يک نظر قديمى در روانشناسى و يادگيرى حرکتى اين است که هرچه شباهت بين دو تکليف بيشتر باشد، انتقال بين آن دو افزايش مى‌يابد. يک عقيده اين بود که عناصر مشخص يک مهارت به مهار ديگرى که داراى همان عناصر است، منتقل شود. هرچند اين عقيده بسيار ساده به‌نظر مى‌رسد ولى در فهم آن مشکلاتى وجود دارد. يک مشکل اين است که مفاهيم شباهت و عناصر هرگز به روشنى تعريف نشده‌اند؛ براى مثال آيا يک پرتاب توپ بيسبال به يک پاس توپ راگبى شبيه‌تر است يا به يک شوت توپ بسکتبال؟ عناصر دخيل، دقيقاً چيست؟


مفاهيم مربوط به شباهت و عناصر مشابه در طراحى محيط‌هاى تدريس، نقش هدايت‌کننده دارند. مفيدترين رويکرد اين است که مهارت‌هائى را که الگوهاى حرکتى يکسان دارند، مشابه فرض کنيم؛ براى مثال پرتاب‌هاى کوتاه و بلند، طرح‌يابى (patterning) فضائى و زمانى مشابهى دارند و اين دو عمل جز در مورد سرعت و نيروى حرکت يکسان هستند. دربارهٔ طرح‌يابى يک واقعيت اساسى وجود دارد، که هرگاه طرح‌يابى يکسان باشد، حرکات مشابه هستند. به‌نظر مى‌رسد که يک پرتاب توپ بيسبال و يک شوت توپ بسکتبال، الگوهاى مختلفى دارند؛ بنابراين، نمى‌توان آنها را مشابه فرض کرد.


طرح‌يابى اساسى حرکت. بسيارى معتقد هستند که آنچه به الگوى بالاى شانه (Overarm pattern) معروف است شامل پرتاب توپ بيسبال، سرو تنيس، آبشار توپ واليبال و بسيارى اعمال ديگر است که به حرکات قدرتمند بالاى شانه براى ضربه زدن با پرتاب يک جسم نياز دارد. تمامى اين حرکات به چرخش تهيگاه و شانه و عمل پرتابى شانه، بازو، مچ و نهايتاً براى رسيدن به هدف ويژه به عمل مچ دست نيازمند است. يک نظر مشابه در بين ژيمناست‌ها اين است که اعمال اساسى مشابه (مانند باز کردن سريع مفصل تهيگاهى در حرکت کيپ - Kip) تقريباً روى هر وسيلهٔ ديگرى که چنين حرکتى را ايجاب کند، قابل انجام است. در هر دو مورد، اگر تمرين انجام شده روى يک گونه حرکت از يک گروه حرکتي، شامل يک الگوى عمومى باشد، مى‌توان نتيجه گرفت که فراگيرنده بايد بتواند آن را به گونه‌هاى ديگر همان گروه حرکتى انتقال دهد. بديهى است که تمرين حرکت کيپ به پرتاب از بالاى شانه منتقل نخواهد شد؛ زيرا اين مهارت‌ها الگوهاى مختلفى دارند و به طبقات گوناگون حرکتى تعلق دارند.


عناصر ادراکي. در مجموعهٔ تکليف‌ها، ورزش‌ها و بازى‌ها شباهت‌هاى ادراکى متعددى مشاهده مى‌شود؛ براى مثال در راکتبال (Racquetball)، اسکواش (Squash)، و پدلبال (paddleball)، با توپى که از ديوارهاى يک محوطهٔ چهار ديوارى (به‌اضافهٔ سقف و کف) برمى‌گردد، بازى مى‌شود و به جنبه‌هاى مشترکى از سرعت بازگشت، جهت، زاويهٔ اوليه، چرخش توپ و مانند آن منجر مى‌شود. يادگيرى طريقهٔ سد کردن يک توپ در حال پرواز (بيسبال، فوتبال، تنيس و غيره) به يادگيرى جنبه‌هاى مشترک پرواز توپ که بر قوانين فيزيک مبتنى است، بستگى دارد. يادگيرى واکنش در موقعيت‌هائى اين‌چنين، به موقعيت‌هائى که عناصر ادراکى (Perceptual elements) مشابهى دارند، منتقل مى‌شود.


شباهت‌هاى استراتژيک و مفهومي. در بسيارى از فعاليت‌هاى مختلف استراتژى‌ها، قوانين، رهنمودها و مفاهيم مشابهى وجود دارند؛ براى مثال بازى‌هاى راکتى گوناگون قوانين مشابهى دارند و بسيارى از شاخه‌هاى ژيمناستيک و شيرجه نيز داراى قوانين مشابهى هستند. عناصر استراتژيک، مانند کنترل و حفاظت از منطقهٔ بازى در بازى‌هائى مانند بسکتبال، راگبي، فوتبال، هاکى روى يخ، هاکى روى چمن و لاکروس نيز مشابه هستند. نياز به ايجاد يک خطر براى پاس دادن که ورزشکار در طول آن بتواند توپ را بدون مزاحمت بازيکن دفاع به بازيکن خود پاس دهد، در بسيارى از بازى‌ها يک اصل عمومى است. مى‌توانيد در ورزش‌هاى گوناگون، مفاهيم مشابهى را شناسائى کنيد تا شاگردان شما آنها را بياموزند.