پسران، خانواده را برپا مى‌دارند، اجاق خانواده را روشن نگاه مى‌دارند و حفظ مى‌کنند و حافظ نام اجدادى خود هستند. دختران به خانه شوهر مى‌روند، بنابراين به ديگران تعلق دارند، به‌علاوه مقدارى از ثروت و دارائى خانواده را به خارج از آن انتقال مى‌دهند. ممکن است دختر بر اثر ناسازگارى با شوهر مجدداً به خانهٔ پدر برگردد و اين امر براى خانوادهٔ پدرى مصيبتى بزرگ خواهد بود. گاه ممکن است دختر موفق به ازدواج نشود و در خانه بماند و به مصداق ضرب‌المثل معروف مازندرانى باعث نگرانى و اندوه خانواده شود.


نکرده کار خسّه دَتر نئيته يار غصّه دِتَر
Naker de k?r xas-se detar Nayte y?r Qes-se detar
?دختر کار نکرده خَسته يار نگرفته غّصه?.


برترى مرد بر زن تا حدى با کارکرد اقتصادى خانوادهٔ روستائى ارتباط دارد و خاستگاه آن به زمانى برمى‌گردد که خانواده به‌صورت يک واحد اقتصادى درمى‌آيد. با ضعف کارکرد اقتصادى خانواده، قدرت و برترى مرد نيز رو به کاهش مى‌گذارد. در خانواده‌هائى که کارکرد اقتصادى ضعيف است، هر چند مرد به‌علل تأخّر تغيير زمينه‌هاى فرهنگى، همچنان نسبت به زن داراى پايگاه اجتماعى بالاترى است، لکن پايگاه اجتماعى او نسبت به پايگاه اجتماعى مردان خانواده‌هائى که کارکرد اقتصادى نيرومندى دارند، پائين‌تر است.


در خانواده گسترده که سه نسل را در بردارد، مردان جوان تحت اراده و حمايت پدر خانواده که معمولاً سالمندترين مرد خانواده است، قرار مى‌گيرند و از لحاظ اقتصادى استقلالى ندارند. مشاهدات نشان مى‌دهد که در اين نوع خانواده‌ها، بسيارى از پسران جوان که ازدواج کرده و حتى صاحب فرزند شده‌اند، به‌عنوان کارکن خانوادگى بدون مزد، براى پدر خود کار مى‌کنند و در مواردى دستمزدهائى که از محل کار در خارج از خانواده دريافت مى‌دارند، در اختيار پدر مى‌گذارند و در موقع نياز به او مراجعه مى‌کنند. در اين نوع خانواده‌ها، سلطهٔ پدر بر تمام زمينه‌هاى اقتصادى و اجتماعى خانواده حاکم است. مطالعه انجام شده در دهکده فرديس ورامين نشان مى‌دهد (واحدهاى کار زراعى و خويشاوندى در فرديس ورامين صفحهٔ ۱۸). که از تعداد ۳۰ نفر مردان فعال خانواده (به استثناى سران خانواده‌ها) ۵۳ درصد کارکنان خانوادگى بدون مزد بوده‌اند و آنهائى هم که در خارج از خانه کار مى‌کردند، دستمزدهاى خود را در اختيار رئيس خانواده قرار مى‌دادند و از زنان فعال همگى کارکنان خانوادگى بدون مزد بوده‌اند.


در خانواده گسترده، زمين نه فقط وسيله‌اى براى تأمين معاش اعضاء خانواده است، بلکه براى رئيس خانواده که زمين به او تعلق دارد، حيثيت اجتماعى و قدرت ايجاد مى‌کند و همين امر سبب استحکام، پايدارى و وحدت خانواده مى‌شود.


در اين نوع خانواده که کارکرد اقتصادى نيرومندى دارد، روابط ميان افراد براساس قدرت و تسلط مردان بر زنان، مهتران بر کهتران و فرمانبردارى و اطاعت زنان از مردان و کوچک‌تران از بزرگ‌تران قرار دارد. در پاره‌اى زمينه‌ها فولکلور اثرات عامل اقتصادى را در روابط خانوادگى به نحوه زيبائى نشان مى‌دهد. ضرب‌المثل معروف ”پسر عصاى پيرى پدر است“ نمونه‌اى از آنها است. پسر در روزگار کهولت و پيرى که پدر توان کار کردن ندارد، واحد اقتصادى خانوادگى را اداره مى‌کند؛ دست پدر خود را مى‌گيرد و زندگى او را تأمين مى‌کند، اين امر به‌صورت يک هنجار اجتماعى در جامعه سنتى روستائى جا افتاده تثبيت شده و مورد پذيرش همگانى است. به همين جهت در فرهنگ روستائى پسران نسبت به دختران پايگاه اجتماعى برترى دارند و مرد بودن در جامعه روستائى سنتى به‌عنوان يک ارزش والاى اجتماعى تلقى مى‌شود و آرزوى همه پدران و مادران اين است که پسر داشته باشند. مطالعات فولکلوريک نشان مى‌دهد که اين آرزو در لالائى‌هائى که مادران براى کودکان زمزمه مى‌کنند منعکس است:


