خانواده‌هاى روستائى از گذشته‌هاى دور به‌علت نيازهاى مشترک و به‌منظور مبارزه عليه عوامل نامساعد طبيعى و ديگر عواملى که در زندگى و معيشت آنان خللى ايجاد مى‌کند با يکديگر همکارى و اشتراک مساعى دارند.


وجود ”بُنه“، ”صحرا“، ”هراسه“، ”پاگاو“ و واحدهاى کار زراعى سنتى مشابه ديگر که مستلزم کار گروهى و بهره‌برداى مشترک است، روابط و مناسبات متقابل پيوسته نظير ”همياره‌کارى“ و ”هميارى“ در روستاهاى لُرستان، ”کايرى“ (درو کاير، نشاء کاير) و همّازى (گو همّاز = Gu- Hm-maz، باغ همّاز، نشاء همّاز و...) در روستاهاى مازندارن، که بر اثر مداومت و استمرار در طول زمان به‌صورت يک نهاد اجتماعى درآمده است، پرداخت پول يا جنس به‌طور سرانه، کمک‌هاى متقابل مردم در عروسى‌ها و جشن‌ها، دادن دهش‌ها يا هداياى نقدى (شاباش) به خانوادهٔ نوپا و معاضدت در آتش‌سوزى‌ها، هم‌نوائى و همدردى در سوگوارى‌ها و به‌طور کلى کُنش‌هاى متقابل پيوسته، به هنگام حوادث و وقايع‌ خوش‌آيند يا ناخوش‌آيند زندگى که از عادات قديمى و سنت‌هاى کهن روستائى ناشى مى‌شود، نشانه‌هائى است که وجود همکارى را ميان خانواده‌هاى روستائى تأئيد مى‌کند.


مطالعات نشان مى‌دهد که انسان‌ها از همان آغاز پيدائى خود به‌طور دسته‌جمعى و گروهى زندگى مى‌کرده‌اند و از طريق هميارى و پيوستن با يکديگر نه تنها در گردآورى آذوغه مى‌توانستند مشترکاً از عهده کارها برآيند بلکه در مواقع هجوم حيوانات وحشى نيز قادر بودند به‌طور جمعى از خود دفاع کنند. کار با همديگر و براى همديگر از ويژگى‌هاى زندگى انسان‌ها در اجتماعات اوليه بود. بى‌شبه ضعف و نارسائى ابزار توليد از مسايلى بود که هميارى و کار گروهى را ضرورى مى‌ساخت تا نارسائى‌ها و دشوارى‌هاى زندگى اجتماعى از طريق همکارى برطرف شود.


از نظر ابن‌خلدون يارى و ياريگرى عامل اساسى بقاء جامعه انسانى است. او اين پديده اجتماعى را که در اجتماع باديه‌نشين مورد بررسى قرار مى‌دهد، عصبيت نام مى‌نهد و عقيده دارد در جامعه‌اى که عصبيت وجود ندارد، زوال و نابودى پيش مى‌آيد.


دورکيم در بررسى‌هاى خود نشان مى‌دهد که جامعه‌ها از لحاظ همگرائى و ياريگرى يا به‌طور کلى نوع انسجام و روابط اجتماعى دو گونه‌ هستند؛ اجتماعات نخستين که همه اعضاء آن بنابر سنت واحد مشابه براساس رسم و عادت به‌منظور دشوارى‌هاى زندگى قومى، قبيله‌اى، طايفه‌اى، عشيره‌اى و روستائى از خود واکنش‌ها و رفتارهاى همانندى نشان مى‌دهند و با يکديگر همکارى دارند. پيوستگى افراد در اين قبيل اجتماعات خود به خودى، مکانيکى و ناآگاهانه و براساس سنت قرار دارد.


نوع دوم ياريگرى، هميارى و کمک‌رسانى متأثر از نظام اجتماعى ويژه‌اى است که به پيروى از انديشه فردى و يا به‌طور مستقل وجود دارد، اين نوع همکارى بنابر نياز جامعه آگاهانه است و اعضاء جامعه در عين حال که نقش و کارکرد معينى در جامعه برعهده دارند با فرد ديگر جامعه در ارتباط و کنش متقابل هستند. مانند اندام‌هاى يک ارگانيسم يعنى قلب، مغز، چشم، گوش، دست و زبان هر يک داراى کارکرد ويژه‌اى هستند و در عين نسبت به هم و نسبت به کل جامعه روابط و کنش‌هاى متقابل دارند. بنابراين روابط اعضاء جامعه اندام‌واره‌اى و ارگانيکى است و نيازهاى مشترک اعضاى جامعه زمينه را براى کار جمعى فراهم مى‌آورد.


