به همت نشر افق صورت گرفت؛

چاپ 2 رمان ایرانی و خارجی نوجوان/رمان جدید آرمان آرین چاپ شد

فرهنگی

دو رمان «حماسه؛ سرآغاز» نوشته آرمان آرین و «فلورا و اولیس» نوشته کیت دی کامیلو توسط نشر افق منتشر و راهی بازار نشر شدند.

به گزارش خبرنگار مهر، «حماسه؛ سرآغاز» به عنوان صد و سی و دومین عنوان مجموعه «رمان نوجوان» این ناشر چاپ شده است. این کتاب خود، اولین عنوان از یک سه گانه است که آرین آن را خواهد نوشت. سه گانه مذکور، «پَتَش خُوآرگر» نام دارد.

آرین در ابتدای این کتاب هم به این مساله اشاره کرده و آورده است: این سه گانه را که برای نخستین بار در تاریخ، بازآفرینی فضا و داستان های «اَوستا» و «بُندَهش» در کالبد رمان است، تقدیم می کنم به زادگاه پدری ام؛ دیار خیال انگیز سوادکوه، آلاشت و زیرآب که روزگاری «پتش خوآرگر»شان می خوندند. «حماسه؛ سرآغاز» اولین رمان از سه گانه «پتش خوآرگر» است که چهارمین سه گانه ای است که از آرین چاپ می شود.

اپام نپات، آراستی، بیشه اروس، چی چست، از تا نس تا، تازش تاریکی، ماهداد، مسمغان، سرآغاز سفر، زوت، روشنایی؛ دیگر بار، ناکامی، گرگسرها، هشدارها و آرزوها، فریشتا، فریا، سنگه سوز، گریز در جنگل، برج فره جای، پرواز بر فراز همه چیز، در قلمرو آتشان بدون دود، تریش اژدها، همچون بیوراسپ، ترتور جادو، از توت بن تا گردو دره، مادر، عقرب کنار رودخانه، پایتخت، اشوزوشت، تاریکی های سرخ، افشین فرشاورد، کوچک اما نیرومند، هرم، چرات، جهی، دژ شاه نشین، بر فراز ابرها، پتش خوارگر بخش های مختلف این رمان هستند و در انتهای کتاب نیز درباره برخی نام ها و واژه ها توضیحاتی داده شده است. 

در قسمتی از این رمان می خوانیم:

برای همین کارگاه های اسلحه سازی و آهنگری و بافت زره و ساخت کلاهخود در حاشیه شهرها و خصوصا پایتخت رونق تمام گرفته بود و کشاورزان و دامدارانی که با قحطی و خشک سالی و هجوم هیولاهای غرب روبرو بودند، گروه گروه برای سیر کردن شکم های شان به سپاهیان انبوه ملکه می پیوستند و هر روز بر تعدادشان افزوده می شد. اما باقی کارها بر زمین مانده و انبارها رو به خالی شدن بود. مردم گرسنه بودند و لشکریان زورگو نیز در خالی کردن جیب مردم هیچ کوتاهی نمی کردند.

اما هرچه بود خبر حمله بزرگ از غرب و موج پیشروی سریع آن ها که به سوی شرق و پایتخت می آمدند بر تمامی خبرها می چربید. ملکه هم بزرگ ترین دلخوشی اش به همین بود! اینکه در برابر چنین هجومی سرانجام مردم دل به او می بستند و او را نسبت به آن مهاجمان از خود می دانستند و به حکومت او راضی می شدند! اما علاوه بر این، دلخوشی بزرگ تری نیز در قلب ملکه بود که جز او و یک نفر دیگر، کسی از آن خبری نداشت؛ نه ماهداد، نه پادشاه مرده، نه زوت و نه هیچ یک از دوستان قدیمی یا سرداران و ندیمگان رنگارنگ و جدیدش!

این کتاب با 352 صفحه، شمارگان 2 هزار نسخه و قیمت 16 هزار تومان منتشر شده است.

 

 

کتاب دیگری که در قالب مجموعه «رمان نوجوان» چاپ شده، «فلورا و اولیس» است که صد و پنجاه و نهمین عنوان این مجموعه است. این کتاب نوشته کیت دی کامیلو است که توسط کیت گوردون کمبل تصویرگری و توسط کیوان عبیدی آشتیانی ترجمه شده است. 

کیت دی کامیلو که برای این کتاب خود در سال 2014 برنده مدال طلای نیوبری شده است، برای نوجوانان ایرانی نامی آشناست. این نویسنده دو بار برنده مدال نیوبری شده است که یک بارش به خاطر رمان «موش کوچولو» بوده است. 

در این رمان، فلورا دختری 10 ساله حضور دارد که از داستان های مادر نویسنده اش خوشش نمی آید. مادر نیز فکر می کند فلورا دختری عجیب و غریب است. فلورا سنجابی را که حرف می زند و پرواز می کند از توی جاروبرقی همسایه نجات می دهد. همه اهالی خانه با هم متحد می شوند تا فلورا سنجاب را از خانه بیرون کند ولی فلورا نمی گذارد کسی او را از سنجاب عزیزش جدا کند. وقتی که پدر و مادرش از هم جدا می شدند، کسی نظر او را نپرسید اما در این مورد، شرایط فرق می کند و ...

ترجمه این رمان که نسخه اصلی اش در سال 2013 چاپ شده، با خرید حق کپی رایت از نویسنده آن در ایران چاپ شده است.

در قسمتی از این رمان می خوانیم:

رستوران پر بود از بوی تخم مرغ و شیرینی هایی که در قفسه های خانه های همه پیدا می شد. سالن غذاخوری نیز پر بود از صدای خنده و شیرینی هایی که در فنجان ها فرو می رفتند. 

یک پیشخدمت خانم، درست مثل باجه تلفن گوشه خیابان، جلوی فلورا و پدرش ایستاد و فهرست خوردنی ها را که روی برگی بزرگ و براق نوشته شده بود به دست شان داد. فلورا خیلی بااحتیاط (به همان شیوه ای که در عوامل شرارت پیشنهاد شده بود) در جعبه کفش را کمی باز کرد. اولیس سرش را بیرون آورد و نگاهی به درو و بر رستوران انداخت و بعد، متوجه فهرست خوردنی ها شد. طوری نگاهش می کرد انگار رویایی به حقیقت پیوسته است.

پدر فلورا گفت: «هرچی دوست داری می توانی سفارش بدهی.»

اولیس آهی از روی رضایت کشید.

فلورا آهسته گفت: «دقت کن.»

یک پیشخدمت خانم آمد و بالای سرشان ایستاد. قلمش را روی برگه ای که در دست داشت زد. 

گفت: «چی می خورید؟»

اسمش با حروف درشت روی سینه اش نصب بود: ریتا!

فلورا چشم هایش را نازک کرد. علامت تعجب جلوی اسم پیشخدمت، باعث می شد اعتمادناپذیر به نظر برسد یا در بهترین حالت، غیرصمیمی.

این کتاب با 264 صفحه، شمارگان 2 هزار نسخه و قیمت 12 هزار و 500 تومان منتشر شده است.