۰

چرا باید با جهان، تعامل مثبت داشت؟

  • ۱۵بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
جهانی شدن,تعامل گرای نمادین

تهران-ایرنا-جهان در هم تنیده و به هم وابسته ی کنونی اقتضا می کند که کشورها در مسیر تحقق اهداف و منافع ملی خود، ستیزه جویی را به کناری نهند و از درِ آشتی و تعامل با جهان وارد شوند.

اندیشمندان عرصه ی جامعه شناسی و روابط بین الملل تعامل با دیگران را از مهمترین نیازهای کنونی جامعه ی بشری عنوان می کنند و فناوری های نو و وابستگی و کنش های متقابل واحدها را در انزوا یا ستیزه جویی غیر ممکن می دانند.

بدون شک عرصه های مختلف جهان در چند دهه ی گذشته به سمت و سویی حرکت کرده است که دیگر نمی توان در کنج خلوتی نشست و با گوشه گیری از تحول ها و مراوده ها با دیگران، مسیرهای تکامل را پیمود. گذشته از تغییرهای مهمی که در حوزه ی بین الملل رخ داده است، همانگونه که انسان ها در زندگی شخصی خود نمی توانند انزوا پیشه کنند و احساس کنند با قدرتمندسازی خود می توانند بر همه ی مشکل ها فایق بیایند، همین رویکرد اکنون در سیاست بین الملل به چشم می خورد و گرچه نهادهای بین المللی و کشورهای قدرتمند موانعی را در راه پیشرفت کشورها ایجاد می کنند و از خلق رقیبان جدید جلوگیری می کنند اما با استفاده از ظرفیت های حضور در جمع و تعامل با دیگران می توان راه های پیشرفت را در کنار دیگران طی کرد.

ﺧﺎورﻣﯿﺎﻧﻪ و ﺣﻮزه ی ﺟﻐﺮاﻓﯿﺎﯾﯽ اﯾﺮان نیز در روﻧﺪ ﺗﺤﻮﻻت ﭘﯿﭽﯿﺪه ی منطقه ای و بین المللی و به ویژه در حوزه ی اقتصاد و انرژی نقش مهم و فزاینده یی را ایفا می کند و در همین چارچوب جمهوری اسلامی ایران نیز نمی تواند بی توجه به شرایط منطقه و جهان، مسیری خودخواسته و انفرادی را انتخاب کند؛ بلکه پیامدهای تحول ها در منطقه و جهان به شدت بر رویه های مورد نظر ایران نیز موثر است و راهی برای جدا کردن خود از شرایط تحمیلی وجود ندارد. از آنجا که ایران مهمترین و پرقدرت ترین کشور در منطقه است، این شرایط ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﯽ را در ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺑﯿﻦ اﻟﻤﻠﻠﯽ و ﻣﻨﻄﻘﻪ یی ایران و ﻗﺪرت های ﺑﺰرگ اﯾﻔﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و این می تواند امتیاز و ظرفیت بزرگی را به جمهوری اسلامی ایران در رویدادها و روندهای مختلف اعطا کند.



****تعامل در عصر جهانی شدن

نمود اصلی تعامل با جهان را در روند جهانی شدن می توان دید. جهانی شدن از نیمه ی دوم سده ی بیستم وارد عرصه ی دانش روابط بین الملل شد و به ویژه در چند دهه ی پایانی آن به مبحثی مورد توجه برای همه تبدیل شد. جهانی شدن به جهانگیر شدن مقوله های مادی و معنوی در قلمروهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی گفته می شود که محصول ظهور و پیشرفت ارتباطات جهانی بوده است.

«مارتین آلبرو» در کتاب The Global Age جهانی شدن را روندی طبیعی و متکی بر فناوری ارتباطات می داند که تابع سخت افزارهای جهانی شدن مانند وسایل ارتباط جمعی و رسانه های تصویری همچون تلویزیون و اینترنت می داند که حاکی از روندی جبری و غیرقابل کنترل ارتباطات فراملی است.