در ايران ياريگرى به مثابه ارزش اجتماعى همواره مورد تأئيد بوده است. در دوره تابستان پديده هميارى از لحاظ دينى امرى پسنديده بود و انجام آن براى بهبود شرايط زندگى تأئيد مى‌شد. همچنين نيکى، نيکوکارى، خيرات و مبرات و دستگيرى از مستمندان توصيه شده است.


در جامعه اسلامى احساس سرآمد همه نيکى‌ها و وسيله جلب رضايت خداوند است، در قرآن کريم به مصداق آيه مبارکه تعاونوا على البّر و الّتقوى... انسان به همکارى و تعاون در همه زمينه‌هاى زندگى دعوت مى‌شود.


بررسى‌هاى انجام شده حاکى از آن است که نوع و ميزان همکارى در مناطق مختلف روستائى ايران برحسب شرايط جغيرافيائى و ويژگى‌هاى اقتصادى حاکم بر منطقه فرق مى‌کند و به‌طور عمده با نيازهاى مشترک مردم باز بسته است.


در مناطق خشک و نيمه خشک ايران کمبود آب و اهميت حياتى آن سبب مى‌شود که خانواده‌هاى روستائى در تهيه آب، حفر چاه و تنقيه و لاى روبى قنات‌ها، نهرها و بالأخره در تقسيم آب و آبيارى با يکديگر همکارى کنند. در نقاطى که در معرض خطر سيل قرار دارد، خانواده‌هاى روستائى اغلب با کمک يکديگر سد (سيل‌بندهائى) در مسير سيلاب‌ها احداث کرده‌اند که نه فقط آنان را از خطر سيل محفوظ نگه مى‌دارد، بلکه مى‌توانند سيلاب‌ها را در گودال‌هاى مخصوصى ذخيره کنند و براى آبيارى زمين‌هاى زراعى مورد استفاده قرار دهند.


در روستاهاى برنج‌خيز شمال؛ به‌علت محدويت زمان کشت و تراکم زياد کار در اين مواقع غالباً کشت و برنج (نشاءگرى) به‌طور جمعى انجام مى‌شود. بدين‌ترتيب روستائيان ابتدا در زمينى که زودتر براى نشاگرى آماده شده است، آغاز به‌کار مى‌کنند و به‌تدريج عمليات نشاء تمام اراضى را به‌طور گروهى و با همکارى يکديگر انجام مى‌دهند. همچنين به هنگام درو و برداشت برنج به‌علت ريزش باران‌هاى مداوم و بى‌موقع که موجب بد رنگ شدن دانه‌هاى برنج و پوسيدگى خوشه‌هاى آن و از بين رفتن محصول مى‌شود، کار درو در بسيارى موارد مانند نشاگرى شکل جمعى به خود مى‌گيرد و روستائيان براساس هميارى به درو و برداشت محصول مى‌پردازند. در روستائيان لُرستان رسم است که در مواقع درو برداشت محصول، دهقانان حتى از يک ده به ده ديگر مى‌روند و به روستائيان آن ده در برداشت محصول کمک مى‌کنند و براى اين کمک‌ها اصطلاح ”هميارى“ را به‌کار مى‌برند.


در منطقه کردستان ميان خانواده‌هاى روستائى نوعى کمک جمعى وجود دارد که اصطلاحاً آن را ”Haravaz“ مى‌گويند. اين کمک جمعى در مورد خانواده‌هائى که در کار زراعى آنها عقب افتاده باشند، انجام مى‌گيرد و در آن قصد جبران کمک در ميان نيست. بدين‌سان تمام خانواده‌هاى ده به يکديگر اطلاع مى‌دهند و يکباره همت مى‌کنند و به کمک آن شخص مى‌روند و او را در کار خود يارى مى‌دهند. صاحب زمين وظيفه دارد که در اين مدت وسايل رفاه يارى دهندگان را از نظر غذا و نوشيدنى فراهم کند (۱).


(۱) . عبدى پويا، قادر. نظام آبيارى و زمين‌دارى و در سليمانکندى کردستان. رسالهٔ ليسانس دانشکده علوم اجتماعى و تعاون ۱۳۵۴.


