هرچند که تاريخ مدونى راجع به عشاير ايران در دست نداريم ولى منابع تاريخى اطلاعات فراوانى از عشاير به‌دست مى‌دهند که بيشتر جنبه سياسى نظامى دارند. اگر اين منابع را از قرون اوليه هجرى مورد مطالعه قرار دهيم به واقعيت‌هاى قابل توجهى دست خواهيم يافت. عشاير ايران در نبرد با دشمنان بيگانه در بسيارى موارد نقش مؤثرى داشته‌اند.


در سال ۲۳ هجرى در جنگ بين ايران و اعراب، عشاير و قبايل ايران آماده جنگ بودند، لشکريان عرب متوجه دارا بجرد و فسا شدند و سپاه ايران را محاصره کردند محاصره طولانى شد، عشاير پارس با نظاميان همراهى کردند و کار سخت شد.(تاريخ کامل ابن‌اثير، ترجمه دکتر باستانى پاريزي، چاپ دانشگاه تهران، صفحه ۲۶۶).


در قرن سوم سپاهيان يعقوب ليث را عشاير، خوارج و طبقات ديگر تشکيل مى‌دادند(باستانى پاريزى يعقوب ليث، انتشارات ابن‌سينا، صفحه ۲۴۰ به‌نقل از تاريخ سيستان).


غزان طوايف چادرنشينى بودند که در سرزمين آنها ”ده“ ديده نمى‌شود از حدود درياى خزر تا اورال سکونت داشتند، اينان در روزگار امارت سامانيان در قرن چهارم در خراسان دست‌نشانده سامانيان بودند.(ترکستان‌نامه بار تولد، جلد دوم، صفحه ۱۰۹۱).


بنابه نوشته‌هاى تاريخى زمان سلجوقيان در اوايل قرن پنجم هجرى عده‌اى از غزان سلجوقى از جيحون گذشتند و به خراسان آمدند، حرکت آنها از نوع کوچ ايلات و عشاير بود و با گله و خانواده خود به خراسان آمدند.(راحت‌الصدور راوندي، چاپ اميرکبير، صفحه ۸۶ - ۸۷). بدون شک نيروى انسانى در اين سپاه به‌علت وجود عصبيت قومى و عشيره‌اى مؤثرترين عامل جابه‌جائى و در همان آغاز قواى عشايرى قسمت اعظم قدرت نظامى را تشکيل مى‌داد.(تشکيلات نظامى سلجوقي، داوود اصفهانيان، مجله بررسى‌هاى تاريخى سال هشتم شماره ۵، صحفه ۵۹ - ۷۲).


در قرن هفتم سپاه اتابکان فارسى از ”کُرد“ و ”لُر“ و ”شول“ بودند. و شبانکاره‌ها که درصحراى ”رون“ به پرورش اسب اشتغال داشتند پيش از ظهور اسلام از اسپهبدان فارسى به‌شمار مى‌رفتند (۱).در آن ايام صحراى ”رون“ که در منطقه سردسيرى کهگيلويه قرار دارد به‌واسطه وفور علف بهترين ناحيه جهت پرورش اسب بود. آق قويونلوها و قراقويونلوها در قرن نهم از عشاير آذربايجان بودند. در اواخر قرن نهم سپاه افشار کهگيلويه با لشکرى جرار و سپاهى بى‌شمار از دليران شيرکار براى سان در بند امير فارس پيدا شدند (۲).


در قرن دهم شاه اسماعيل صفوى از هفت ايل بزرگ، قزلباش‌ها را به‌وجود (۳) آورد در اوايل قرن يازدهم هجرى شاه عباس طوايف قاجار را به سه دسته تقسيم کرد. طايفه‌اى را براى دفع لزگى‌ها به گنجه گرجستان، طايفه دوم را در سر حد خراسان (مرو) براى رفع و دفع ازبک‌ها و طايفه سوم را به استرآباد آوردند تا حمله ترکمانان را دفع نمايند (۴).


(۱) . تحرير تاريخ و صاف، عبدالمحمد آيتي، بنياد فرهنگ ايران، صفحه ۱۰۵ و ۲۵۱.