جهانی شدن مرحله یی از ورود جامعه ی بشری به دوره ی جدیدی است که متمایزترین مشخصه ی این دوره شکننده شدن مرزهای جغرافیایی و تلاقی بیشتر فرهنگ ها و اقتصادها و تاثیرگذاری و تاثیرپذیری نظام های سیاسی از یکدیگر بوده است. این روند به طور قطع تغییری بنیادین در ساختارهای سنتی جوامع ایجاد کرده است و بسیاری از مولفه های امنیتی، کنترل اجتماعی و روابط فرهنگی و سیاسی را در حیطه ی داخلی و بین المللی تغییر داده است.

بُعد فناورانه (تکنولوژیک) و سخت افزاری جهانی شدن در کنار تاثیرهای نرم افزاری و پروژه یی جهانی شدن فرصت ها و محدودیت هایی را در حوزه های جهانی و تعامل ایجاد کرده است. ساختار شبکه یی نوظهور در عصر اطلاعات و تکنولوژی ارتباطات، فرصت و محدودیتی را برای همه به وجود آورده است و به راحتی اطلاعات پدیده ها و اشخاص و فرایندها را با کمترین تعلل و ضریب خطا در اختیار همگان قرار می دهد و به طور کلی جامعه ی انسانی را در حیطه و قلمروی صنعت جهانی ارتباطات قرار داده است.

جهان واقعی کنونی که متشکل از گروه های متعارض در جهت تجارت آزاد است هزینه های زیادی را بر کشورهای غیر عضو تحمیل می کند. در این وضعیت نیز دولت ها به دستاوردهای نسبی سایران بسیار نگران هستند.

به نظر «رابرت گیلپین» نظریه پرداز برجسته ی روابط بین الملل، با وجود این دگرگونی ها، اهداف دولت ها هنوز هم متحول نشده است و رفاه اقتصادی جای امنیت ملی را نگرفته است و هنوز دولت ها در جهت دستیابی به منافع خود، به ضرر دیگران و دستیابی به امتیازهای بیشتر به علت نبود اطمینان به آینده، تلاش می کنند اما شرایط تغییر پیدا کرده است.

وی اعتقاد دارد تحولات در عرصه ی بین المللی باعث کاهش انحصار دولت ها و بی اعتباری نسبی برداشت های واقع گرایانه در فرایند های جهانی شده است. جهانی شدن دو تحول متمایز اما مرتبط را به همراه آورده است. نخست تحول مرتبط به وحدت تکنولوژیکی، اقتصادی و اجتماعی جهان است. با وقوع انقلاب فناوری در ارتباطات، حمل و نقل و بسیاری از عرصه ها، مرزهای فرهنگی و اجتماعی و دیگر سدهای تقسیم کننده ی جوامع، فروپاشیده است و فعالیت های اقتصادی و اجتماعی، حالتی جهانی پیدا کرده اند.

تحول دوم مربوط به پیدایش نیروهای فراملی است که مرزهای ملی را در نوردیده اند و بازیگران جدید پرقدرتی را وارد عرصه کرده است. این فرایند نیازمندی به افزایش همکاری های بین المللی را مورد تاکید قرار داده است.

گیلپین تاکید دارد که دولت ها در اقتصاد جهانی به هم وابسته، همچنان واحدهای عمده ی صحنه ی بین الملل محسوب می شوند و با وجود تاثیر عمیق فرایند جهانی شدن و نیروهای فراملی، دولت ها نیز با این تغییرها خود را تطبیق می دهند و در واقع نمی توانند نسبت به این تحول ها بی توجه باشند یا خود را از آنها منزوی کنند.



****نظریه ی تعامل گرایی

به نظر بسیاری از اندیشمندان تعامل با جهان خارج در دوره ی کنونی نیز به طرز تلقی کشورها از ناعادلانه بودن نظم موجود، مرتبط است و کشورها سیاست های خود را به استفاده از ظرفیت های تاریخی سنتی و بومی و بهره گیری از اولویت های جغرافیای سیاسی (ژئوپلیتیک) و ویژگی های نظام در کنار توجه به محدودیت های موجود و توانایی های رقبا متمرکز کرده اند. کشورها تلاش می کنند تا به رفع کاستی های موجود بپردازد و نظم موجود را به نفع خود تغییر دهد.

«جورج هربرت مید» پایه گذار نظریه ی تعامل گرایی در حوزه ی جامعه شناسی است و در این نظریه به سه مضمون محوری تاکید می کند: اهمیت معنا در رفتارها، اهمیت تصوری که شخص از هویت و ارزش و استعداد خود دارد و در نهایت رابطه ی بین فرد و جامعه .

