۰

ریشه‌های بحران گروگان‌گیری در مرزهای شرقی ایران/ چند راهکار برای افزایش امنیت

  • ۱۴بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
حمله تروریستی,القاعده,ایران و عربستان

پیرمحمد ملازهی در گفتگو با سرویس بین‌الملل خبرآنلاین از خاستگاه گروهای افراطی در مرزهای شرقی ایران می‌گوید.

زهرا خدایی: مرزهای شرقی ایران اولین بار نیست که شاهد تنش‌های غافلگیرکننده است. همین چند ماه پیش بود که در حادثۀ سراوان 14 نفر از مرزبانان ایرانی به دست گروه تروریستی جیش العدل کشته شدند و یک هفتۀ پیش نیز ربوده شدن 5 سرباز ایرانی بار دیگر نگاهها را به مرزهای شرقی ایران معطوف کرده است. پرسش اینجاست که خاستگاه و اصولاً ریشۀ این جریانهای رادیکال در مرزهای شرقی ایران چیست؟ آیا این جریانها ریشه داخلی دارند یا از خارج از مرزها خصوصاً از پاکستان و افغانستان به ایران صادر شده اند؟ پیرمحمد ملازهی، کارشناس شبه قاره به این پرسش‌ها پاسخ داده است که در ادامه می خوانید:

ایران اولین باری نیست که قربانی این حملات می شود، هنوز چند ماهی از حادثۀ سراوان نگذشته است که سربازان ایران ربوده شدند. ریشۀ این اقدامات تروریستی کجاست؟
پیدایش گروه های رادیکال در منطقه شبه قاره و نفوذ و تاثیرگذاری آن در مرزهای شرقی ایران نیازمند یک واکاوی تاریخی عمیق است. لازمه آن تشخیص دقیق دو جریان رادیکالی دیوبندی و وهابی است که اولی ریشه در تفکرات جهادی ضد استعماری شبه قاره و دومی ریشه در تفکر عربی سلفی دارد که کاملا وارداتی است. با اینهمه آنچه اکنون در خصوص خشونتها در مرز شرقی ایران می توان گفت تا حدی ریشه در سیاست های تفرقه افکنانه آمریکایی ها دارد.
حرکتی که امریکا مطابق تجربه انگلیس دارد انجام می‌دهد و برای ایران مهم است، اینست که تلاش می‌کند مرزها بین مکتب دیوبندی جهادگر ضد آمریکایی را با مکتب سلفی و وهابی را از بین ببرد و آنها را در یک جهت علیه مخالفان خود به‌کارگیرد. از نظر آمریکایی ها جهاد و مقاومت مکتبی اهل سنت در هر دو شکل عربی، دیوبندی و شبه‌‌قاره‌ای می‌تواند ادامه یابد و حتی مورد حمایت قرار گیرد؛ مشروط بر آنکه نوک تیز این جهاد و مقابله علیه چین در ایالت سین کیانگ و در آسیای مرکزی برای خارج کردن این منطقه از نفوذ روسیه و در چچن و اینگوش و داغستان در جهت استقلال بخش‌های مسلمان‌نشین روسیه باشد و صدمه ای به منافع آمریکا نزند و بپذیرد که امریکا و اروپای مسیحی اهل کتاب هستند و تضادی با اسلام و مسلمانان ندارند و این چین و روسیه بی خدا هستند که باید هدف گرفته شوند.
هدف دوم آمریکایی ها از این سناریو دامن زدن به جنگ درون اسلام و به جان هم انداختن شیعه و سنی است. این برنامه می تواند در رفتار رادیکال‌های شیعه و سنی محقق شود و نمونه‌ آن در پاکستان در حال اجراست و بعد از شکل‌گیری بحران در سوریه، حادتر شده است و این روش قصد دارد اوضاع را به سوی تضاد و جنگ شیعه و سنی در سراسر منطقه بکشاند و اکنون خطر گسترش آن به لبنان و عراق نیز وجود دارد.

چرا در این مقطع شاهد افزایش این اقدامات هستیم؟

رقابتهای سیاسی ایدئولوژیک ایران و عربستان که خود را مرکزیت شیعه و اهل‌سنت می‌‌دانند مزید بر علت شده و جریان وهابیت را بیشتر مطرح کرده است. در ارتباط با اهل سنت ایران و چند کشور دیگر باید گفت که اهل‌سنت ایران هم همچون اهل سنت در پاکستان، هند، بنگلادش، آسیای مرکزی، چین و روسیه و... پیرو مکتب دیوبندی هستند و نه وهابی.

