اگر راست می گویید

خدا بیامرز مادرم معمولا سعی می کرد دکتر نرود هنگام بیماری درد را تحمل می کرد یا با داروی عطاری خودش را معالجه می کرد .
یک روز من و برادرم اصرار کردیم بیا برای رسیدگی به وضعیت چشمهایت …

خدا بیامرز مادرم معمولا سعی می کرد دکتر نرود هنگام بیماری درد را تحمل می کرد یا با داروی عطاری خودش را معالجه می کرد .

یک روز من و برادرم اصرار کردیم بیا برای رسیدگی به وضعیت چشمهایت شما را نزد دکتر ببریم ,از ما اصرار و از خدا بیامرز انکار.

بالاخره موفق شدیم ایشان را مجاب کنیم که خدمت دکتر برویم و وضعیت چشمها را کنترل کنند . رفتن خدمت دکتر همانا و یکسری آزمایش و عکس و سیتی اسکن و ام آر آی همانا . از این دکتر به آن دکتر از این آزمایشگاه به آن آزمایشگاه تا اینکه بالاخره مادر از اینهمه دکتر رفتن خسته شد به من و برادرم خطاب کرد من از اول گفتم دکتر نمی روم شما اصرار کردید حالا اگر راست می گویید و فرزندان خوبی هستنید مرا از چنگال دکتر در بیاورید .

ادیب الطنز اهوازی