يکى از مشخصات جامعه روستائى سنتى، پائين بودن ميزان تحرک شغلى و اجتماعى است. در جامعه روستائى سنتى به‌ويژه در ميان کشاورزان که زمين منبع اصلى درآمد آنها را تشکيل مى‌دهد، نقش فرد به‌طور عمده از نوع نقش محول يعنى نقشى است که جامعه براى فرد تعيين مى‌کند. مى‌توان گفت که نقش فرد از همان آغاز تولد تا حد زيادى مشخص است. شغلى را که دهقان‌زاده سنتى در آينده احراز خواهد کرد، جزء در موارد نادر همان شغلى خواهد بود که پدر خود در زمان حال عهده‌دار انجام آن است. بر اثر محدوديت‌هاى حرفه‌اى در جامعه روستائى سنتى، شغل دهقان ادامه همان شغل پدر خود است و اين کارى است که از کودکى فرزندان آن را تحت‌ نظر پدران مى‌آموزند و پس از سال‌ها کارورزى عملى در آن تجربه و مهارت پيدا مى‌کنند و خود مستقلاً به‌کار مى‌پردازند و به همين ترتيب همانند پدران خود تجربيات خود را همراه با ساير ميراث‌هاى فرهنگى به فرزندان خود منتقل مى‌کنند. کُندى تحرک اجتماعى در جامعه روستائى سنتى خاصه زمانى که نظام بزرگ مالکى بر جامعه روستائى حاکم بود، بيشتر مصداق پيدا مى‌کرد، زيرا در آن دوره جامعه داراى حالت و وضعيتى جامد و بسته بود و انتقال و حرکت از يک پايگاه اجتماعى به پايگاه اجتماعى ديگر بسيار به‌ندرت صورت مى‌گرفت.


مطالعه‌اى که در اين زمينه در پاره‌اى از جامعه‌هاى روستائى ايران به‌عمل آمده روشنگر اين واقعيت است. مقايسه شغل سران خانواده‌هاى کشاورز با پدران آنها نشان مى‌دهد که ميزان تحرک شغلى در طول دو نسل در منطقه روستائى کاشمر ۱۱/۵ درصد، بيرجند ۴/۱۰ درصد، نيشابور ۶/۸ درصد، طبس ۷/۷ درصد، گناباد ۷/۵ درصد، قوچان و تربت‌جام هر کدام ۵ درصد، خلخال ۷/۲ درصد و بجنور ۱ درصد بوده است (۱) ارقام مذکور پائين بودن ميزان تحرک شغلى را در طول دو نسل (سران خانواده‌ها و پدران آنها) در ميان خانواده‌هاى کشاورز نشان مى‌دهد و در عين حال حاکى از آن است که ميزان تحرک شغلى در مناطق مختلف روستائى ايران متفاوت بوده است. برخى بررسى‌هاى تک‌نگارى نيز بر کندى تحرک شغلى در جامعه روستائى تأئيد مى‌کند. در دهکده آبرود (۲) تنها ۸ درصد سران خانواده شغل پدران خود را ترک کرده و شغل ديگرى انتخاب کرده‌اند. تحقيقى که درباره خانواده‌هاى کشاورز منطقه کردستان (۳) انجام گرفته حاکى از آن است که تنها ۲ درصد رؤساى خانواده‌هاى کشاورز شغلى متفاوت از شغل پدران خود داشته‌اند و حال آنکه ۹۸ درصد آنها همان شغل پدران خود را دنبال کرده‌اند. در ميان قشر خوش‌نشين منطقه کردستان ۱/۷۴ درصد سران خانواده‌ها شغلى متفاوت از شغل پدران خود داشته‌اند.


(۱) . بررسى‌هاى اقتصادى ـ اجتماعى روستاهاى مناطق: کاشمر، بيرجند، نيشابور، طبس، گناباد، قوچان، تربت‌جام، خلخال و بجنورد. بخش تحقيقات روستائى مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران، قسمت مربوط به خصوصيات اجتماعى خانواده‌هاى روستائى.


(۲) . ازکيا، مصطفى. آبرود دهکده‌اى از تربت‌ حيدريه. بخش تحقيقات روستائى مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران، ۱۳۵۱، صفحهٔ ۲۹.


(۳) . خوش‌نشينان کردستان. بخش تحقيقات روستائى مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران، ۱۳۵۵، صفحهٔ ۲۱۵.


