مرا چون هاتف دل بود دمساز
برآورد از درون سینه آواز

که برخیز ای نظامی! دیر است
فلک بدمهر و دنیا زود سیر است

بهاری نو برار از چشمهٔ نوش
سخن را حله‌های تازه در پوش

نصحت‌های هاتف چون شنیدن
چو هاتف روی در خلوت کشیدم

در آن خلوت که دل دریا است آنجا
همه سرچشمه‌ها آنجا است آنجا

نهادم تکیه‌گاه افسانه‌ئی را
بهشتی کردم آتش‌خانه‌ای را

چو شد نقاش این بتخانه دستم
جز آرایش بر او نقشی نبستم

فایل(های) الحاقی

گزیده‌هائی از خسرو و شیرین نظامی khosro-shirin.pdf 136 KB application/pdf