مهاجرت و تحرک بيش از حد، همراه با ساخت‌هاى نامناسب اقتصادى و فرهنگى به رشد انحرافات و گرايش به بيگانگى و اعتياد و غيره کمک مى‌نمايد.


مهاجرت از روستاها به شهرها و مراکز استان‌ها و از آنجا به شهر تهران مى‌تواند يکى از عوامل عمدهٔ برهم خوردن سازمان زندگى سنتى و قرار گرفتن در فرآيند جامعهٔ صنعتى و شهرنشين تلقى شود. اما در کشورهاى توسعه نيافته، شهرنشينى همراه با رشد خدمات، مستقل از توسعهٔ صنعت، گسترش مى‌يابد و به کاهش توليدات و بيکارى‌هاى پنهان و آشکار و توسعهٔ جرايم شهرى منجر مى‌شود.


طبق سرشمارى سال ۱۳۵۵، جمعيت مهاجر در کشور (کسانى که در محلى غير از محل تولد خود ساکن بوده‌اند)، به حدود ۲/۸۱۰ ميليون نفر مى‌رسيد که حدود نيمى از آنها در استان تهران سکونت داشته‌اند (خلاصهٔ سرشمارى کشور، مرکز آمار ايران، ۱۳۳۵). تا سال ۱۳۵۵ تعداد خالص مهاجرانى که به شهرهاى استان‌هاى مختلف مهاجرت کرده‌اند، حدود۲/۹۰۹ ميليون نفر بوده است، ليکن در سال ۱۳۶۱ تعداد کل مهاجرت به استان‌ها به ۲۴۱/۶ ميليون نفر بالغ شده بود. از آمارهاى مذکور مى‌توان نتيجه گرفت که طى ۵ تا ۷ سال حجم مهاجرت‌هاى داخلى خاصه به‌سمت شهرها به بيش از دو برابر تعداد گذشته افزايش يافته است. دليل اين افزايش علاوه بر عوامل عام گرايش به شهرنشينى، مهاجرت‌هاى ناشى از رشد جمعيت در شهرهاى بزرگى چون اصفهان، مشهد، تبريز، شيراز و اراک نيز به‌دليل تمرکز صنايع و توسعهٔ خدمات که عامل مؤثرى بوده و جمعيت شهرها را به سرعت افزايش داده است، به‌طورى که جمعيت شهر مشهد در طى ده سال بيش از دو برابر شده، يعنى از ۶۶۷،۷۷۰ نفر در سال ۱۳۵۵ به رقمى معادل ۱،۴۶۶،۰۸۰ نفر در سال ۶۵ و به ۱،۷۶۰،۰۰۰ نفر در سال ۱۳۷۰ رسيده يعنى دو برابر ميزان رشد متوسط جمعيت شهرى در کل کشور و بيش از ۴ برابر رشد طبيعى جمعيت رشد داشته است.


رشد جمعيت تهران در اين فاصله بيش از ۱۵ درصد گزارش شده که ۵/۲ برابر ميزان کل رشد شهرنشينى است. حتى در استان‌هاى مرزى نظير بلوچستان که به لحاظ اقتصادى فاقد امکانات لازم بوده است، ميزان متوسط رشد شهرنشينى حدود ۶ درصد بوده است.