راهبردهای امنیتی پیش روی ایران در خلیج فارس

ایران و عربستان,خلیج فارس,عربستان

امنیت ملی ایران بدون نگاهی فراگیر به مقوله امنیت منطقه ای و بین المللی تحقق نخواهد یافت. این امنیت هم اینک از سوی سعودی ها به چالشی اساسی کشانده شده ،در حالیکه ایران به شدت مشغول باز یابی و بازنگری سیاست های خود در حوزه ها ی فرادستی معطوف به منطقه است.

تامین امنیت در خلیج فارس اگر محدود و وابسته به تعریف متحدالمالی از سوی کشورهای حاشیه آن بود ، با همه اختلافاتی که این کشورها با یکدیگر داشتند و دارند امکان اینکه بتوان صورتی عملی و کاربردی از امنیت طراحی و ارائه داد امکان پذیر بود. اما تنوع زیست امنیتی درمنطقه حساس خلیج فارس به وضوح نشان میدهد، چرا نمیتوان در این منطقه بسیار سیال به یک دید مشترک و تعریف نسبتا یکسان و البته پایدار، از" امنیت جامع راهبردی و پایدار" دست یافت؟.
گذر زمان ورسوب گذاری سخاوتمندانه و مستمر کنشگری های چالش برانگیز تاریخی و اجتماعی از یک سو و گره خوردن مفهوم مطلق امنیت با هر رویکردی، با امنیت ملی و بین المللی قدرت فرادست غیر منطقه ای و همچنین نیازمندی های اقتصادجهانی دردوران مدرن، موجب شده بحث تامین امنیت ایرانی - عربی حتی در ابتدائی ترین مراحل تدوین مقدمات موضوع با موانع،سوالات و واکنش های جدی ناشی چراامنیت؟ برای کی؟ درکجا؟به چه هزینه ای؟با چه منافعی؟با چه سهمی برای دیگران؟وصد البته با نظارت چه کشوری؟ روبروشده و برای همه عمیقا هزینه برشود. در کلان موضوع و صرف نظر از منطقه خلیج فارس، این موارد ابتدایی ترین چالش های آشکار در یک همکاری امنیتی با رویکرد همگرایی میان یک گروه کشورهای متحد را موجب میشود، چه رسد میان کشورهایی با سوءتفاهم های پایدارباچالش ها بسیار عمیق تر، جدی ترو شکننده تر. شاید به همین دلیل باشد که دربن بحث هر همکاری امنیتی با ویژگی های خلیج فارسی نمیتوان امنیت را بدون در نظر گرفتن و به رسمیت شناختن این دو مولفه خصوصا مولفه اخرا، تعریف یا ایجاد اولیه نمود، چه رسد بتوان آنرا ساده انگارانه به گونه ای اساسی پیاده سازی کرد. اینها اموری واقعی و ملموس هستند که یک کشورمجبور است صرف نظر از موقعیتش در ساختار منطقه ای یا جهانی در تدوین هرگونه استراتژی راهبردی امنیت ملی ،منطقه ای و بین المللی خود به آنها توجه کرده ودر نظربگیرد و به صورت نانوشته به رسمیت بشناسد. گرچه این رسمیت الزاما به معنای مشروعیت ذاتی آن نیست.
بی شک این واقعیات در برابر وزیر خارجه ایران آقای ظریف در سفر به 3 کشورمنطقه خلیج فارس قرار داشته و با آگاهی از آنها این سفر را انجام داده است. نوع ادبیات کاملا حرفه ای ودیپلماتیکی وی در آغاز و هنگام سفربه خوبی نشان داد نگاه وزیر خارجه ایران عمدتا بر گرفته واقعیاتی است که در درجه اول ومنطقا منافع ملی ایران را مد نظر قرار داده و در درجه دوم این منافع تامین و واقعا تحقق نمی یابد یا اگر تامین شود پایدار نمی ماند مگرآنکه اصل موضوع" فراگیر ،چند جانبه و با تاثیرات متقابلی و کارکردی دوگانه مشترک " در نظر گرفته شود.
به طور مشخص دیپلماسی کاربردی ایران در منطقه خلیج فارس با 3 مشکل بسیار جدی و حیاتی روبروست .حداقل کنترل ونه الزاما فائق آمدن بر این 3 مشکل ،بسیار مهم بوده و میتواند دلیل محکم و اثباتی باشد بر آنچه که میتوان آن را " صحت دیپلماسی دولت جدید ایران وعمل آقای ظریف با همه ریسک ها یش" توصیف کرد.
ابتدا، چگونگی برخورد با الزامات سنتی و تاریخی موجود با نگاهی پراگماتیستی.دوم، ارزیابی دقیق و رصد موقعیت نیروهای فرادستی غیر منطقه ای و تاثیرات آنها بر حاکمیت های سیاسی اعراب خلیج فارس - تهران نیز به نوبه خود تعامل دو و چند جانبه با این عوامل را آغاز کرده است - وسوم، ظهورعریان و تمام عیارخصومت پاره ای اعراب وبه طور مشخص ریاض علیه ایران که تا بدین حد سابقه نداشته است. اینکه کدامیک بر دیگری حق تقدم دارد به تعیین موقعیت های تاکتیکی و چشم انداز استراتزیکی ایران در مناسبات منطقه ای بازمیگردد اما به اعتقاد من ازمیان این 3،حل مشکل دوم از بقیه مهمتراست .چون ساختاری فراگیر با قابلیت های امتیازی متقابل دارد. برخی منابع دیپلماتیک اظهار میکنند عصبیت یا خصومت سعودی در حال خارج شدن از کنترل و تهدید کردن نه تنها منافع ایران که منافع غرب و به ویژه ایالات متحده است.فلذا تهران میتواند مسایل خود را از ردیف دوم بحران شروع کند.اینک عصبیت ها تا آنجا پیش رفته که وزیر خارجه ایران در تور منطقه ای خود امکان سفر به ریاض را پیدا نکرد.البته شاید وزارت خارجه مدعی شود سفر به ریاض در برنامه سفر نبوده که در این صورت باید گفت ، بله،دیدار از دوحه هم در برنامه سفر نبود اما انجام شد.
ارزیابی نهایی و چرایی اقدامات بسیار خطر ناک سعودی ها شاید مشکل به نظر نرسد،اما بی شک عواقب اقدامات فعلی تنها به تهران محدود نخواهد شد. آنچه که به شرایط کنونی مربوط میشود، رشد تصاعدی خصومت گسترده ای ست (ازخلیج فارس گرفته تا منتهی الیه غرب آتلانتیک) که به دلیل محدودیت نفوذ ایران در عربستان، تهران خود به تنهایی قادر به اعمال کنترل ویا تحقق یک فضای تفاهمی حداقلی در مرحله بعد با سعودی ها و اقناع آنها نسبت به سیاست راهبردی جدید ایران نیست.سیاست جدیدی که از سوی وزیر خارجه ایران "همگرایی،همکاری و اولویت راهبردی" توصیف شده اما سعودی ها تاکنون واکنش معنا داری نسبت به آن نشان نداده اند.شاید بتوان این وظیفه را با احتیاط به گردن مقامات واشنکتن انداخت که سعودی ها را نسبت به رفتار خارج از قاعده شان متقاعد کنند. اگر قرار است در منطقه شاهد شگفتی های نو باشیم ،این نیز میتواند خود یک شگفتی باشد.شاید!matinmos@gmail.com

کد N6403