لالا لالا عسل باشى دلم مى‌خاس پسر باشى
به هر مجلس که بنشينى تو جادار پدر باشى


ملاحظه مى‌شود که پسر مى‌تواند جانشين پدر شود و پايگاه او را در جامعه حفظ کند. پسر چراغ خانواده را روشن و نام پدر را زنده و جاويد نگاه مى‌دارد. پسر داراى ارزش اجتماعى است و مورد خواست و آرزوى مادر است. اعتقاد عوام بر اين است که پسر بيشتر به درد آدم مى‌خورد، مى‌تواند در روزگار تنگدستى و پيرى به پدر و مادر کمک کند و دست آنها را بگيرد. پسر حافظ نام پدر است، ولى دختر به ديگران تعلق دارد و نمى‌تواند به والدين خود به هنگام نيازمندى کمک کند و حتى گاهى دختران را جزء نسل به حساب نمى‌آورند. به اعتقاد مردم ابراهيم‌آباد کاشمر (ابراهيم‌آباد، دهکده‌اى از کاشمر صفحهٔ ۲۹) خوشبختى خانواده در داشتن پسر است.


ضرب‌المثل معروف: ”اون کيه اقبال داره! مالش بزايه ماده بياد، زنش بزايه نر بياره“ اين واقعيت را تأئيد مى‌کند. در دعاهاى مردم گيلان گاه ارزش اجتماعى پسر نمودار است. زنى که کار خيرى انجام دهد و پسر نداشته باشد او را دعا مى‌کنند پسر بَچينى (pesar bacini) يعنى پسر بزائى و زنى که پسر داشته باشد مى‌گويند: ”هفت پسرِ مارى بکونى (Haft pesar-e Mari bakuni)“ يعنى براى هفت تا پسر مادرى بکُنى يا اينکه خداوند يک دانه پسر تو را هزار تا بکند (محمود پاينده لنگرودى. مثل‌ها و باور داشت‌هاى گيل و ديلم، صفحهٔ ۲۸۵). اگر کسى پسران متعدد داشته باشد و باز هم زن او پسر بياورد، مخفى نگاه مى‌دارند و در ميان مردم شايع مى‌سازند که دختر بوده است تا مردم به آن خانواده نظر نکنند و چشم زخم نزنند. زنان اغلب براى پسردار شدن به‌نذر و نياز و وسايل گوناگون متوسل مى‌شوند. زنى که پشت سر هم دختر بزايد به هنگام زايمان مرغى را بريان کرده به او مى‌خورانند و عقيده دارند که مرغ گرم است و زن با خوردن آن پسر مى‌زايد.


در روستاهاى آذربايجان براى اينکه در خانواده از زائيدن دختر جلوگيرى شود، رسم است که نام دختر را ”قزبس“ يعنى ”دختر بس“ مى‌گذارند تا زن خانواده ديگر دختر به دنيا نياورد. همين رسم در پاره‌اى از مناطق روستائى جنوب ايران نيز رايج است. در دهکده جابوز کاشمر درخت بزرگى است موسوم به درخت مراد که بر آرامگاه ”بى‌بى حور“ و ”بى‌بى نور“ خواهران اما رضا سايه مى‌اندازد. اين درخت مراد مى‌دهد و زنانى که پسر مى‌خواهند، بر آن دخيل مى‌بندند و مراد مى‌طلبند. وقتى مراد آنها برآورده شد و پسر دار شدند. براى روپوش امامزاده پارچه تهيه مى‌کنند و به خادمين زيارتگاه پول مى‌دهند و خيرات مى‌کنند.


نذر و نيازى که خانواده‌ها براى پسردار شدن مى‌کنند، مبين ارزش اجتماعى مرد در جامعه روستائى است. مى‌توان گفت که اين ارزش اجتماعى در جامعهٔ روستائى تا حدود زيادى معلول عدم تأمين اجتماعى و اقتصادى والدين در سنين سالخوردگى است که نياز دارند زندگى آنها به‌وسيله پسران تأمين شود.


امروز با وجود رواج نام‌خانوادگى در جامعه روستائى، خاصه با نفوذ فرهنگ شهرى در روستا ـ هر چند نام‌خانوادگى پدر به فرزند انتقال مى‌يابد ـ هنوز در بسيارى از جوامع روستائى فرزندان با نام پدر آنها شناخته مى‌شوند و براى شناسائى فرد غالباً نام او را همراه با نام پدر او مى‌آورند، مثلاً مى‌گويند: ”على حاج‌ابراهيم“ يا ”حسين کربلائى محمود“ و مانند آنها...


در مورد تمايز بين زن و مرد مسئله جنسى (ناموسى) نيز مطرح است؛ چنانچه گفته مى‌شود: ”پسر سگ نره، هر جا بره هر جا بياد، ولى دختر را نمى‌توان تنها به‌جائى فرستاد“. شايد مستور نگاه داشتن نام زن و خصوصاً پس از بلوغ و معرفى او با نام برادر يا پسر (خواهر حسين، مادر احمد) و مانند اينها، نشانهٔ ديگرى از تمايز بين دو جنس است و ممکن است اين امر با مسئله جنسى (ناموسى) و حرمت زن ارتباط داشته باشد.