اين پديده که در اصطلاح گونه‌اى ”دگريارى“ به‌شمار مى‌رود در روستاهاى بسيارى از سرزمين‌ها و همچنين بنابر يکى از نوشته‌هاى ”آلفونس دوده“ (A. Daudet) در جامعه روستائى فرانسه به گونه مشابهى وجود داشته است.


آلفونس دوده رمان‌نويس قرن ۱۹ فرانسه در داستان ”نامه‌هاى آسيابم“ به نحو زيبائى شيوه سنتى دگريارى را در روستاهاى فرانسه که براساس روابط عاطفى و چهره به چهره قرار داشت نشان مى‌دهد:


”در زندگى باباکُرنى (Cornille) آسيابان دهکده راز و رمزى وجود داشت. مدت‌ها بود که کسى از مردم ده براى آرد کردن گندم به او مراجعه نمى‌کرد و به آسياب او گندم نمى‌برد، با وجود اين پره‌هاى آسياب بادى ”باباکُرنى“ همواره مى‌چرخيد، عصرها مردم ده او را در کوچه مى‌ديدند که الاغ خود را با کيسه‌هاى آرد به جلو مى‌راند و اين راز باباکرنى بود که اغلب موجب بگومگوهاى زيادى در دهکده مى‌شد. اما اين راز بدين‌ترتيب آشکار مى‌شود: پسر من که با نوه دخترى باباکُرنى نامزد بود، با هم به آسياب مى‌روند تا با پدربزرگ درباره ازدواج خود صحبت کنند. آنها زمانى به آسياب مى‌رسند که پيرمرد از آسياب خارج مى‌شود و در راه مى‌بندد، اما پنجره‌ها باز مى‌ماند، بچه‌ها از راه پنجره وارد آسياب مى‌شودند، ناگهان شفگت‌زده مى‌بينند که اتاق‌هاى آسياب خالى است. نه کيسه آردى وجود دارد و نه حتى دانه گندمى ديده مى‌شود.


پره‌هاى آسياب بى‌خود مى‌چرخد، تنها چيزى که نظر بچه‌ها را جلب مى‌کند، چند تا کيسه خاک سفيد بود که در گوشه‌اى کنار هم چيده شده بود و اين راز باباکرنى بود. پره‌هاى آسياب مى‌چرخيد و او را براى حفظ آبروى آسياب خود هر روز عصر با الاغ خود در کوچه‌هاى ده مى‌گشت. بچه‌ها با ديده‌هاى پر از اشک ماجرا را براى من تعريف کردند. من از اين جريان سخت متأثر شدم و بدون لحظه‌اى مکث آن را به همسايه‌ها و اهالى دهکده خبر دادم و اين خبر خيلى زود دهان به دهان گشت و به گوش همه اهالى رسيد. ناگهان همه مردم ده چهارپايان خود را بار گندم کردند و به‌سوى آسياب به راه افتادند.


درِ آسياب کاملاً باز بود و باباکرنى جلوى آن نشسته بود، سر راه وسط دو دست گرفته، آه و ناله مى‌کرد و مى‌گفت: ديگر بايد بميرم، آبروى من رفت، ولى مردم ده با هلهله و شادى الاغ‌هاى پر از بار گندم با شتاب به‌سوى آسياب مى‌رفتند. کوچه‌هاى ده پر بود از الاغ‌هائى که با بار گندم به‌طرف آسياب در حرکت بودند.


باباکرنى با چشمان باز، شگفت‌زده کيسه‌هاى گندم را که جلوى آسياب روى هم چيده شده بود برانداز مى‌کرد، دانه‌هاى گندم را با دست چروکيده خود لمس مى‌کرد و با خنده و گريه مى‌گفت: ”آه! گندم، گندم، چه گندم خوبي! خداى من بگذاريد آن را ببينم“ (۲). اين شيوه دگريارى چنانچه گفته شده نه تنها در روستاهاى فرانسه بلکه در پاره‌اى ديگر از مناطق روستائى مغرب زمين به گونه‌هاى مختلف وجود داشته است.


(۲) . Daudet A.. grand romancier francais du XIxieme siecle les lettres de mon moulin Cours de Langue Francaise a L usage des ecoles secondaires ministere de I eduction 1941-1320 p.40