری ندارد را به جایشان بنشانی. مواظب باش دین خدا به وسیله اعمال شما بازیچه نباشد. به عبارت دیگر قدرت در دست شما امانت است. دولت متدین معنایش این است. دولت متدین یعنی دولت دیندار. دولت دیندار نه به این معناست که دولت تسبیح دست بگیرد و ذکر بگوید. این دین برای عوام الناس، دوره گرد، فروشنده، بقال، عطار، بازاری و اداری است. دولت دیندار یعنی دولتی که غیر از این که دین و نماز و روزه و حج و حقوق شرعی اش را رعایت می کند مواظب است حقوق جامعه از بین نرود و کارش را درست انجام دهد. این دولت متدین و دولت دینی است. یعنی دولتی که متدین است.

-اما دین دولتی یعنی دولت از خودش یک چیزی را به اسم دین قرار دهد و نسبت به این مسائل بگوید خیلی مهم نیست. یا اگر جایی فساد و فحشایی هست تساهل و تسامح کند و بگوید خیلی مهم نیست، در دنیا خیلی از این چیزها هست. یا کم کم نسبت به بدحجابی و بی حجابی و مسائل دینی بی مبالات شود. نیز دین دولتی می تواند به این معنا باشد که خدای نکرده حضرات روحانیون بدعتگذار باشند. یعنی چیزی که از دین نیست را به اسم دین به مردم بدهد و بگوید این امر دینی است و باید به آن عمل کنید. در حالی که امر دینی نیست و اصلاً چنین چیزی در دین وجود ندارد ولی دولت به آن تکلیف می کند. مثل دولت بنی امیه و دولت بنی عباس و دولت های جابر که به اسم دین خیلی کارها را کردند و می کنند. این اصطلاح معروفی است که دین علیه دین است. دین دولتی معنایش دین علیه دین است. یعنی از دین علیه دین استفاده می کنند. مثلاً می گویند یهودی ها و مسیحی ها با مسلمان ها فرقی نمی کنند. در حالی که در اسلام برای یهودیت، مسیحیت، اقلیت های دینی و مذاهب مختلف اسلام مرزهای خاصی معین شده است. زمان پیغمبر هم یهودی های و مسیحی ها در مدینه و در حکومت اسلامی بودند و اختلاف نظر و سلیقه و عقیده هم وجود داشت ولی رفتار پیامبر اسلام، امیرالمؤمنین و ائمه ما با آن ها مرزها را مشخص می کند. پس دین دولتی یعنی دولت دینساز و بدعتگذار شود و نسبت به چیزی که از دین است بی اعتنا شود و چیزی که از دین نیست را به اسم دین معرفی کند و بگوید مردم باید این کار را انجام دهند. این معنای متعارف دین دولتی است. یعنی دولت یک رسم و قاعده را گذاشته و گفته باید این کار را کنید.

-خوشبختانه در نظام جمهوری اسلامی ایران دین دولتی نداریم. یعنی چیزی اگر باشد بلافاصله شورای نگهبان یا رهبری جلویش را می گیرد و می گوید این کاری به دین ندارد و چنین چیزی در دین نیست. لذا می بینید اگر یک جا وزیر، وکیل، استاندار یا فرمانداری بخواهد کاری خلاف دین انجام دهد بلافاصله با او برخورد می کنند. مراجع عظام، علمای اعلام، شخص رهبری و در جاهای خاصی هم شورای نگهبان در این زمینه ها مراقبت می کنند. بنابراین دولت نمی تواند دینگذار و بدعتگذار باشد. پس دولت متدین و دولت دیندار خوب است ولی دین دولتی و دولت دینگذار و بدعتگذار خوب نیست. این حرف درست است. منتها به طور خلاصه گفتند دولت دیندار خوب است ولی دین دولتی خوب نیست. وقتی این جمله را باز کنید، معنایش این می شود که دولت باید متدین باشد و دین نباید به وسیله دولت تأسیس شود. دین را خدا، پیغمبر، امام، جانشینان امام، قرآن، حدیث و مدارک اصلی گفته. مدرکش آن جا است. یک استاد دانشگاه نمی تواند در مسائل دینی بگوید عقیده من این است یا به عقیده من باید این کار را کنند. حق ندارد در برابر اسلام اظهار عقیده کند. اگر در برابر اسلام اظهار عقیده کند این می شود دین دولتی. خوشبختانه دین دولتی در جمهوری اسلامی نیست. البته اگر در گوشه و کنار یک فیلسوف یا دانشمندی برای خودش اظهار نظر می کند و می گوید مثلاً موسیقی اشکالی ندارد، باید گفت تو غلط می کنی می گویی موسیقی اشکال ندارد. قرآن لهو و لعب را صریحاً نهی کرده و علما و امام راحل مرزش را معین کردند. موسیقیِ مخصوص مجالس لهو و لعب، حرام است. آن وقت فلان هنرمند و کسی که اسمش را گذاشته هنرمند می گوید آن هایی که گفتند موسیقی حرام است، نمی دانند موسیقی چیست. خیلی بهتر از تو می دانند موسیقی چیست اما حرام و حلال ربطی به تو ندارد. حلال و حرام برای خدا و پیغمبر است نه برای دولت.

