پديده کوچ‌نشينى هم در دنيا و هم در ايران سابقه‌اى بس دراز دارد اما از لحاظ تاريخى بررسى علل و انگيزه کوچ‌نشينى در زمان‌ها و مناطق مختلف وضع گوناگونى را نشان مى‌دهد. در آغاز کوچ‌نشينى شکلى کاملاً ساده داشت و انسان‌هاى ابتدائى به‌طور ساده از طريق گردآورى دانه‌ها و ريشه‌هاى خوراکى گياهان و ميوه‌هاى درختان جنگلى و شکار حيوانات وحشى زندگى مى‌کردند. در اين مرحله از تحول فرهنگى که اصطلاحاً به دوره شکارگيرى و گردآورى خوراک ناميده مى‌شود، انسان‌ها به‌صورت گروه‌هاى کوچک مرکب از چند خانواده براى تهيه غذا و شکار حيوانات موردنظر از جائى‌به‌جاى ديگر کوچ مى‌کردند. اين نوع کوچ‌نشينى حاکى از وابستگى انسان به طبيعت است. از حدود ۱۲۰۰۰ سال پيش در پاره‌اى از نقاط جهان مانند خاورميانه و آسياى جنوب شرقى و پس از آن در آمريکاى لاتين انسان به اهلى‌کردن حيوانات و نباتات پرداخت (۱) و وارد مرحله تازه‌اى از تکامل فرهنگى که به دوره توليد خوراک ناميده مى‌شود گرديد. با اهلى‌کردن حيوانات که تنها در پاره‌اى از مناطق دنيا ميسر بوده است کوچ‌نشينى شکل تازه‌اى پيدا کرد، زيرا از آن پس انسان‌ها نه به‌منظور شکار يا گردآورى خوراک، بلکه براى تأمين غذاى دام در جستجوى مراتع و علفزارهاى سرسبز از جائى‌به‌جاى ديگر کوچ مى‌کنند. اين جابه‌جائى و تغيير مکان نيز خود به‌نوعى وابستگى انسان را به طبيعت نشان مى‌دهد.


(۱) سکندر امان الهى بهاروند، کوچ‌نشينى در ايران، پژوهشى درباره ايلات و عشاير، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ۱۳۶۰ ص ۲۴و۲۳.


هرچند دامدارى خود نوعى توليد است، اما در مراحل نخستين تکامل آن چندان اهميتى ندارد و تا حدودى با اقتصاد مبتنى بر خوراک مشابه است. زيرا در دوره شکارگرى و گردآورى خوراک که گروه‌هاى انسانى براى تهيه خوراک خود از محلى به محل ديگر حرکت مى‌کردند در دوره اقتصاد شبانى براى فراهم‌کردن خوراک دام از سرزمينى به سرزمين ديگر کوچ مى‌کنند. بدين‌ترتيب زندگى کوچ‌نشينى يا به‌عبارت ديگر ييلاق و قشلاق‌کردن اين اقوام هرچند جلوه‌اى از ”هوشياري“ آنها است در عين‌حال مبين ضعف آنها در برابر طبيعت است. (فرهاد نعماني، تکامل فئوداليسم در ايران خوارزمى ۱۳۵۸ ص ۴۵۲).


پيدايش زندگى کوچ‌نشينى با توجه به اقتصاد دامى متأثر از شرايط طبيعى است. خشکى هوا و کمبود باران در فصل تابستان موجب خشکيدن نباتات مى‌شود، از سوى ديگر گرماى شديد هوا به دام‌ها صدمه مى‌زند. و آنها را تلف مى‌کند، در نتيجه حرکت دامدارها به نقاط معتدل و سرزمين‌هاى کوهستانى به‌منظور دستيابى به مراتع سرسبز و حفظ دام‌ها در برابر گرما امرى ضرورى است.


تغييرات آب و هوا در فصول سال سبب پيدايش نوعى زندگى ييلاق - قشلاقى مى‌گردد، بدين‌ترتيب در اواخر بهار ايلات و عشاير کوچ‌رو به‌همراه دام از مناطق جلگه‌اى گرمسير به‌ کوه‌ها کوچ مى‌کنند و در پائيز مجدداً به‌سوى دشت‌ها سرازير مى‌شوند. از عوامل مؤثر ديگر در ايجاد پديده کوچ‌گرى عامل سياسى را مى‌توان ذکر کرد، زيرا، اغلب اوضاع و احوال سياسي، به‌ويژه کوچ اجبارى ايلات و عشاير از سرزمينى به سرزمين ديگر و نيز دشوارى‌هاى سياسى ديگر سبب پيدائى و گسترش زندگى کوچندگى در يک منطقه مى‌گردد. (فرهاد نعماني، تکامل فئوداليسم در ايران خوارزمى ۱۳۵۸ص ۴۵۲).بررسى زندگى کوچ‌نشينى مبين آن است که اين پديده بيشتر در سرزمين‌هاى نيمه‌خشک و حاشيه‌اى يعنى نقاطى که اغلب غيرقابل کشت، شيب‌دار و سنگلاخ و نامناسب براى کشاورزى است وجود دارد.


