او رفته با صدایش

حالا چهار سال است که نوایی از سنتور سرو آزاد موسیقی ایران شنیده نمی‌شود و فراق پرویز مشکاتیان چهار ساله شده است. مردی که با سبک نوازندگی و البته ساخت تصنیف‌های به یادماندنی‌اش تا همیشه جایش در موسیقی ایرانی خالی است. فقط ۵۴ سال عمر برای دستانی که وقتی روی سنتور به حرکت درمی‌آمد به معجزه‌ای می‌مانست، زود بود.

حالا چهار سال است که نوایی از سنتور سرو آزاد موسیقی ایران شنیده نمی‌شود و فراق پرویز مشکاتیان چهار ساله شده است. مردی که با سبک نوازندگی و البته ساخت تصنیف‌های به یادماندنی‌اش تا همیشه جایش در موسیقی ایرانی خالی است. فقط ۵۴ سال عمر برای دستانی که وقتی روی سنتور به حرکت درمی‌آمد به معجزه‌ای می‌مانست، زود بود. هر چند این حسرت حتی در زمان زندگی اش برای دوستدارانش وجود داشت، چرا که بی مهری هایی که در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ به او رفت و انزوای تحمیلی ( و شاید خودخواسته اش) به واسطه همان نامهربانی ها بیش از هر کسی دوستداران موسیقی او و موسیقی ایرانی را متضرر کرد و حسرتی ابدی برای آنها ساخت. مرگ غم انگیزش درست در زمانی که امید به بازگشت دوباره او می رفت، این افسوس را دوچندان کرد. او متولد نیشابور بود، سرگذشت زندگی و آثارش را براحتی می توان پیدا کرد و خواند، از نگاه تازه و ساختارشکنی که به موسیقی ایرانی داشت ـ و حتی در سبک نوازندگی اش بروز پیدا کرده بود ـ گرفته تا ساخت تصنیف های ماندگارش در موسیقی و سبک و سیاق نوازندگی اش. او توانسته بود در موسیقی سنتی که می رفت به رکود مطلق برسد، روح نشاط و سرزندگی تازه ای بدمد. مشکاتیان از زمره کسانی بود که مجدانه از هر فرصتی برای هموار کردن راه آینده بهره می گرفت. پربارترین دهه زندگی هنری مشکاتیان با یادآوری آثاری چون «آستان جانان»، «دود عود»، «بیداد»، «دستان»، «جان عشاق»، «نوا مرکب خوانی»، «گنبد مینا» و خلق بسیاری آثار بی کلام و باکلام همراه است؛ آثاری که با ثبت آواهای ماندگار او در حافظه تاریخی ایرانیان رنگ و بوی تازه ای داشت. او شبیه هیچ کسی ساز نمی زد. شبیه فرامرز پایور، کیانی، ورزنده یا سنتورنوازان معاصر دیگر ساز نمی زد. شبیه خودش می نواخت و گردش مضرابش خاص مشکاتیان بود. طنین مضرابش هنوز هم شبیه هیچ سنتورنواز دیگری نیست. اشراف کاملش بر ادبیات ایران و قرائت نو و خلاقانه ای که از شعر نو در موسیقی دستگاهی ایران ارائه کرد تا سال ها بعد در میان موسیقیدانان جوان ادامه پیدا کرد. یادش، شور و شعفی است که در تک تک مضراب هایش در قطعه «پیروزی» می توان شنید، سماع و شورانگیزی که در قطعه «بیداد»اش موج می زند. مردی با ریش های انبوه، نگاهی اندوه زده و لبخندی آرام با مضراب هایی که روی سنتورش آرام گرفته است، جایش در موسیقی ایران خالی است. میثم اسماعیلی