اين تحرک شغلى تا حد زيادى معمول افزايش جمعيت در جامعه روستائى است. ۷/۵۴ درصد سران خانواده‌هاى خوش‌نشين روستائى منطقه کردستان از فرزندان زارعانى بوده‌اند که به‌علت کمبود زمين زراعى خانواده يا برحسب شرايط اجتماعى به اجبار يا به ميل خود زراعت را ترک کرده و به کارهاى ديگرى روى آورده‌اند. همين بررسى نشان مى‌دهد (۴) که بين تحرک شغلى و ميزان زمين در ميان کشاورزان و ميزان درآمد در ميان خوش‌نشينان رابطه معکوسى وجود دارد. چنانچه ميزان تحرک شغلى از ۵/۸ درصد در گروه کشاورزانى که ۴ هکتار و کمتر زمين داشته‌اند به ۱ درصد در گروه صاحبان ۱/۴ تا ۱۵ هکتار زمين کاهش مى‌يابد و در گروهى از کشاورزان که بيش از ۱۵ هکتار زمين داشته‌اند، اصولاً تحرک شغلى طى دو نسل وجود نداشته است؛ همچنين در ميان سران خانواده‌هاى خوش‌نشين با درآمد کم ۳/۷۸ درصد و گروه متوسط ۷۳ درصد و خوش‌نشينان با درآمد بالا ۶۶ درصد شغلى متفاوت از پدران خود داشته‌اند. يعنى در واقع بين تحرک شغلى و ميزان زمين که مبين وضع اقتصادى است، در قشر کشاورزان و ميزان درآمد در قشر خوش‌نشينان روستائى همبستگى منفى است.


(۴) . خوش‌نشينان کردستان. بخش تحقيقات روستائى مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران، ۱۳۵۵، صفحهٔ ۱۱۷.


مى‌توان گفت در ميان فرزندان زارعانى که زمين وسيع‌ترى داشته‌اند، استفاده و بهره‌بردارى از زمين در بسيارى موارد مناسب‌تر از اشتغال به فعاليت‌هاى غيرزراعى بوده است. اين امر همچنين با لزوم نيروى کار در کشاورزى که موجب جذب آنان مى‌گرديد ارتباط داشته است. در بين خوش‌نشينان نيز از آنجا که انگيزه اساسى تحرک شغلى کسب درآمد بيشتر است اغلب فرزندان، مشاغل پردرآمد پدران خود را دنبال مى‌کنند. به همين جهت است که تحرک شغلى در ميان خوش‌نشينان پردرآمد به نسبت کمتر روى مى‌دهد. اگر به ماهيت تحرک اجتماعى در جامعه روستائى توجه کنيم با در نظر گرفتن اينکه مالکيت زمين يکى از مهم‌ترين عوامل تعيين کننده پايگاه اجتماعى خانواده است مى‌توان گفت که در جريان تقسيم زمين بعضى از خانواده‌هاى زارع با فروش اجبارى حق ريشه و از دست دادن نسق زراعى به کارگر ساده تبديل شده و به قشر پائين تنزل کرده‌اند و برخى نيز با کسب زمين به قشر اجتماعى بالاترى انتقال يافته و ظاهراً پايگاه اجتماعى بالاترى به‌دست آورده‌اند.


اما در قشر خوش‌نشينان روستائى اين امر کمتر مفهوم ارتقاء يا صعود اجتماعى به خود گرفته است، بلکه تغييرات شغلى خوش‌نشينان روستائى در همان شغل‌هاى مشابه و هم سطح است و يا اينکه صورت نزول اجتماعى دارد. بررسى نشان مى‌دهد که ۱/۵۷ درصد سران خانواده‌هاى خوش‌نشين منطقه کردستان که از فرزندان زارعان بوده‌اند، شغل پدران خود را رها کرده و به‌صورت کارگر روستائى درآمده‌اند. اينان عمدتاً به مشاغلى از قبيل درودگرى، باغبانى، علف‌چينى، چوپانى، دشت‌بانى، عملگى، بنائى، رانندگى و مشاغل ساده ديگر اشتغال ورزيده‌اند (۵) از آنجا که داشتن زمين در جامعه روستائى به‌عنوان يکى از ارزش‌هاى اجتماعى تلقى مى‌شود و خانواده کشاورز به‌علت آن از پايگاه و منزلت اجتماعى بوده و فرد غالباً از پايگاه اجتماعى بالاتر به پايگاه اجتماعى پائين‌ترى تنزل کرده است. در نزديک به نيمى ديگر از خوش‌نشينان روستائى کردستان به همين ترتيب تحرک‌هائى در زمينه شغلى طى دو نسل پديد آمده است، لکن فاصله‌ شغلى چندان زيادى ميان دو نسل به چشم نمى‌خورد، برخى از سران خانواده‌ها در همان گروه شغلى پدران خود باقى مانده‌اند و بعضى ديگر نسبت به شغل پدران خود اندکى پائين‌تر و يا بالاتر رفته‌اند. به‌عبارت ديگر ارتقاء از قاعده هرم شغلى به رأس آن طى دو نسل پدران و پدربزرگ‌ها وجود نداشته است.


(۵) . خوش‌نشينان کردستان. بخش تحقيقات روستائى مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران، ۱۳۵۵، صفحهٔ ۱۲۰.