الحاق کریمه، زنگ خطری برای استراتژیست‌های جهان

شبه جزیره کریمه

روسیه نشان داده که وقتی درصدد جلوگیری از پیشرفت ناتو به مرزهای ملی خود برآید آمادگی دارد همه هنجارهای مقبول جهانی را نقض کند و جواب "های" را نه فقط با "هوی" که گاهی با گلوله بدهد.

حسین واله*

صرفنظر از جزئیات حوادثی که پیش از الحاق کریمه به خاک روسیه رخ داد، از قبیل نوع رفتار انقلابیان اوکراین، مداخلات اتحادیۀ اروپا و رفراندوم کریمه، آنچه تا کنون در عمل اتفاق افتاده تغییر مرزهای بین المللی بدون نظارت سازمان ملل با اعمال محدود قدرت بوده است. پیامدهای این اتفاق آنقدر با اهمیت هست که موضعی راهبردی در قبال آنرا دست کم برای دولت هایی که در معرض بحران های مشابه هستند اقتضا کند.
پس از جنگ جهانی دوم، تغییر مرزهای بین المللی با توسل به زور تنها در اسرائیل نمونه دارد. در تمام دوران جنگ سرد، دو قطب قدرت جهانی از برهم خوردن راهبردی توازن قوا، ممانعت و از جابجایی مرزها جلوگیری می کردند. با فروپاشی اتحاد شوروی دولتهای جدیدی ظهور کردند و طبعا مرزهای بین المللی جابجا شد اما آن رخدادها در درجۀ نخست واکنش به سازمان تحمیلی و غیر طبیعی آرایش سیاسی مستقر در دوران کمونیسم بخصوص در اروپای شرقی بود. لکن الحاق کریمه به روسیه نمونه ای تازه از جنسی دیگر است که باید زنگهای خطر را برای استراتژیست ها به صدا درآورد.
سابقۀ روسیه در احترام به حق حاکمیت دیگران در دوران مدرن تعریفی ندارد. یک قرن پیش، ارتش تزار نیمی از ایران را اشغال و در صدد تجزیه کشور برآمد. داستان اعلان جهاد علمای اسلام برای اخراج نظامیان روس از عراق عجم هنوز هم خواندنی است. کمتر از یک دهه پیش روسها به تلافی کوزوو، گرجستان را تجزیه کردند. سیطرۀ عنصر روسی در طول دوران کمونیسم بر سازه سیاسی اتحاد شوروی ریشه ای مشابه داشت. دلیلی که امروز طرف روسی برای توجیه اقدام خود ارائه می کند نیز در خور تأمل است. در حالیکه سیاست در دوران ایداولوژی دست کم رویه ای از آرمانگرایی را بر آستر زمخت منافع می کشید، امروزه نیات توسعه طلبانه بدون ظاهر سازی اعلان می شوند. نیاز روس تباران دارای تابعیت اوکراینی به حمایت نظامی روسیه برای کرملین کافی است تا مداخله نظامی را توجیه کند. تصور کنید اگر این منطق در همه جا پیروی شود چند جنگ منطقه ای درخواهد گرفت؟
در این میان موضع مداهنه آمیز جمهوری اسلامی در قبال این واقعه جلب توجه شدید می کند. ناظرانی معتقدند راز این مداهنه این است که بحران اوکراین شکاف در اردوگاه جهانی را در برخورد با ایران افزایش داده و در نتیجه دیپلماسی کشور را در مذاکرات اتمی در شرایط مناسب تری قرار داده است.
گرچه علی الاصول یکپارچگی بیشتر قدرتهای بزرگ همیشه به زیان قدرت های کوچکتر تمام می شود و از این نظر باید از اختلاف در درون جبهه متحد ضد ایران استقبال کرد اما مورد اوکراین خصوصیت دیگری هم دارد که نسبت بدان باید حساس بود. روسیه نشان داده که وقتی درصدد جلوگیری از پیشرفت ناتو به مرزهای ملی خود برآید آمادگی دارد همه هنجارهای مقبول جهانی را نقض کند و جواب "های" را نه فقط با "هوی" که گاهی با گلوله بدهد.
زمانیکه این راهبرد برای کسب پشتیبانی داخلی نیز بکار گرفته شود آنگاه اوضاع بسیار خطرناک خواهد شد. عرف شدن این رویه به ظهور صف بندی های سیاسی نظامی تازه ای در منطقه می انجامد که پیش از هر چیز نقش نیروهای فرامنطقه ای را در معادلات منطقه پررنگ خواهد کرد. امنیت و یکپارچگی سرزمینی چیزی نیست که دولتی بتوانند نسبت بدان تساهل ورزد. هر اهرمی که موضع ایران را در مذاکرات اتمی تقویت کند، اما همزمان به اصل ثبات و تمامیت ارضی کشورها خدشه وارد سازد ضرری بیش از منفعتش خواهد داشت. 

*سفیر پیشین ایران در الجزایر، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی 

5252

 

 

کد N212987