این نظریه ها که راه خود را از جامعه شناسی به درون روابط و سیاست بین الملل نیز باز کرده اند اینگونه تفسیر می شوند که مردم راغب هستند براساس معناهایی که به آدم ها، اشیاء و رخدادها تخصیص می دهند، رفتار کنند؛ به این مفهوم که وقتی افراد شرایط واقعی را توصیف می کنند، می دانند که پیامد بسیار واقعی هم دارد. به این ترتیب بدون زبان، تفکر، حس بودن و حضور اجتماعی در جامعه و در میان افراد وجود نخواهد داشت. علاوه بر این، معنا در زبانی خلق می شود که مردم هم با دیگران و هم در تفکرهای شخصی به کار می برند. زبان به مردم اجازه می دهد تا درکی از خویشتن به دست آورند و در جامعه با دیگران تعامل کنند.

پس براساس این نظریه، انسان ها در مقابل افراد، اشیاء و رویدادها بر اساس معنایی که به آنها نسبت می دهند، رفتار می کنند. جورج هربرت مید در کتاب «ذهن، خود و جامعه»، نظریه ی تعامل گرایی نمادین را بنیادی ترین نظریه های ارتباطات انسانی می داند که از بطن آن دو مفهوم «ارتباط آگاهانه ی انسانی» و « انعکاس درک حضور دیگران و رفتارشان» منتج می شود.



**** تعامل گرایی درون جامعه و حوزه ی بین الملل

تعامل یا کنش متقابل نمادین در دهه‏های اخیر بحث‏های فراوانی را برانگیخته است. این دیدگاه خود جزیی از بینش وسیع‏تری است که «جامعه‏شناسی پدیدارشناسانه» نامیده شده است. با آنکه به نظر می‏رسد کنش متقابل نمادین، دیدگاه نویی در جامعه‏شناسی معاصر ارایه کرده است، در عین حال، از نظر سابقه، ریشه‏های فراوانی در آثار و افکار جامعه‏شناسان سده ی نوزدهم اروپا، فیلسوفان و روان‏شناسان آمریکایی، از جمله «واتسن»، «جان دیویی»، «ویلیام جیمز»، «ویلیام توماس»، «چارلز پیرس»، «چارلز کولی»، «جورج زیمل» و «ماکس وبر» دارد.

اما مهم‏ترین اندیشمند این نظریه جورج هربرت مید و شاگردش «هربرت بلومر» است که پدیدآورندگان این نظریه محسوب می‏شوند.

می‏توان گفت رفتارگرایان و عمل‏گرایان، اعم از فیلسوفان، روان‏شناسان، روان‏شناسان اجتماعی و اندیشمندان و جامعه‏شناسان، هر کدام در شکل‏گیری این مکتب نقش عمده‏ای داشته‏اند.

نظریه ی تعامل گرایی یا کنش متقابل اعتقاد دارد که افراد و واحدها در ارتباط با یکدیگر عمل می‏کنند و موجب ساختن عمل یکدیگر می‏شوند. از نظر دانشمندان مکتب تعاملی، ارتباطات و معنا بطور کامل جنبه ی اجتماعی دارد و معنا از طریق تعامل در گروه‏های اجتماعی خلق و تداوم می‏یابد. کنش متقابل تنها به منزله ی تاثیرپذیری از دیگران نیست، بلکه تاثیر متقابل در جریان زمان و موقعیت‏های گوناگون است. در این صورت، یک‏عمل‏ متحول در حال تغییر، مطرح است نه عمل ساده‏یی که در شرایط محیطی خاصی تحقق پذیرد.

در نظریه ی کنش متقابل نمادین فرض بر این است که واحدها در فرایند تعامل های اجتماعی به گونه‏یی نمادین معناهایی را به دیگران انتقال می‏دهند و دیگران این نمادهای معنی‏دار را تفسیر می‏کنند و بر پایه ی تفسیر خود از این نمادها، واکنش نشان می‏دهند. بنابراین، تفسیرهای ذهنی ما از جهان تا حد زیادی تعیین‏کننده ی رفتار ما است و برای درک کنش متقابل نمادین، پژوهشگران هم فعالیت‏های قابل مشاهده و هم فعالیت‏های غیرقابل مشاهده (مانند افکار) را مطالعه می‏کنند.

