۱

با روسای جمهور پیشین چگونه رفتار کنیم؟

  • ۲۰بازدید
  • ۱ رای
  • ۰ دیدگاه
رئیس جمهور

خوشبختانه در ایران روسای جمهور سابق از آقای اکبر هاشمی رفسنجانی تا کنون، دو دور در مقام ریاست باقی ماندند.

خوشبختی دیگر اینکه هر سه رئیس جمهور اخیر در قید حیات هستند. این بدان مفهوم است که 24 سال تجربه مدیریت کلان کشور در دستان 3 رئیس جمهور قبلی است و این یعنی تجربه ای ارزشمند از مملکتداری.

حال باید دید از این تجربیات چگونه بهره گرفته ایم. آقای اکبر هاشمی رفسنجانی در مجمع تشخیص مصلحت نظام حضور دارند و ریاست آنجا را بر عهده دارند. مدتها امام جمعه موقت تهران بوده اند. پیشتر عضو شورای انقلاب، چند دوره رئیس مجلس شورای اسلامی و رئیس مجلس خبرگان هم بودند. این به معنی آن است که یک دنیا تجربه و کوله باری از خاطرات تلخ و شیرین که در بسیاری موارد می تواند راه حلها و مشورتهای ایشان به عنوان خزائنی از آرا و اندیشه ها و راه حلها بکار گرفته شود. طبیعی است اگر ایشان مورد تایید نبود، نمی توانست در دو دوره ریاست جمهوری شرکت داشته باشد، از سوی انتخاب شوندگان رای آورد و مجلس محترم می بایست او را استیضاح می کرد. اما هیچ کدام از این اتفاقات هم نیافتاده است. ولی شوربختانه از سال 1388 آقای هاشمی رفسنجانی زیر بار انتقادهای شدید و اهانتهای بسیار قرار گرفته است. آقای سید محمد خاتمی هم در تنش زدایی و شناساندن ایران به عنوان کشوری باثبات، قدرتمند و بافرهنگ و تمدن کهن به جهانیان نقشی اساسی داشته است. ایده گفت و گوی تمدنهای او ایران را در محیط بین الملل سرافراز کرد. ایده ای که در سازمان ملل پذیرفته شد و سال 2001 به عنوان سال گفت و گوی تمدنها شناخته شد. وی مرکز بین المللی گفت و گوی تمدنها را راه اندازی کرد. اما رئیس جمهور بعدی این مرکز را منحل کرد و سبب شد که رئیس جمهور قبلی از گردونه فعالیتهای اجتماعی به کناری رانده شود. خاتمی بنیاد باران را تاسیس کرد ولی دایره فعالیتهای آن با محدودیتهایی مواجه شد. می توان گفت که رئیس جمهور خاتمی نه تنها مورد توجه و مشاوره قرار نگرفت بلکه به گونه ای ناروا به حاشیه رانده شد. انتقادها و تهمتهای ناروا علیه او به راه انداخته شده است. اگر کار او در دوره نخست مورد قبول جامعه نبود، نمی توانست و نباید در دوره دوم هم به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود و اگر انتخاب شده و عملکردی نادرست داشت مجلس محترم می توانست او را استیضاح و از کار برکنار کند. هیچ کدام از این اتفاقات نیافتاد. پس در نتیجه می توان گفت که عملکرد او مورد تایید بوده است. هر دو رئیس جمهور در پایان کار حتما تسویه حساب کرده بودند که کار و شیرازه امور را به رئیس جمهور بعدی سپرده اند. تا اینجای کار همه چیز خوب پیش رفته است. هر چند از تجربیات گران قدر آقای سید محمد خاتمی بهره گرفته نشد و او در حاشیه ماند. رئیس جمهور بعدی آقای محمود احمدی نژاد بود. برای او هم همان شرایط عملکرد و سابقه کاری مترتب است. هر سه نقر «آقای رئیس جمهور» بوده اند و بالاترین مقام اجرایی کشور و رئیس دولت بوده اند. ما نباید اجازه بدهیم به روسای جمهور قبلی بی احترامی شود و خلیفه کشی را باب کنیم. همان طور که گفته شد، آنها هر کدام 8 سال خدمت کرده و در پایان کار تسویه حساب کرده و علی الاصول مسئولیتی در قبال اموری که بعد از پایان دوره ریاست جمهوری آنها پیش می آید ندارند، مگر در موارد خاصی که آن را قوه محترم قضائیه می توانند ورود کنند.
فردوسی آن حکیم طوس می فرماید:
بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد
اکنون برخی می پندارند با زیر پا گذاشتن این حرمت ها و انتقاد از بزرگان کشور، می توانند مقامی برای خود کسب کنند. پس از مقام رهبری دومین مقام عالی کشور آقای رئیس جمهور است. حال اگر کسانی به خود اجازه می دهند که روسای جمهور قبلی را پس از پایان دوره خدمتشان مورد عتاب و اهانت قرار دهند، در حقیقت به میلیونها رای دهنده ای اهانت کرده اند که به آنها رای داده اند. هنگامی که مردم در انتخابات با درصد بالایی شرکت کردند ملتی رشید نامیده شدند که با حضور خودشان در صندوقهای آرا مشت محکمی بر دهان دشمنان زده اند. پس سزاوار نیست که همان روسای جمهور را مورد اهانت و بی مهری قررا دهیم. هر کس به بزرگان کشور اهانت کند باید مورد مواخذه قرار گیرد.
در بیشتر کشورهای جهان روسای جمهور و نخست وزیران سابق با سربلندی در کشورشان زندگی می کنند، مورد احترام هستند و از تجربیات آنان در حل مسائل ملی و بین المللی بهره گرفته می شود. کتاب خاطرات آنان در تیراژی وسیع به فروش می رسد. برای نمونه گورباچف سبب فروپاشی شوروی شد، اما از احترام خاصی حتی در بین دشمنانش برخوردار است. روسای جمهور سابق آمریکا در همه سطوح مورد احترام هستند و افرادی چون جیمی کارتر و حتی بیل کلینتون در حل مسائل جهانی مشارکت دارند. نخست وزیر سابق مالزی ماهاتیرمحمد هنوز در صحنه سیاسی حضور دارد. رئیس جمهور اسبق گرجستان شوارد نادزه که دیروز چشم از جهان فروبست پس از برکناری بر اساس انقلاب رز در سال 2003 در کشورش ماند و از احترم برخوردار بود؛ در حالی که می توانستند او را مورد مواخذه قرار داده و موجب آزار و اهانت او شوند. اما انقلابیون به او اهانت نکردند. او در آرامش زیست و از حقوق قانونی خود برخوردار بود. رئیس جمهور اسبق اوکراین کوچما هم همین طور. مثالهای زیادی می توان زد. بنابراین اهانت و بی احترامی به روسای جمهور و نخست وزیران قبلی که دیگر بر سرکار نیستند، اهانت به ملتی است که به او رای داده اند. آیا این مورد را می توان حق الناس نامید؟
در یک کنفرانس گفت و گوی فرهنگها در سال گذشته در باکو شرکت داشتم. دبیرکل سازمان فرهنگی و علمی سازمان همکاری های اسلامی (آیسیسکو) آقای دکتر عبدالعزیز بن عثمان التویجری در سخنرانی خود در مراسم افتتاحیه در باره اندیشه و ابتکار گفت و گوی تمدنها سخن گفت اما نه از ایران سخنی به میان آورد و نه از خاتمی به عنوان مبدع این ابتکار. پس از سخنرانی من به او اعتراض کردم که چرا نامی از رئیس جمهور خاتمی و ایران نبرده است. او به من گفت که مقامات ایرانی از خاتمی ناخشنودند و من ترجیح می دهم نامی از او نبرم. این برای من تعجب برانگیز بود.
ما باید در خانه ملت از بزرگان کشور نام ببریم و از آنها به نیکی یاد کنیم. اگر آقای محمود احمدی نژاد عملکرد نامطلوبی داشت باید مجلس محترم جلوی کار او را می گرفت و اگر او دو دوره ریاست جمهوری خود را به پایان رسانده است که دیگر نباید او را مورد سوال قرار دهیم. اکنون که دوره جمهوری است و رئیس جمهور بیش از دو دوره متوالی ننمی تواند بر سرکار باشد، نباید آنها را مواخذه کرد. آنها دیگر مقام رسمی ندارند. باید به آنها مقام اجتماعی و حرمت و احترام قائل شد. در حالی که در گذشته که رژیم شاهی بود، شاه تا آخر عمر در کار خویش بود و حکمرانی می کرد. با این وجود آن دوره هم ترس از خشم ملتها وجود داشته است. به طوری که حافظ می فرماید:
شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درجست
کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی ارزد.
بر گردیم سر موضوع اصلی. اگر کسانی به روسای جمهور که بزرگان این کشور بوده و هستنند اهانت می کنند و خواهان محدود سازی و کنار گذاشتن آنها از صحنه سیاسی کشور هستند، در حقیقت به ملت رشید ایران جفا می کنند. همان گونه که گفته آمد تعداد زیادی به آنها دای دادند تا آنها رئیس جمهور شوند. آنها منتخبین همین ملت هستند. این مورد بیشتر آنها را در بین هوادارانشان بزرگتر می کند. شیخ اجل سعدی شیرازی می فرماید:
سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین شکند
قیمت سنگ نیافزاید از زر کم نشود.
اکنون که در این برهه قرار داریم بهتر آن است که ملت و دولت دست در دست یکدیگر به برطرف کردن کاستی ها و همکاری با یکدیگر بیاندیشیم و با یکدلی کارها را پیش ببریم. اکنون زمان آشتی است. اگر اختلاف عقیده و اختلاف سلیقه داریم کنار بگذاریم و با هم کار کنیم. نظامی گنجوی می فرماید:
نه دانش باشد آن کس را نه فرهنگ
که وقت آشتی پیش آورد جنگ.
اکنون در شرق و غرب کشور ما بحرانهایی در حال پدید آمدن است. ما به وحدت ملی نیاز داریم. در داخل باید این وحدت را تقویت کنیم. ما کشوری منحصر بفرد هستیم نه متحد مذهبی در پیرامون داریم(حتی آذربایجان شیعه هم با ما گرفتاری هایی دارد) و نه متحد فرهنگی(افغانستان فارسی زبان هم با ما مشکلاتی دارد). در خلیج فارس هم مشکلات خود را داریم. ما نیاز به آرامش داریم که در فضای آرام بتوانیم کار پرونده هسته ای را دنبال کنیم. فضای اقتصادی نیاز به فضای سیاسی آرام دارد. باید در تدوین برنامه آمایش سرزمین و برنامه ششم با تعقل و بکارگیری همه نیروهای ملی کار کنیم. بازسازی سازمان برنامه و گرد آوردن نخبه های کشور برای راه اندازی برنامه های 5 ساله مبتنی بر تخصص و پیش گرفتن مشی اقتصاد مقاومتی و کاهش وابستگی به نفت با جدیت پیگیر امور باشیم.
بیکاری بیش از 4 میلیون جوان مستعد و تحصیلکرده، و ایجاد اشتغال برای آنان از اوجب واجبات است. بالارفتن سن ازدواج در بین جوانان و افزایش درصد طلاق، از تبعت نبود اشتغال و افزایش بیکاری و فقر اقتصادی نشات می می گیرد. مساله دستفروشها و فروشندگان دوره گرد و ناهنجاری شبکه حمل و نقل و آلودگی هوا و ازدحام جمعیت در شهر ها و کمبود منابع آبی و جمعیت فزاینده و برخی دیگر مسائل اساسی کشور ماست که باید مجلس و دولت وقت خود را مصروف حل آن دارد. دریاچه ارومیه فاجعه زیست محیطی بزرگی است باید با همدلی آن را مدیریت کنیم. مجلس و دولت و ملت نیاز به همفکری و همکاری دارند. در این شرایط بایسته نیست که کسانی در داخل به اختلافات دامن بزنند. بیش از هر زمان دیگر ایران نیازمند بکارگیری همه نیروهای فعال خود است. ایران کشوری بزرگ و قدرتمند است و برای تبدیل شدن به قدرت منطقه ای بر اساس سند چشم انداز 20 ساله، باید در 1404 کشوری با بیشترین تعامل در محیط بین الملل و قدرتمند از نظر اقتصادی، فرهنگی، علمی و نظامی باشد. در این سالهای اخیر ما برای رسیدن به افق چشم انداز 20 ساله نتوانسته ایم به شاخصهای مورد نظر دست یابیم. ناگزیر باید در سالهای باقی مانده با جدیت بیشتری کار کنیم. ما نیازمند تبدیل سرمایه های انسانی و مادی به سرمایه های اجتماعی هستیم. سرمایه های اجتماعی زمانی شکل می گیرند که در کشور آرامش وجود داشته باشد، فضای امن اجتماعی و بدون تنش ایجاد شود، وحدت ملی، قانونگرایی، وطن پروری و وطن دوستی تقویت شود. به امید آن روز.

وبلاگ
بهرام امیر احمدیان

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.