۰

کاش دین آیت الله از سیاستش جدا بود

  • ۱۳بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

کسانی که ماهها و سالهای نخست انقلاب را به یاد دارند، مناظره های آیت الله مصباح با تئوریسین های بزرگ مارکسیستها و کمونیستها (از جمله احسان طبری ) را به یاد دارند.

 

آيت الله مصباح به عنوان يکي از مفاخر ارزشمند حوزه، در آن بحث هاکه از تلويزيون نيز پخش مي شد، برحق بودن انديشه ديني و ناحق بودن انديشه هاي مارکسيستها را با استدلال هاي روان، محکم و در عين حال همه فهم بيان مي کرد. شايد نسل انقلاب ، ايشان را به واسطه همان مناظره ها شناخت.
بعدها دروس و سخنراني هاي متعدد ايشان در مباحث فلسفي و تفسيري از راديو پخش مي شد و هرچند مخاطبان خاص خود را داشت، اما همگي آن بحثها از نبوغ علمي آيت الله خبر مي داد. هنر بزرگ ديگر ايشان، پروش شاگردان برجسته و با سوادي است که هم اينک به عنوان ذخاير حوزوي و دانشگاهي ، مشغول تحقيق و تدريس اند. اکثر اين شاگردان عناصر سياسي نيستند و در رسانه ها نيز جلوه نکرده اند(اگرچه برخي از آنها نيز با پيش گرفتن بازي سياست، شان علمي خود را فروکاستند)
در دوره اصلاحات،شلتاق جرياني که بنيانهاي ديني را به مهميز حمله گرفته بود، پاي آيت الله مصباح را به نماز جمعه تهران باز کرد و در سخنراني هاي پيش از خطبه، عمدتا به تشريح مباني حکومت اسلامي و حاکم ديني پرداخت. آن بحثها هم انصافا تا وقتي در حوزه نظر و انديشه سير مي کرد، ارزشمند بود . شايد براي نخستين بار بحث مقبوليت و مشروعيت حاکمان را ايشان مطرح کرد. کليد واژه اين بحث آن بود، که مقبوليت(بخوانيد راي مردم) باعث مشروعيت يک نظام و نيز حاکمان نمي شود.
اين موضوع، در همان دوره مورد مناقشه افراد زيادي واقع شد. سياست بازان از يک منظر و متفقهان در انديشه ديني از نگاهي ديگر به نقد سخنان آيت الله پرداختند و صدالبته که گاه و بيگاه برخي افراد با طعنه و کنايه و حتي اهانت با ايشان برخورد مي کردند.( اشاره گذرايي به اين نکته هم داشته باشم که در همان زمان در بيانات رهبر عزيز انقلاب، ديدگاهي در باره مشروعيت و مقبوليت مطرح شد که با نظر آيت الله مصباح موافقت نداشت)
هرچند آيت الله مصباح از دوره اصلاحات و با پيش کشيدن بحث هايي که ذکر آن رفت، عملا وارد دنياي سياست شده بود، اما انتخابات سال 84 ايشان را به قله سياست برد. سخناني که ايشان در حمايت از احمدي نژاد به ميان آورد، فقط حرفهاي سياسي نبود. آيت الله از معنويات و مقدسات هم براي او خرج کرد. شرح اين قصه با اينکه مفصل است اما آنقدر مشهور است که نيازي به اشاره ندارد.
5-6 سال روند حمايت از احمدي نژاد ادامه داشت، تا آنکه ايشان نيز دريافت کسي را که آن همه برايش مايه گذاشته کسي نبوده است که مي پنداشته. بنا بر اين قضيه معکوس شد و سخنراني ها ابتدا عليه ياران احمدي نژاد و سپس شخص او ايراد شد.
دوره احمدي نژاد هم به پايان رسيد و دوره روحاني آغاز شد. سکوت نسبي آيت الله مصباح شايد نشان از آرامش قبل از طوفان داشت. يکي دو سخنراني حسن روحاني، باز هم ايشان را به ميدان آورد و تا آنجا پيش رفت که رئيس جمهور را به بازگشت از ولايت و دين و... متهم کرد.
بحثي در باره درست و نادرست بودن سخنان حضرت ايشان ندارم . حرفم در باره جرياني است که با زرنگي خاص ، آيت الله را وارد معرکه کرده است. همان جرياني که بدليل نداشتن پشتوانه سواد درسن و حسابي، يک شخصيت برجسته علمي را سپر قرار داده و خود کمترين هزينه را مي پردازد. اين جريان سياسي، که از ديرباز، افراطي و تندرو و نظاير آن خوانده مي شود و اين روزها در سپهر انديشه وعمل سياست ايران، نماد طالبان گري است، در کمال بي معرفتي به آيت الله مصباح جفا مي کند و به زعم خود ديدگاههايش را از زبان اين روحاني و مدرس برجسته تئوريزه مي کند.
به عنوان کسي که هنوز حلاوت درسهاي قبلي آيت الله مصباح ، به ويژه دروس اخلاقي ايشان را در ذائقه دارد، از اوج بي معرفتي نحله سياسي اي که در نهايت بي اخلاقي،از اعتماد آقاي مصباح  سوء استفاده کرده و ايشان را در کوران دعواهاي سخيف باندي اش قرار داده، به خدا پناه مي برم. و بيراه نيست اگر آرزو کنم کاش دين آيت الله مصباح يزدي از سياستش جدا بود.

 

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.