سه رهیافت برای این نظریه می‏توان برشمرد: رهیافت سنتی که با افکار مید و بلومر مشخص می‏شود؛ رهیافت علمی که توسط «منفورد کوهن» و به دنبال آن «کارل کوچ» مطرح شد که از شیوه‏های کمّی به جای روش‏های مشارکتی همدلانه مورد تاکید بلومر است و رهیافت نمایشی توسط «گافمن» مطرح شده است.

اصول و مبانی نظریه ی کنش متقابل و تعامل گرایی عبارتند از: 1-انسان‏ها برخلاف‏ جانوران‏ پست‏تر استعداد تفکر دارند؛ 2- استعداد و تفکر با کنش متقابل شکل می‏گیرد؛ 3- معانی از طریق تعامل بین واحدها آموخته می‏شوند و با مبادله ی نمادها در گروه‏ها به وجود می‏آیند؛ 4- در کنش متقابل، انسان‏ها معانی و نمادهایی را یاد می‏گیرند که به آنها اجازه می‏دهند تا استعدادهای متمایز انسانی‏شان را برای تفکر به کار اندازند و همین معانی و نمادها است که انسان‏ها را قادر می‏سازند تا با یکدیگر کنش متقابل انسانی انجام دهند. 5-این نظریه، کنشگر را در انجام عمل مختار می‏داند؛ یعنی کنشگر می‏تواند راه‏های امکان‏پذیر کنش را بیازماید، مزایا یا نبود مزایای نسبی آنها را بسنجد و سپس یک راه را برگزیند؛ بنابراین، عمل او غیرقابل پیش‏بینی است؛ 6- انسان‏ها می‏توانند معانی و نمادهایی را که در کنش‏های متقابلشان به کار می‏برند بر پایه ی تفسیری که از موقعیت دارند، تعدیل کنند یا تغییر دهند؛7-تمام ساخت‏ها و نهادهای اجتماعی را مردم از طریق تعامل با یکدیگر به وجود می‏آورند؛ 8-الگوهای درهم‏تنیده ی کنش متقابل گروه‏ها و جامعه را می‏سازند.



****تعامل گرایی و رسانه ها

نظریه ی تعامل گرایی نسبت به نقش رسانه ها نیز در انتقال معانی و شکل دهی به روابط سکوت نکرده است و اعتقاد دارد رسانه برخلاف نظریه های رفتارگرایی و ساختارگرایی که بر قدرت متون و فناوری های رسانه یی در تعیین معنا از جهان تاکید دارند، روابط پویای میان تولیدکنندگان، متون و فناوری ها و عمل تفسیری مخاطبان را مورد توجه قرار می دهد.

در حالی که هدف ساختارگرایان، فهم چگونگی قرار گرفتن مخاطبان در درون ساختارهای رسانه یی است، تعامل گرایان به چگونگی تعامل رسانه ها با ساختارهای زندگی مخاطبان علاقه دارند.

در تعامل گرایی، رسانه ها به عنوان پدیده یی اجتماعی که با آگاهی و محیط تعامل دارند، تعریف می شوند. به عبارتی، رسانه ها نه در تقابل ایدیولوژیک با روندهای اجتماعی خاص، بلکه بخشی از جامعه محسوب می شوند.



*** چرا ایران به دنبال تعامل سازنده است؟

«حسن روحانی» رییس جمهوری ایران در مهر ماه امسال در حالی که تهران را به مقصد نیویورک ترک می کرد تا در نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد شرکت و سخنرانی کند، یادداشتی را در روزنامه ی «واشنگتن پست» نوشت. رییس جمهوری ایران در این یادداشت که با عنوان «چرا ایران به دنبال تعامل سازنده است؟» منتشر شد، ضمن پرداختن به موضوع های مختلف منطقه یی و بین المللی و تغییرهای به وجود آمده در تعامل های بشری و روابط بین الملل و پرقدرت شدن بازیگران غیر دولتی، رهبران جهان را به همکاری و تعامل فراخواند.

همانطور که رییس جمهوری در این مقاله محیط بین الملل را محیطی نیازمند تعامل می داند، ارتباطات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بر ضرورت دوری از ستیز و لزوم تعامل با همه ی کشورهای با درجه های مختلفی از کنش متقابل را مورد تاکید قرار می دهد.