ناامنی سیستان و بلوچستان بیشتر از ناحیه فقر گسترده، عوامل تبعیض زای قومی و مذهبی، عقب ماندگی فرهنگی و قاچاق مواد مخدر است و راه حل آن اگرچه ساده نیست اما مبتنی بر کار فرهنگی، اقتصادی، برنامه ریزی در جهت توسعه پایدار منطقه و کاهش فاصله سیستان و بلوچستان از طریق سرمایه گذاری ملی با سایر استانهای کشور است. هیچ راه حل دیگری، حتی اگر دیوار چین در مرزها کشیده شود، به نتیجه مطلوب منتهی نخواهد شد.

اگر شما تفاوتها را در نظر نگیرید، نمی‌توانید واقعیت مقاومت رادیکال اسلامی در اهل سنت را علیه امریکا و اسرائیل به درستی درک کنید و لذا آن را یکسان با جریان دومی تصور خواهید کرد که درصدد تحمیل ایدئولوژی خود از طریق ثروت‌های نفتی‌‌ است و القاعده و جریان های تروریستی مثل جیش العدل از دل آن بیرون می آیند. من حرفم این است که باید بین این دو جریان دیوبندی و وهابی القاعده ساز تفاوت قائل شد. جریان اهل سنت در ایران دیوبندی است و دخالتی در اقدامات تروریستی ندارد اما جریان دوم رادیکال اسلامی که گرایشات وهابی-عربی دارد و منتج به اقدامات ترویستی و گرایش به القاعده می شود.

آیا اهداف دیگری را هم می توان برای این سناریوی آمریکایی ها متصور دانست؟ مثلا بحث حمایت آمریکا از گروه های تجزیه طلب در بلوچستان پاکستان را چگونه ارزیابی می کنید؟
ضرورت حضور نظامی بلندمدت امریکا در افغانستان و دسترسی به یک راه ارتباطی از دریا به افغانستان نیز در دستور کار آمریکایی ها است و برخی از سناتورها به صراحت درباره آن سخن گفته اند. از طریق ایران، تحقق این مسیر غیرقابل تصور است و از طریق پاکستان همواره به خاطر مسدود شدن و امتیازگیری روبرو است. راه سوم از طریق بلوچستان است که اگر امریکا به استقلالش کمک کند، از نظر سناتورهای امریکایی‌ مطمئن‌تر است؛ موضوعی که در دیدار با ناسیونالیست‌های بلوچ با سناتورهای امریکایی تقریباً به صراحت مطرح شده بود.
در هر حال بحث تجزیه طلبی در بلوچستان پاکستان به دلایل متفاوتی وجود دارد ولی در ایران این‌طور نیست و نباید موضوع را مخلوط کرد. شورش‌های بلوچ‌ها در پاکستان بارها تکرار شده و سرکوب شده است و همین حالا در قالب ارتش خلق بلوچ بعد از قتل اکبرخان بگتی در زمان حکومت مشرف شورش استقلال‌طلب جدیدی به راه انداخته است. چندی پیش دو سناتور امریکایی با رهبران ناسیونالیست بلوچ دیدار داشتند و پیشنهاد حمایت از استقلال بلوچستان پاکستان را دادند که البته دولت اوباما به آن توجه نکرد و این جریان فکری گوشه‌چشمی به بلوچستان ایران و ایالت نیمروز در منطقه بلوچ‌نشین افغانستان نیز دارد. با این همه این تفکر در بلوچ‌های ایران هواخواهان جدی ندارد.

چه عواملی در دهه های اخیر در تقویت و رشد جریانهای رادیکال در این منطقه موثر بوده است؟
نگاهی به جریان رادیکال اسلامی در میان اهل سنت در طول شبه‌قاره هند محرز می سازد که سه عامل در تقویت آن موثر بوده است:
کودتای نظامی ژنرال ضیاءالحق در پاکستان، پیروزی انقلاب اسلامی شیعی در ایران و شکل‌گیری ‌نظام اسلامی، تجاوز اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان و اشغال این کشور توسط ارتش سرخ. کودتای نظامی ژنرال ضیاءالحق در پاکستان خط جهادی تفکر دیوبندی را که از آغاز تأسیس پاکستان هواداران جدی در ارتش داشت، تقویت کرد. قانون زکات، عینی‌ترین نمونه آن است که باعث اختلاف شیعه و سنی در پاکستان شد. سازمان‌های شیعی قانون زکات را رد کردند. پیروزی انقلاب اسلامی در پاکستان در میان شیعیان مؤثر واقع شد و سازمانهایی نظیر نفاذ فقه جعفری محصول آن بود که در واکنش به آن، رادیکال‌های اهل سنت سپاه صحابه را به وجود آوردند و سرانجام نوعی جنگ فرقه‌ای را در پاکستان باعث شدند.

