رضا رضایی‌پایور به نسل اول خوانندگان سنتی بعد از انقلاب تعلق دارد. این نسل، با توجه به ممنوع بودن تولید و پخش تقریبا تمامی آثار سبک‌های دیگر، از موهبت پخش صدای خود از رادیو …

رضا رضایی‌پایور به نسل اول خوانندگان سنتی بعد از انقلاب تعلق دارد. این نسل، با توجه به ممنوع بودن تولید و پخش تقریبا تمامی آثار سبک‌های دیگر، از موهبت پخش صدای خود از رادیو و تلویزیون برخوردار بود و آلبوم‌های عرضه‌شده آنها به بازار نیز دست‌کم دخل و خرج می‌کرد و حتی در بسیاری مواقع به سوددهی می‌رسید؛ رضایی با زنده‌یاد ایرج بسطامی، خواننده خوشصدا، نیز دوست و همراه بوده است. جالب اینکه آلبوم مشترکی از این دو به نام «حال آشفته» بعد از درگذشت مرحوم بسطامی به بازار آمد. دیگر‌آثار رضایی‌پایور عبارت‌اند از: «حدیث عشق» و «خرقه سوخته». هر دو با آهنگ‌سازی محمدجواد ضرابیان و اجرای گروه سماع و «وصف عشق» با آهنگسازی خودش و تنظیم حسین پرنیا و بیژن پرواز.

آلبوم مشترک شما و زنده‌یاد بسطامی که بعد از درگذشت او منتشر شد؛ یادآور دوستی قدیم‌تان است. این دوستی چگونه شکل گرفت؟

البته هر‌طرف از این آلبوم به صورت جداگانه ضبط و بعدا یکجا منتشر شده است، ولی به‌هرحال برای من یادآور روزهای پ‍رباری است که با ایرج گذراندم. یک روز در میدان بهارستان در مغازه ساز‌فروشی مرحوم فرهاد دلشاد با جواد ضرابیان بودم که به‌طور اتفاقی با ایرج آشنا شدم. جواد می‌گفت: «دوستی به اینجا سر می‌زند که خیلی خوب می‌خواند. دلم می‌خواهد تو هم صدایش را بشنوی.«خلاصه در جایی قرار گذاشتیم و ایرج آمد و خواند. دیدم چه صدای شفاف و زلالی دارد. هنوز زنگ صدای بسطامی در گوشم است؛ او واقعا دهانش گرم بود. آن روز آواز معروف شجریان با تار فرهنگ شریف در دستگاه همایون را برای ما خواند: «فتنه چشم تو چندان پی بیداد گرفت». بعد قرار شد هر‌چه را که ایشان از موسیقی آوازی می‌داند به من منتقل کند. به این ترتیب از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۶ چند دستگاه را در نزد وی یاد گرفتم. همزمان به کلاس شاپور رحیمی هم می‌رفتم که البته شیوه این دو با هم متفاوت بود.

و در همان سال‌ها نخستین اثرتان «حدیث عشق» منتشر شد‌...

ضرابیان که از پیگیری‌های مداوم من در آموختن آواز باخبر بود، گفت که گروه سماع را تشکیل داده‌ایم و تو هم بیا و در این گروه خوانندگی کن. سال ۱۳۶۷، به پیشنهاد داوود گنجه‌ای در چهارمین جشنواره موسیقی فجر شرکت کردیم. در آن سال دو، سه نفر از نوازندگان گروه، به‌عنوان نوازنده برتر و من نیز خواننده برگزیده جشنواره شناخته شدم. حدیث عشق در واقع همان برنامه‌ای بود که ما در جشنواره اجرا کرده بودیم و بارها آن را با غزل «سرو چمان» حافظ در دستگاه شور از رادیو و تلویزیون شنیده‌اید. مجموعه این رخدادها بنایی شد برای ادامه کار من و گروه. اثر بعدی ما «خرقه سوخته» در دستگاه همایون بود. به این ترتیب ما تبدیل به گروهی با تلاش مداوم شدیم. در آن سال‌ها به ‌جز گروه‌های عارف، شیدا، مولانا و سماع هیچ گروهی به آن صورت فعالیت مستمری نداشت.

شما از قدیم به‌جز موسیقی به هنری دیگر، یعنی خوشنویسی هم پرداخته‌اید. در تلویزیون هم شما را بارها دیده‌ایم که در حال نوشتن خط، آوازی ضبط‌شده هم بر زمینه تصویرتان پخش شده است.

راستی چگونه توانسته‌اید به جمعی منطقی از این دو هنر و اصلا هنری بزرگ‌تر به نام زندگی برسید؟

در سال‌های ۲-۱۳۵۱ و دقیقا از دوره دبیرستان به بعد، برای مدرسه پلاکاردنویسی می‌کردم. همین سابقه باعث شد تا این هنر به همراه تنبک‌نوازی در دوره سربازی به دردم بخورد. چون در بخش خدمات به‌عنوان گروهبان‌وظیفه به‌عنوان خوشنویس و پلاکاردنویس پادگان مشغول شدم. در همان روز اول ما را به‌خط کردند و گفتند نوازنده‌ها و خوشنویسان و هرکسی که هر نوع کار هنری‌ای بلد است همگی جدا شوند. من گفتم هر دو اینها را بلدم. خلاصه من را بردند به باشگاه افسران و تحویل آقایی دادند و گفتند ارشد است. من ابتدا تصور می‌کردم که او ارشد آسایشگاه است. وقتی از من پرسید قبلا چه‌کاری کرده‌ای گفتم دو سال نزد استاد اسماعیل تنبک زده‌ام. پرسید یعنی اگر الان تارم را بیاورم می‌توانی با من همراهی کنی، که من چهار‌مضراب او را با تنبک همراهی کردم. او خوشش آمد و مرا تایید کرد و مشغول خدمت شدم. او کسی نبود جز ارشد تهماسبی، نوازنده شناخته‌شده تار در این سال‌ها. پس از سربازی در انجمن خوشنویسان ایران در رشته نستعلیق خدمت استاد علی‌اکبر ساعتچی و در رشته شکسته به محضر استاد رضا م‍شعشعی رسیدم. سه سال بعد از آنکه از محضر هر دو استاد فیض بردم با درجه ممتاز فارغ‌التحصیل شدم و از آن پس رشته خوشنویسی در کنار تعلیم و آموزش آواز دو پیشه اصلی‌ام شد و کم‌کم برای زندگیمان هم فکرهایی کردیم!

علی شیرازی