-عمل اشخاص بیش تر تأثیر دارد تا گفتارشان. بنابراین «لا اکراه فی الدین» مربوط به اعتقادات و درون و قلب است. هیچ کس هم نمی گوید مردم را باید با شمشیر به بهشت برد. تا حالا هم هیچ کس چنین ادعا نکرده. در جمهوری اسلامی هم نمی گویند مردم را باید با شمشیر بهشت برد. اما تکلیف کسی که به صورت دانسته حقوق دیگران را زیر پا می گذارد چیست. مثلاً کسی به چراغ قرمز اعتنا نمی کند و از آن عبور می کند. باید بگذارند عبور کند یا نه؟ اگر خودش در اثر همین عبور از چراغ قرمز تصادف کرد و کشته شد باید چه کار کنند؟ باید بگذارند برود و بگویند تقصیر خودش است؟ وقتی موتورسوار یا ماشین سواری جلوی چراغ قرمز نمی ایستد و بی مبالاتی می کند و جان خودش را عمداً به خطر می اندازد، کسی باید به او بگوید جانت را به خطر نینداز یا نه. نیروی انتظامی باید جلوی آن کسی که به چراغ قرمز بی توجهی می کند را بگیرد. حالا اگر به او گفتند و گوش نکرد چه؟ یعنی اعلام کردند معنای چراغ راهنمایی این و سرعت مجاز در خیابان و جاده این است اما راننده گوش نکرد و با سرعت بالا حرکت کرد و یک دفعه چپه شد و از بین رفت. اگر پلیس در مرحله اول جلویش را بگیرد، در مرحله دوم گواهینامه اش را بگیرد و در مرحله سوم ماشینش را بخواباند، باید بگویند حق او را گرفته یا این که مراقبت کرده به حق دیگران تجاوز نکند. حق خودش به کنار. حتی حق دارد به جهنم برود. یک کسی می خواهد برود جهنم، خب برود. کسی کاری اش ندارد. اما باید بگذاریم دیگران را هم جهنمی کند؟ کسی که می خواهد در منظر عمومی روزه خواری کند یعنی می خواهد دین را پامال و دیگران را جهنمی کند. دارد حق دیگران را پامال می کند. به خانه شان برود روزه خواری کند بعد هم برود جهنم. دنده اش نرم شود.

-بنابراین نمی شود کسی را با زور بهشتی کرد و جلوی این که کسی به جهنم برود را گرفت. کسی که می خواهد برود جهنم، برود. اما اگر بخواهد دیگران را جهنمی کند باید جلویش را بگیریم. حق ندارد. برای این که حق دیگران است. حق دیگران را نمی تواند بخورد. مثلاً یک خانم در خانه اش بی حجاب کامل است و دارد گناه می کند. مثلاً جلوی برادرشوهرش بی حجاب راه می رود. اصلاً جلوی برادرشوهرش حجاب ندارد. با این که نامحرمش است. به جهنم می رود. خب به جهنم که جهنم می رود! به ما چه ربطی دارد! اما اگر همین خانم از خانه اش آمد بیرون یعنی دارد حقوق عامه را پامال می کند. لذا خیابان و کوچه و پارک و اداره و بازار و بیمارستان و فروشگاه و جاهایی که برای دیگران است، حقوق دیگران است. نمی شود و نباید به حقوق دیگران تجاوز کرد. شما گفتید شمشیر. امروز که شمشیر در کار نیست. امروز با قدرت جلویش را می گیریم. برای این که متجاوز است. قوه قضائیه می گیرد و محاکمه اش می کند. می گوید چرا این کار را کردی. اگر معلوم شد واقعاً نمی دانسته، می گوید این دفعه را بخشیدم. چون نمی دانستی برو. ولی از این به بعد اگر دوباره تکرار کردی دوباره می گیرمت. دفعه سوم اگر تکرار کردی حکمت مثلاً زندان است. دفعه چهارم حکمت اعدام است. بعد از دفعه پنجم ششم دیگر هیچ کاری ات نمی شود کرد. خب به او اعلام کرده. بنابراین این حرف درست است که به کسی نمی گویند الزاماً متدین باش. چون اصلاً قلب قابل الزام نیست. اما اگر کسی خواست به حق دیگران تجاوز کند باید جلویش را بگیرند.

-حرام اسلامی تا همیشه حرام است. هیچ جابجا نمی شود. حلال اسلامی هم تا همیشه حلال است و هیچ جابجا نمی شود. واجب اسلامی هم همیشه واجب است و هیچ وقت جابجا نمی شود. البته واجبات به معنای ضروریات. پس در آداب و رسوم باید همراه زمان رفت و نباید درجا زد. ولی در قطعیات و ضروریات و احکام، باید مطابق احکام اسلامی عمل کرد.

 

23231

 

کد N388396

وبگردی