القاعده چگونه در این منطقه رشد کرد؟

تجاوز شوروی به افغانستان، پای عربستان سعودی و جهادگران سلفی- وهابی را به پیشاور پاکستان باز کرد و باعث شد که ثروت نفتی اعراب به نفوذ دادن جهادگران در صف مجاهدین افغان به کار گرفته شود. هزاران داوطلب جهاد از خاورمیانه عربی و شمال آفریقا تحت رهبری عبدالله عزام فلسطینی‌تبار اهل اردن با اسامه بن لادنِ یمنی‌تبار اهل عربستان سعودی و ایمن‌ ظواهری مصری وارد جهاد افغانستان شدند و بعداً سازمان القاعده از دل آن بیرون آمد.

جریان مقاومت در اهل سنت از متن تاریخ مقاومت ضد استکباری در شبهقاره هند برخاسته و پیرو مکتب دیوبندیسم است که نزدیک به دو سوم اهل سنت امروز جهان تحت تأثیر این مکتب قرار دارند؛ لذا نباید تصور کرد که جبهۀ مقاومت تنها منحصر به شیعه است.

در پیشاور بود که جریان رادیکال مکتب جهادگر دیوبندی و جهادگران سلفی-وهابی عربی به هم رسیدند و وجه مشترک آنها یعنی "امر جهاد علیه کفر"، آنها را در کنار هم قرار داد. تصور نادرستی که در ایران وجود دارد و به تفاوت‌های مکتب دیوبندی و وهابی توجه نمی‌کنند، ناشی از تجاوز روس‌ها به افغانستان و حمایت امریکا و اروپا از جهاد در افغانستان با هدف حذف اتحاد شوروی، رقیب در صحنه قدرت جهانی‌ است. ظاهراً در ایران ذهنیت‌ها همچنان در مورد جهاد در افغانستان ثابت باقی مانده و تحولات منتهی به فروپاشی شوروی، قدرت گرفتن طالبان و القاعده و بعد اشغال افغانستان به وسیله امریکا و ناتو بعد از حادثه 11 سپتامبر که القاعده مسئول آن اعلام شد، چندان مورد اعتنا نبوده است. این در حالی است که جریان رادیکال اهل سنت از این زمان به بعد در آن بخش تقویت ‌شده است که می‌توان آن را جریان مقاومت در اهل سنت علیه امریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش در منطقه خاورمیانه و جنوب آسیا ارزیابی کرد.

این جریانها بیشتر در کدام کشورها فعال هستند؟
مرکزیت این مقاومت اکنون در وزیرستان شمالی و هفت منطقه قبیله‌نشین پاکستان موسوم به فتاست. جریان‌هایی که حول محور القاعده و زیرمجموعه‌های آن شامل طالبان افغانستان، تحریک طالبان پاکستان، لشکر طیبه، نهضت اسلامی ترکستان شرقی، ایغور‌های چین، نهضت اسلامی ازبکستان، سازمان جدایی‌طلب چچن، جماعت اسلامی مالزی، اندونزی، بنگلادش، گروه ابوسیاف در فیلیپین و.... شامل ده‌ها سازمان کوچک‌تر است که در امر جهاد علیه امریکا وحدت نظر دارند. اما هرکدام از این سازمان‌ها اهداف محلی خود را در جهت استقلال طلبی مناطق قومی خود و یا اسلامی کردن کشور خود را در مکتب دیوبندی موردنظرشان پیگیری می‌نمایند. بخش عربی این جریان رادیکال، سلفی وهابی است و خاورمیانه و شمال آفریقا را پوشش می‌دهد و بخش دیوبندی آن در جنوب و شرق آسیا و آسیای مرکزی فعال شده‌اند.

در ایران چطور؟
حوزه امنیتی جمهوری اسلامی ایران در شرق کشور در حوزه فعالیت مکتب دیوبندی‌است و نه وهابیت سلفی-عربی. با این حال یک واقعیت دیگر وجود دارد که آن هم در عمق تاریخ جنوب آسیا ریشه دارد و آن تلاش قدرت استعمارگر خارجی برای ایجاد انحراف در بخش رادیکال مقاومت اهل سنت است. این تفکر بعد از اشغال افغانستان مجددا در قالب سنتی جهادی به وسیله ارتش پاکستان و ژنرال ضیاءالحق حیاتی دوباره یافت و با مکتب سلفی وهابی عربی در یک جبهه قرار گرفت. القاعده امروز و تفکر طالبانی محصول همین امر هستند. القاعده منشأ عربی دارد و سلفی است و طالبان و سازمان‌های همفکر دیوبندی و منشأ شبه‌قاره‌ای دارند.

