اسلام و تغییرات هندسه قدرت جهانی

روابط بین الملل

ابراهیم متقی

تحولات امنیت منطقه ای بعد از جنگ سرد معطوف به نقش بازیگران فرو ملی، حاشیه ای و هویت ساز نهفته بوده است.اسلام در قالب اندیشه سیاسی و هویتی تلقی می شود که در دوران جدید بازنمایی شده است. نشانه هویت یابی اسلامی در مرکز ثقل محیطی ارزیابی می شود که مسلمانان در مرکز آن قرار گرفتند.بر این اساس،محیط خاورمیانه را باید تابعی از ظهور و نقش آفرینی هایی دانست که کشورها،حیات سیاسی خود را درقالب ایدئولوژی سنتی و کلاسیک همانند  لیبرالیسم و مارکسیسم  پیگیری نمی کند.

 انقلاب ایران ظهور اندیشه اسلامی است که به گفتمانی منطقه ای تبدیل گردید.از دهه 1980 گروه های اسلام گرا در معادلات قدرت نقش آفرینی کردند. در دوران جدید قدرتهای بزرگ جایگاه ساختاری خود را حفظ کرده اند، اما کشورها و گروه ها و گفتمان های اسلامی به عنوان نیروی اثر گذار بر معادله قدرت امنیت منطقه ای به ویژه خاورمیانه ظهور کرده اند.ظهور نیروهای اسلامی صرفا یک ادعا، آرزو یا احساس تعلق به گشته در قالب نوساتالوژی نیست.  بلکه باید نشانه های عینی آن را در معادله قدرت خاورمیانه، جنگ 2006،2009 و تحولات سیاسی کشورهای  مانند لیبی، یمن، مصر ، تونس و بسیاری از  مناطق دیگر دید.

 تا قرن 19 نظریه پردازی روابط بین الملل در چارچوب نظام اروپایی انجام می گرفت. چرا که اکثر بازیگران اصلی سیاست بین المل راکشورهای اروپایی تشکیل می دادند. در قرن 20  نظام اروپایی به نظام جهانی تبدیل گردید و از دهه 1990 به بعد نیروهای حاشیه ای و بازیگران هویتی  در نظام جهانی از جایگاه مربوطه خود برخودار شده اند. به این رو نظریه پردازی می تواند معطوف به درک نیروهای ژرف تاریخی باشد. نیروهایی که می توانند به معادله قدرت و چگونگی کنش بازیگران در مناطق بحرانی تاثیر بگذارند.وقی از هندسه قدرت سخن می گویم باید  بدانیم 4 مولفه بنیادین در حوزه سیاست، قدرت، امنیت و تهدیدات دچار تغییر و دگرگونی شده است. در این ارتباط بازیگران نقش محوری در هندسه قدرت دارند. از این رو،وقتی بازیگران هویتی ظهور پیدا می کنند یعنی آنکه  نیروی جدیدی وارد معادله قدرت  و فرآیند اثر گذاری گردیده است.

 دومین مولفه اثر گذار بر هندسه قدرت،«چگونگی توزیع» بین بازیگران است که در ادبیات روابط بین الملل  تحت عنوان« ساختار» شناخته می شود.بنابراین نه تنها بازیگران سیاست بین الملل  گسترش می بایدبلکه  در ساختار روابط بین المل هم تاثیر می گذارندکه به عنوان نمونه می توان به تغیراتی که  از دهه 1980 به بعد نسبت به دوران قبل در فضای بین المل به وجود آمده است، اشاره کرد.سومین مولفه در این خصوص «شکل وشیوه تعامل»بین بازیگران است. در این ارتباط الگو و روند کنش بازیگران تغییر یافته است. 4 مولفه را باید ماهیت و شکل بخش بازیگران دانست که در قالب موضوعات هویتی معنا می یابد. تمامی مولفه های یاد شده   نشان می دهد که هندسه قدرت در حال  تغییر و دگرگونی است.

رئیس گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران

292212

کد N178163

وبگردی