مخاطرات تروریسم ایدئولوژیک

النصره القاعده سوریه ,تروریسم,القاعده

انفجار بیروت و اقدامات تروریستی علیه بیگناهان آنهم با رویکرد مذهبی نشان داد تا چه میزان صلح و آرامش میتواند شکننده باشد. مبارزه با این نوع تروریسم باورمدارانه زمانی که میلیون ها ریال و دینار و دلار عربی پشت آن قرار دارد بسیار مشکل و پیچیده شده است.

مشکل اصلی در برخورد با تروریسم ایدئولوژیک، قدرت و ساختار فیزیکی آن نیست،بلکه آمیختگی عمیق این نوع تروریسم با باورهای(مذهبی یا غیر مذهبی) عاملان کشتار با ساختارهای سیاسی و امنیتی آمران حمایت کننده آن در این نوع جنایات سیستماتیک است. به همین دلیل برخورد با چنین پدیده ای خصوصا در لوای باورمداری مذهبی اگر نه غیر ممکن، دستکم بسیار مشکل و سخت است.البته تروریسم باورمدارانه پدیده جدیدی درتاریخ جوامع انسانی نیست ،لکن در جوامع مدرن امروز ترور "باورمدارانه سیستماتیک حمایتی" دیگر نه یک کشور خاص بلکه مجموعه ای از کشورها وشاید صلح جهانی را هدف گرفته است. شاید بتوان دهه 70 میلادی را نقطه عطفی در بروز این گونه تروریسم(البته غیر مذهبی) نشانه گذاری کرد. تروریسمی که از ژاپن شروع ،تا خاورمیانه و آفریقای سیاه امتداد یافت در اروپا اوج گرفت ودر امریکای لاتین به زمین نشست.
ارتش سرخ ژاپن ، باند جنایت کار خمر در کامبوج یا باند هنگستو ماریام در اتیوپی که به قدرت رسیدند،گروه های متعدد خاورمیانه ای عربی که عمدتا مارکسیست لنینیست بودند، بریگارد سرخ و بادرماینهوف و دارودسته کارلوس درمناطق مختلف اروپا و گروه های متعدد مارکسیستی و مائوئیستی در امریکای لاتین نمونه هایی از این موج نودرتروریسم ایدئولوژیک بودند ." اکنون تنها نامی از آنها باقی مانده است!."
اما تروریسم ایدئولوژیک با رویکرد مذهبی یا سلفی وتکفیری حکایتی دیگر دارد و ماهیتا نه تنها خطرناک تر ازموارد مشابه در دهه 70 و تا حدودی 80 میلادی است بلکه بن مایه مذهبی موجب پایدارشدید آن شده و میشود. به نحوی که حتی اگر شرایط زیست اجتماعی آن از بین برود به گونه نگران کننده نه تنها قادر به ادامه حیات پنهان خود خواهد بود بلکه به سرعت شروع به تقسیم سلولی کرده و از زیر ضرب جان سالم به در میبرد. خطرناک تر حمایت های سیاسی و امنیتی است که از این نوع تروریسم مذهبی صورت میگیرد.در نمونه شناسی های آشکار میتوان از" طالبان،القاعده،شاخه های جداشده یا پیوسته با این گروه حرفه ای، گروه های النصر، الجهاد، یا سازمان مجاهدین خلق،جیش العدل و دهها مورد دیگر نام برد که باورمداری عمیق ایدئولوژیک ، دینی و مذهبی به همراه حمایت پاره ای دول عربی در اعمال جنایت و تروریسم در آن نقش محوری به عهده دارد. این کاررا برای مبارزه با آنها در مقایسه با تروریسم دهه 70 بسیار سخت تر و پیچیده میکند. دستکم آن نوع تروریسم با نگاه دین و مذهب ابتدا خود و بعد دهها انسان بیگناه را به کشتن نمیداد و حسی از پاداش اخروی را دنبال نمیکرد.شبیه آنچه2 تروریست انتحاری چند  روز گذشته در بیروت و جلو سفارت ایران مرتکب شده و به همراه خود عده ای بی گناه را به کام مرگ کشاندند ومتعاقبا یک گروه تندروسلفی تروریستی وابسته به القاعده یا النصر(گزارش ها متفاوت است) مسئولیت آنرا به عهده گرفت.به همین دلیل فکر میکنم مبارزه با تروریسم باورمدارانه نمیتواند با استانداردهای شناخته شده و مشابه قبلی صورت گیرد و یک همگرایی جهانی ویا حداقل تفاهمی استراتژیک میان قربانیان آنرا فارغ از تفاوتها و اختلافات سیاسی طلب میکند. خصوصا که صدها میلیون دلارو ریال و دینار عربی پشتوانه این نوع تروریسم شده است.انفجار بیروت نشان داد هیچکس و هیچ دولتی از ضربات این چنین دهشتناک وباتوجیه مذهبی در امان نیست. عراق ،لبنان،،افغانستان،پاکستان،ایران و.... از یک سو ،لندن ومادرید و نیویورک ،پاریس ورم و...از سوی دیگر تنها نمونه هایی از بی مرزی این نوع تروریسم حمایت شده ثروتمند باورمدارانه است .
شما در کلیه عملیات انتحاری و تروریستی در اروپا و آمریکا یا بیروت و دیگر کشورها نام تروریست ها،محل تولد و اقامت آنها را ببینید ،به چه اسامی و چه ملیتی بر میخورید!؟ در مبارزه موثر با تروریسم مدرن و بی محابا بدون شک ایران و بسیاری دولت ها میتوانند به سر فصل های مشترک و کاربردی پایداری رسیده و برای خود مصونیت امنیتیَ فراگیری ایجاد کنند.موج محکومیت بسیاری از دولت هااز شرق گرفته تا اروپا و آمریکا در خصوص انفجار بیروت و حمله به سفارت ایران نشان داد میتوان به اجماعی جهانی در مبارزه باتروریسم دست یافت.matinmos@gmail.com

کد N2480

وبگردی