وی در این یادداشت به گوشه هایی از تعامل گرایی و لزوم بکارگیری آن در برخورد با چالش های بشری اشاره کرد و در مورد مسایل مختلف بین المللی به رهبران جهان توصیه کرد: باید هدف عالی تری را نشانه بگیریم. به جای تمرکز بر اینکه چه کنیم تا از وخیم تر شدن اوضاع جلوگیری کنیم، باید در مورد اینکه برای بهتر شدن اوضاع چه می توان کرد، فکر کنیم، گفت و گو کنیم. برای انجام این کار، باید شجاعت اعلام آنچه که می خواهیم را داشته باشیم. باید به طور شفاف و محترمانه خواسته هایمان را مطرح کنیم و تمایل سیاسی را پشتوانه اقدامات لازم قرار دهیم. این تعبیر من از تعامل سازنده است.

وی در این مقاله بر لزوم توجه به تعامل میان همه و آسیب هایی که تندروی و ستیزه جویی و یکجانبه گرایی به جامعه ی بشری وارد می آورد تاکید و عنوان کرد: ایرانیان از خط مشی «تدبیر و امید» در امور داخلی و بین المللی حمایت کردند، چرا که شاهد بودند مدت ها از آن فاصله گرفته بودیم. من به جامه ی عمل پوشانیدن به تعهدهایی که به مردم داده ام – شامل تعهد سازنده با جهان – پایبند هستیم. جهان تغییر کرده است. سیاست های بین المللی دیگر یک معادله تک مجهولی نیست، بلکه به زمینه یی چند بعدی تبدیل شده است که در آن گاهی همکاری و رقابت به طور همزمان ظهور می کنند. دوره جنگ های خونین سپری شده است. از رهبران جهان انتظار می رود که تهدید ها را به فرصت ها تبدیل کنند. در جهان جدید، جامعه بین المللی با چالش های زیادی مواجه است – دهشت افکنی (تروریسم)، تندروی، مداخله ی نظامی خارجی، قاچاق مواد مخدر، جرایم سایبری و تهاجم فرهنگی – که همه ی آنها در چارچوبی جای دارد که استفاده از زور و قدرت سخت را تشدید می کند.

روحانی در بخش دیگر این مقاله آورده است: ما باید به پیچیدگی موضوع های پیش رو توجه داشته باشیم تا آنها را حل کنیم. تعریف من از تعامل سازنده را مورد توجه قرار دهید. در دنیایی که سیاست های جهانی دیگر یک معادله تک مجهولی نیست، دنبال کردن منافع بدون در نظر گرفتن منافع طرف مقابل دیگر کارایی ندارد یا نباید داشته باشد. رویکرد سازنده در دیپلماسی به این معنی نیست که از حقوق خود دست بکشیم؛ این به معنی تعامل با طرف مقابل بر مبنای موقعیت مساوی و احترام متقابل به منظور حل نگرانی ها و دستیابی به اهداف مشترک است. به بیان دیگر، نتیجه برد-برد، نه تنها مطلوب است، بلکه قابل دستیابی است. تفکر جنگ سردی به ضرر همه تمام می شود.



*از: حسین عباسی نسب (گروه پژوهش های خبری)

پژوهش**9130**2054



*منابع

-کتاب «اصول روابط بین الملل»، فرهاد قاسمی، نشر میزان، 1391.

-مقاله ی «تعامل، جهانی شدن، شهروندی و دین»، سعید رضا عاملی، نشریه ی نامه علوم اجتماعی، 1380.

-مقاله ی «نقد و بررسی نظریه کنش متقابل نمادین» نشریه ی معرفت، شماره ی 167، 1390.

http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/1921641/.html

http://marifat.nashriyat.ir/node/2426

http://www.washingtonpost.com/opinions/president-of-iran-hassan-rouhani-time-to-engage/2013/09/19/4d2da564-213e-11e3-966c-9c4293c47ebe_story.html

http://peacepolicy.nd.edu/2012/01/25/from-isolation-to-engagement-strategies-for-countering-violent-extremism/

http://www.cato.org/publications/commentary/iran-isolation-or-engagement

http://sfcg.org/Documents/CPRF/july_2008.pdf

http://peacepolicy.nd.edu/2012/01/25/from-isolation-to-engagement-strategies-for-countering-violent-extremism

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.