(۲) . مجله بررسى‌هاى تاريخى شماره ۱ سال ۴ سال ۱۳۴۸ پژوهشى درباره وضع امور نظامى و غيرنظامى فارس، ترجمه دکتر حسن جوادي، صفحه ۲۰۱ تا ۲۳۲.


(۳) . اين هفت ايل عبارت بودند از: استاجلو، شاملو، نيگالو، بهارلو، ذوالقدر، افشار، قاجار.


(۴) . سفرنامه استرآباد و مازندران و گيلان، بنياد فرهنگ ايران، ميرزا ابراهيم، صفحه ۷۲.


شاه عباس در اوايل اقتدار خود به‌منظور کاهش نفوذ اقوام محلى و بومى تيره‌هائى از ايل افشار را که در جنوب اترک پراکنده بودند به مناطق غربى به آذربايجان کوچ داد که در منطقه وسيعى بين بيجار تا زنجان پراکنده شدند و به ”افشار قاسملو“ شهرت يافتند.(بررسى‌هاى تاريخي، شماره ۳ سال ۱۱، ۱۳۵۵، حسين قراخاني، صفحه ۱۱۳).


عادت صفويان اين بود که هر ايلى را در ولايتى اسکان مى‌دادند و اختيار حکمرانى آنجا را نيز بدان ايل واگذار ميکردند، اختيار کهگيلويه و خوزستان به افشاريان واگذار شده بود.(بررسى‌هاى تاريخي، شماره ۴ سال ۸، صفحه ۹۸ - ۱۰۴).


بررسى‌هاى تاريخى نشان مى‌دهد که ايل افشار از قبايل معروف و بزرگ ايران است، در سال ۱۰۳۶ قمرى شاه عباس به پاس خدمات کلبعلى‌خان افشار و ديگر امراى اين طايفه فرمان داد که آنان هر نقطه کشور را که خود انتخاب کنند به‌عنوان اقطاع در دست گيرند و مسکن سازند و بر آنان مسلم باشد به‌دنبال اين فرمان به انتخاب کلبعلى‌خان ۸۰۰۰ خانوار از طوايف افشار که در عراق (غرب ايران مرکزي) فارس، کرمان و خراسان مسکن داشتند، در اندک روزگار اوطان کرده رو به‌سوى اروميه نهادند و در آنجا اقامت گزيدند و به همين جهت افشار ارومى نام گرفتند.(تاريخ افشار، عبدالرشيدبن محمد شفيع افشار محمود دلوى ارومي، صفحه ۴۸).


در سال ۱۱۲۸ هجرى که يک سرشمارى از ايلات ايران به‌عمل آمده که ميرزا محمد حسين مستوفى رساله تفصيلى آن را درباره ارتش شاه سلطان حسين (۱۱۰۶ - ۱۱۳۵ قمري) صفوى نگاشته است، در اين رساله سپاه ايلياتى ايران که در سال مذکور حقوق نمى‌گرفتند و در مواقع جنگ احضار مى‌‌شدند ۱۱۰،۰۰۰ نفر بودند که ۵۷،۰۰۰ نفر آن سواره و ۵۳،۰۰۰ نفر بقيه پياده و در مجموع به ”ايل جاري“ معروف بودند.(سرشمارى ايلات ايرانى در سال ۱۱۲۸ هجرى و فرهنگ ايران زمين، جلد ۲۰ صفحه ۳۹۶ - ۴۲۱).


در زمان فتحعلى‌شاه قاجار هم ۳۶،۰۰۰ سوار و پياده عشايرى در سپاه مملکتى خدمت مى‌کردند که حدود ۶۰ درصد آن پياده و بقيه سوار بودند و حدود ۳/۱ پياده‌ها را عشاير بختيارى و ايلات تابعه تشکيل مى‌دادند. بى‌شبهه وجود روحيه عصبيت در ميان عشاير ايران موجب مى‌شد که آنها در مواقع لزوم و در شرايطى که حکومت‌ها روبه ضعف مى‌نهادند، قدرت سياسى - نظامى را در دست گيرند از اين‌رو بسيارى از سلسله‌هاى شاهنشاهى ايران از عشاير کوچنده بوده‌اند.