مى‌توان گفت که بر اثر افزايش جمعيت اندک اندک سرزمين‌هاى حاصلخيز به‌زير کشت درآمد و اراضى کناره‌اى غيرقابل کشت به‌صورت چراگاه مورد بهره‌برداى قرار گرفت اين امر موجب شد که گروهى از انسان‌ها که به‌ پرورش دام اشتغال دارند به‌منظور استفاده از مراتع، زندگى متحرک و کوچ‌نشينى را برگزينند.(۲) برخى از محققان عقيده دارند که زندگى کوچ‌نشينى پس از گسترش کشاورزى و در نتيجه افزايش جمعيت به‌وجود آمده است. يعنى در واقع بر اثر گذشت زمان جمعيت انسانى افزايش يافت و زمين‌هائى که قابل کشت نبود به پرورش حيوانات پرداختند. بنابراين مى‌توان گفت که کوچ‌نشينى از کشاورزى و زندگى روستانشينى مشتق شده است. در شرايط کنونى پديده اجتماعى کُخ ”Kox“ نشينى که در جامعه روستائى منطقه ”بانه“ کردستان رواج دارد تا حد زيادى اين امر را تأييد مى‌کند.


(۲) سکندر امان‌الهى بهاروند، کوچ‌نشينى در ايران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب سال ۱۳۶۰ ص ۲۹ و ۳۰.


در ميان روستاهاى منطقه ”بانه“ بر اثر توسعه زراعت و به‌زير کشت در آوردن زمين‌هائى که قبلاً به‌صورت چراگاه مورد بهره‌برداى قرار مى‌گرفت سطح مراتع و چراگاه‌هاى اطراف ده کاهش يافت.


از سوى ديگر ميزان جمعيت روستانشين نيز به‌مرور زمان زياد شد در نتيجه گروه زيادى از دامدارهاى ساکن روستاها براى بهره‌بردارى از مراتع به نقاط دوردست کوچ کردند و با احداث سکونت‌گاه‌هاى موقتى به‌نام ”کُخ“ در ميان مراتع کوهستانى مدت زيادى از سال را در آن به‌سر مى‌برند. اين شکل زندگى متحرک در منطقه بانه و سردشت ”کُخ‌نشيني“ ناميده مى‌شود. (على اکبر نيک‌خلق، مقدمه‌آى برجامعه‌شناسى روستائى ايران، پژوهشکده علوم ارتباطى و توسعه ايران ۱۳۵۹ ص ۳۶).


ابن خلدون فيلسوف، مورخ و جامعه‌شناس اسلامى قرن چهاردهم ميلادى (۷۳۲ - ۸۰۸ ه) زندگى کوچ‌نشينى را متأثر از ساخت اقتصادى جامعه مى‌داند. وى مى‌گويد: ”بايد دانست که تفاوت عادات و رسوم و شئون زندگى ملت‌ها در نتيجه اختلافى است که در شيوه معاش (اقتصاد) خود پيش مى‌گيرند و مردمى که معاش خويش را از راه پرورش چارپايان مانند گاو و گوسفند به‌دست مى‌آورند ناگزير هستند براى جستجوى چراگاه و تهيه‌کردن آب حيوان‌هاى خود، درحال حرکت و بيابانگردى باشند، زيرا آمد و رفت از سوئى به‌سوى ديگر براى ايشان شايسته‌تر است... ليکن طوايفى که معاش ايشان تنها از راه شتردارى فراهم شود بيش از ديگران بيابان گردى مى‌کنند و دشت‌هاى خشک و راه‌هاى دور و دراز مى‌پيمايند. زيرا چراگاه‌ها و گياهان و درختان جلگه‌ها آنها را از لحاظ مواد غذائى و مايه‌گذران شتر، همچون خارها و بوته‌هاى خشک دشت‌ها و آب‌هاى شور بى‌نياز نمى‌کند، به‌ويژه که رفت و آمد در فصل زمستان در آنگونه نواحى براى گريختن از رنج سرما پناه‌بردن به هواى گرم و هم به‌منظور جستجوى جايگاه مناسبى براى زائيدن شتر و از سربازکردن کُره آن که از همه حيوان‌ها دشوارتر است و بيش از کليه حيوان‌ها به نقاط گرم نيازمند مى‌باشند“.(۳) پاره‌اى نظرات حاکى از آن است که شرايط سياسى و اجتماعى زمان سبب راندن ده‌نشينان از ده و پناه‌بردن به کوه و دشت‌ها و در نتيجه پيدايش پديده کوچ‌نشينى گرديده است (پرويز ورجاوند، روش بررسى و شناخت کلى ايلات و عشاير، مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى ۱۳۴۴ ص ۳۰) هرچند اين امر درباره‌اى از سرزمين‌ها تا حد زيادى در گسترش زندگى کوچ‌نشينى مؤثر بوده است، اما نمى‌توان آنها را تنها عامل در پيدائى کوچ‌نشين درنظر گرفت.


(۳) ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون، محمد پروين گنابادي، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ۱۳۵۲ ص ۲۲۸.


زندگى کوچ‌نشينى مى‌تواند معلول وضعيت‌هاى مختلفى باشد که تغيير شدت آب و هوا در تابستان و زمستان، تنوع پوشش گياهى مناطق مختلف و به‌طور کلى عوامل بوم‌شناسى (Ecology) از جمله آنها است.