آفتاب

کتاب‌های امثال و حکم

عبارت بالا هنگامی به‌کار برده می‌شود که آدمی در انجام کار دشواری تهور و جسارت را به حد نهایت رسانیده باشد. البته آن تهور و جسارت در اینجا منظور نظر است و می‌تواند مصداق ضرب‌المثل بالا واقع شود که مبتنی بر اجبار و اظطرار بوده و عامل عمل را کارد به استخوان رسیده باشد. در اینگونه موارد اگر عواقب شوم متصوره را متذکر شوند و عامل را از اقدام به آن کار خطیر …

مال و ثروتی که بدون رنج و زحمت به‌دست آید خود به خود از دست می‌رود، زیرا سعی و تلاش در تحصیل آن به‌کار نرفته تا قدر و قیمت آن بر صاحب مال و مکنت معلوم افتد. مال و ثروت بادآورده چون به دیگری تعلق دارد همیشه دستخوش باد حوادث استو صاحبش هرآینه از آن طرفی نخواهد بست. بیهوده نیست که در ممالک راقیه و پیشرفته ثروتمندان واقع‌بین فرزندانشان را مجبور می‌کنند …

این مثل در موردی به کار می‌رود که دو یا چند نفر در انجام اموری با یکدیگر تبانی کنند، هنگام بهره‌برداری یکی از شرکا تجاهل کند و در مقام آن برآید که همان نقشه و تدبیر را نسبت به رفیق یا رفیقان هم‌پیمانش اعمال نماید. اینجاست که ضرب‌المثل بالا مورد استفاده و اصطلاح قرار می‌گیرد، تا شریک و رفیق مخاطب نیت بر باطل نکند و حرمت و پیمان و ایفای به عهد را ملحوظ …

عبارت مثلی بالا به صور و اشکال دیگر هم گفته می‌شود. ار قبیل: در جهنم عقربی است که از ترس آن به مار غاشیه پناه می‌برند و یا: از ترس جهنم به مار غاشیه پناه برده و همچنین: از ترس مار به غاشیه پناه برده. ککه عبارت دومی به کلی غلط است زیرا اصولاً جهنم جایگاه مار غاشیه است و پناه بردن به مار غاشیه جز در جهنم انجام پذیر نیست. عبارت سوم هم بی‌معنی است زیرا یکی از معانی …

پناه بر خدا از منافقان روزگار که در لباس دوستی جلوه می‌کنند ولی چون وثوق و اعتماد طرف مقابل را جلب کردند در فرصت مناسب از ”پشت خنجر می‌زنند“ و دشنه را تا دسته در قلب دوست فریب‌خورده فرو می‌‌کنند. افراد منافق به سابقهٔ تاریخ و شوخ‌چشمی‌های روزگار هرگز روی خوش ندیدند و اگر احیاناً چندصباحی از بادهٔ غرور سرمست بودند، آن سرمستی دیری نپائید و آن شهد …

این مثل درمورد افرادی که به قدرت و زورمندی خود می‌بالند به‌کار می‌رود. فی‌المثل فلان گردن‌کلفت به اتکای نفوذ و نقودش مالی را به زور تصرف کند و به هیچ وجه حاضر به خلع ید و استرداد ملک و مال مغضوبه نشود. عبارتی که می‌تواند معرف اخلاق و روحیات این طبقه از مردم واقع شود این ‌جمله است که در مورد اینها گفته می‌شود: مثل اینکه آقا از آسمان افتاده! این مثل مربوط …

گریهٔ دروغین را به اشک تمساح تعبیر کرده‌اند. خاصه گریه و اشکی که نه از باب دلسوزی بلکه از رهگذر ریا و تدلیس باشد تا بدان وسیله مقصود حاصل آید و سوء نیت گریه‌کننده جامه عمل بپوشد. فی‌المثل مرد ثروتمندی بمیرد و صغیر یا صغاری از خود به جای گذاشته باشد. مفت‌خوران و شیادان که همه جا و همه وقت چون علف هرز سبز می‌شوند، در ماتم موت وفا اشک حسرت می‌ریزند تا …

چون مطلبی آنقدر واضح و روشن باشد که احتیاج به تعبیر و تفسیر نداشته باشد به مصراع (آنجا که عیان است چه حاجت به بیان است) استناد جسته و ارسال مثل می‌کنند. این مصراع از شعر زیر است که ناظم آن را نگارنده نشناخت: پرسی که تمنای تو از لعل لبم چیست/آنجا که عیان است چه حاجت به بیانست طبسی حائری در کشکولش آن را به این صورت هم نقل کرده: خواهم که بنالم ز غم هجر تو گویم/آنجا …

آب از آب تکان خوردن: حادثه‌ای رخ‌ندادن، رخ‌ندادن جنجال و هیاهوئی که احتمال بروز آن کم و بیش مسلم بوده است. آب از لب و لوچه کسی راه‌افتادن: شیفته و فریفته شدن، به نهایت طمع افتادن. آب خوش از گلوی کسی پائین نرفتن: با سختی و مشقت بسیار گذراندن. آب زیر پوست کسی دویدن: پس از بیماری وی لاغری اندکی چاق شدن. آب‌شدن و به زمین رفتن: گم‌شدن و ناپدیدشدن و از میان رفتن …

آب از دستش نمی‌چکه! آب از سرچشمه گله! آب از آب تکان نمی‌خوره! آب از سرش گذشته! آب پاکی روی دستش ریخت! آب در کوزه و ما تشنه‌لبان می‌گردیم! آب را گل‌آلود می‌کنه که ماهی بگیره! آب زیر پوستش افتاده! آب که یه جا بمونه، می‌گنده!