موضع اسلام آباد را چگونه ارزیابی می کنید؟
با چنین نگاهی ارتش پاکستان به‌شدت تحت فشار قرار گرفته است که وارد وزیرستان شمالی شود و القاعده و زیرمجموعه‌های ازبک، ایغور، چچن و عرب را از آنجا اخراج کند. تصور در این سناریو آن است که القاعده پایگاه‌های عملیاتی و آموزشی خود را در وزیرستان شمالی را از دست می‌دهد. بدین ترتیب بخش عربی آن به خاورمیانه و شمال آفریقا رفته و بخش آسیایی آن علیه رقبای چینی و روسی آن فعال خواهد شد.

راهکارهای شما برای امنیت سیستان و بلوچستان چیست؟
نا امنی سیستان و بلوچستان بیشتر از ناحیه فقر گسترده، عوامل تبعیض‌ز‌ای قومی و مذهبی، عقب‌ماندگی فرهنگی و قاچاق مواد مخدر است و راه‌حل آن اگرچه ساده نیست اما مبتنی بر کار فرهنگی، اقتصادی، برنامه ریزی در جهت توسعه پایدار منطقه و کاهش فاصله سیستان و بلوچستان از طریق سرمایه‌گذاری ملی با سایر استان‌های کشور است. هیچ راه‌حل دیگری، حتی اگر دیوار چین در مرزها کشیده شود، به نتیجه مطلوب منتهی نخواهد شد.

این دو جریان دیوبندی و وهابی را بطور خلاصه تبینن می کنید؟
در میان اهل سنت دو جریان جهاد‌گر و رادیکال به ‌وجود دارد که یکی ریشه در تاریخ مبارزاتی شبه‌قاره هند در دوران استعماری انگلیس دارد و دیگری ریشه در دنیای عرب و تفکر سلفی وهابی. در واقع می شود گفت:
1-جریان رادیکال و جهادگر ضد استعمار خارجی که به فلسفه جهاد اعتقاد دارد و در حال حاضر مرکزیت آن در وزیرستان شمالی پاکستان است.
2- جریان رادیکال اسلامی که درصدد تحمیل ایدئولوژی خاص خود است که در ایران تحت عنوان کلی وهابیت شناسایی شده است که مرکزیت آن در عربستان سعودی است و نمود بیرونی آن جریان های سلفی، تکفیری و القاعده ای است.

شما معتقدید که در ایران همه این جریان ها یکی فرض می شوند؟
بله در ایران همه را می گویند وهابی در صورتیکه اینگونه نیست. آنچه فهم این دو جریان را در ایران دشوار کرده و تفاوت‌ها در میان آنها به درستی فهم و درک نشده، این امر است که فهم از مقاومت در مقابل استعمار، به صورت انحصاری برای شیعه تصور شده که در قالب استکبارستیزی و اسرائیل‌ستیزی از نوع مبارزه با امپریالیسم آمریکا متبلور است. این در حالی است که در واقعیت امر در میان اهل سنت نیز جریان امریکایی‌ستیزی و اسرائیلی‌ستیزی وجود دارد. اما در قالب اصطلاح رایج در ایران جریان مقاومت در واقع به مقاومت در برابر امریکا و اسرائیل تعبیر می‌شود که ایران و حزب‌الله لبنان به کمک بشار اسد در این محور‌ قرار می‌گیرند و مخالفان فکری و سیاسی این جریان، دربست در صف ضدمقاومت و عامل آمریکا و اسرائیل تعریف می‌شوند.
بخشی از حاکمیت، تلقی از مقاومت ضد استکباری و ضدصهیونیستی در میان اهل سنت را به رسمیت نمی شناسد و آن را یک‌سره وهابی و ضد شیعه می‌بیند و به آن نگاه خصمانه دارد. این در حالی‌است که جریان مقاومت در اهل سنت از متن تاریخ مقاومت ضد استکباری در شبه‌قاره هند برخاسته و پیرو مکتب دیوبندیسم است که نزدیک به دو سوم اهل سنت امروز جهان تحت تأثیر این مکتب قرار دارند. مکتب وهابی پیروان اندکی دارد و منشأ آن عربی ‌است و در چند کشور سلطنت‌نشین و شیخ‌نشین حوزه خلیج فارس تمرکز یافته است. البته ثروت نفتی اعراب و عربستان سعودی به‌خصوص کمک کرده‌ است که وهابیت از امکاناتی برخوردار شوند و از طریق سازمان‌های تبلیغاتی و احداث مدارس و مساجد در سراسر دنیا فعال شوند.

5252

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.