۰

نگاهی ساختاری بر چالش بی ثباتی در یمن

  • ۱۶بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
دولت شکننده,دولت ورشکسته

تهران-ایرنا- شکنندگی ساختاری در یمن که خود یکی از عوامل اصلی برکناری عبداله صالح بود، در سال های پس از برکناری وی به عامل اصلی بی ثباتی ها در این کشور تبدیل شده است.

خبرگزاری «رویترز» در گزارشی در چهاردهم بهمن ماه از سه رخداد انفجار در «صنعا» پایتخت یمن، خبر داد. این انفجارها در مقابل وزارت دفاع، بانک مرکزی و، نزدیک خانه رییس جمهوری پیشین این کشور رخ داد.

خبرگزاری «ایرنا» نیز در گزارشی در همان روز از رخداد حمله خمپاره ای به سفارت فرانسه در یمن خبر داد. اندکی پس از این حمله، یک خودروی بمب گذاری شده در خیابان اصلی منفجر شد.

خبرگزاری «الجزیره» نیز در گزارشی در سیزدهم بهمن ماه از گسترش تنش ها بین شیعیان حوثی و سلفی ها در شمال این کشور خبر داد.

با نگاهی به خبرهای رسیده از یمن می توان به فهرست بالا تعداد بیشتر و بیشتری را از حملات و درگیری ها در این کشور اضافه کرد.

آنچه امروزه در یمن می گذرد، چالش های ناشی از شکنندگی وضعیت سیاسی این کشور و نشانه هایی از سقوط این کشور از «دولتی شکننده» به «دولتی ورشکسته» است.

** نظام بین الملل و چالش دولت های شکننده و ورشکسته

پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی نظام دو قطبی، یکی از چالش هایی که ذهن محققان روابط بین الملل را به خود مشغول ساخت، بحث دولت های ضعیف یا شکننده بود که می توانستند عامل جدید ایجاد بی ثباتی در سیستم بین المللی شوند.

در ساختار 2 قطبی، از آنجایی که کل سیستم بین المللی به مناطق راهبردی (استراتژیک) زیر نفوذ 2 ابرقدرت تقسیم شده بود، این اطمینان وجود داشت که بی ثباتی ها در سیستم به راحتی کنترل می شود و 2 ابر قدرت اجازه تسری بی ثباتی در مناطق زیر کنترل خود را نمی دهند. در چنین فضایی، برخی کشورها که در وضعیتی شکننده قرار داشتند با دخالت ابرقدرت یا کشور مورد حمایت ابراقدرت در آن قطب، به نوعی ثبات (هر چند اجباری) دست می یافتند.

با پایان فضای 2 قطبی اما این قابلیت مثبت سیستم بین الملل پیشین نیز به پایان رسید و چالش جدیدی به نام «دولت های شکننده» (fragil state) و «دولت های ورشکسته» (failed state) در این سیستم ایجاد شد. رخدادهای یوگسلاوی و بوسنی در دهه 1370 (1990 میلادی) نمودی از چنین چالشی در ساختار نوین نظام بین الملل بود.

رخداد یازدهم سپتامبر مساله دولت های شکننده و ورشکسته را بیش از پیش در کانون توجه دولتمردان آمریکایی قرار داد. این دولت ها بهترین مکان برای رشد گروه های افراطی وابسته به القاعده هستند. بر این پایه، در راهبرد جدید امنیتی ایالات متحده مبارزه با گروه های تندرو از راه کمک به حفظ ثبات در کشورهای شکننده و ورشکسته در دستور کار قرار گرفت.

جمهوری یمن نیز از جمله کشورهایی بود که در چارچوب راهبرد جدید ایالات متحده در کانون توجه دولتمردان سیاست خارجی «جورج بوش» پسر قرار گرفت.

**یمن به عنوان دولتی شکننده (fragil stste)

یمن از زمان اتحاد 2جمهوری در سال 1369 همواره با چالش بی ثباتی سیاسی و شکنندگی اتحاد ملی روبرو بوده است. بی ثباتی ساختاری در این کشور که بر پایه بنای کج دولتمداری «علی عبداله صالح» شکل گرفته است، همچنان تبعات سنگین خود را بر ساختار سیاسی-اجتماعی این کشور تحمیل می کند. ناکامی صالح در تقویت ریشه های پیوند شمال و جنوب و ایجاد کشوری متحد بر پایه هویتی یمنی باعث شد ساختار سیاسی این کشور همواره با چالش هایی اساسی و تهدیدی وجودی از سوی گروه های موجود در شمال و جنوب این کشور روبرو باشد.

نارضایتی احزاب جنوبی از رویکرد عبداله صالح و احساس اجحاف نسبت به جنوب و این احساس که با پیوند با شمال، جنوب امتیازهای سیاسی-اقتصادی ویژه خود را از دست داده است باعث شده آن ها از همان آغاز اتحاد احساس کنند در اتحاد با شمال نتوانسته اند امتیازاتی در خور شان خود کسب کنند. بنابراین ما شاهد جنگ جدایی طلبان در سال 1373 ضد دولت مرکزی هستیم که پیامدهای سیاسی آن همچنان ادامه دارد.

در شمال نیز سیاست های عبدالله صالح در محروم کردن شیعیان زیدی و فشارهای سیاسی-مذهبی تحمیل شده بر آن ها باعث شد این اقلیت بزرگ در شمال نقدهایی اساسی به سیاست های صالح وارد کنند که حاصل آن 6جنگ بین دولت مرکزی و شیعیان زیدی معروف به «حوثی» ها بود.

**خیزش های عربی و تداوم شکنندگی در یمن

سرایت خیزش های عربی به یمن باعث شد شکاف های متراکم و در عین حال خفته یمن بار دیگر به سطح بیایند و این کشور را در عرصه شکنندگی بیش از پیش سیاسی-اجتماعی فرو برند.

پس از برکناری عبداله صالح، گروه های جدایی طلب جنوبی فضای تنفس تازه ای احساس کردند؛ البته باید گفت در زمان حاضر این گروه ها در اقلیت هستند. شیعیان زیدی نیز در فضای جدید ابزار ابراز وجود تازه ای پیدا کردند. این 2اتفاق باعث بی ثباتی در فضای کلی جامعه سیاسی یمن شد.

این فضا، فرصت تازه ای برای گروه القاعده و شاخه یمنی آن به نام «القاعده در شبه جزیره عربستان» به وجود آورد. فضای شکننده پس از سرنگونی صالح فرصت عمل گسترده ای در اختیار این گروه چه در شمال و چه در جنوب این کشور داده است.

پیش از این، عرصه فعالیت این گروه در جنوب یمن متمرکز بود؛ چرا که به دلیل تمرکز اهل تسنن در جنوب، این گروه بهتر می تواند در این منطقه به عضوگیری و فعالیت بپردازد. اما در زمان حاضر که فضای سیاسی در یمن بسیار بی ثبات و شکننده است و بازی های منطقه ای بسیار بیشتر از گذشته آشکارتر شده، فعالیت گروه های وابسته به القاعده در شمال نیز افزایش یافته است. از سوی دیگر، دامن زدن به جنگ مذهبی در سطح منطقه و فراگیر شدن رویارویی شیعی-سنی متاثر از رشد تندروی در کل منطقه، باعث شده گروه های سلفی ساکن در شمال نیز در کنار گروه های تندرو وارد عرصه پیکار با شیعیان شده و جنگی شیعی-سنی را در شمال یمن دامن بزنند.

بر این بنیاد در زمان حاضر یمن با چند مشکل پایه ای روبروست؛ جدایی طلبان جنوب، مطالبات گروه های شیعی در شمال، گسترش فعالیت القاعده و فعال شدن گسل های مذهبی میان سلفی های شمال و شیعیان زیدی.

در چنین فضای پیچیده ای گفت و گوهای ملی که قرار بود 6 ماهه به نتیجه برسد، 10 ماه به طول انجامید. اما اکنون خود نتیجه این گفت و گوها نیز به ابزار تازه مخالفت برخی گروه های جنوبی تبدیل شده است. آن ها معتقدند که طرح تقسیم یمن به 6 منطقه (چهار منطقه در شمال و 2منطقه در جنوب) نمی تواند ثبات را به این کشور باز گرداند و یمن و به ویژه جنوب را پاره پاره می کند.

**جمع بندی

یمن اکنون در آستانه سقوط از یک دولت شکننده به دولتی ورشکسته (مانند سومالی) قرار دارد. دولت مرکزی نمی تواند بر کل کشور تسلط داشته باشد. این امر فضای مناسبی را در اختیار گروه های تندرو و کشورهای حامی آن ها برای گسترش فعالیت و پیگیری هدف های توسعه طلبانه خود می گذارد.

در صورت تبدیل یمن به کشوری ورشکسته و ایجاد دولت هایی در دولت (در شمال، جنوب و گروه های تندرو) این کشور می تواند به مرکزی برای تقویت بحران بی ثباتی مزمن و سرایت آن به کل منطقه تبدیل شود.

از مهدی جوکار- گروه تحقیق و تفسیر خبر

پژوهش**م.ج**1358

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.