در اين مبحث شکل خاص و ويژه‌اى از ساختار اجتماعى مطرح است و آن ساختار شکلى است که به‌وسيله ”وابستگى متقابل و شديد و مستحکم اجزاء آن“ ساخت يافته است. از اين لحاظ سيستم‌هاى اجتماعى قسمتى از ”قلمرو موضوعي“ جامعه‌شناسى به‌شمار مى‌آيند. با وجود اين از لحاظ ديگر، ملاحظه سيستم از نظر ”ديدگاه بينشي“ (Perspektive) متناسب با تفکر جامعه‌شناختى توضيح داده مى‌شود. اين توسعه و گسترش موضوع به‌عنوان پارادايم مسلط تحقيق بر دو پايه و دليل مبتنى است: يکى تز پيچيدگى (Komplexitätsthese) که به‌موجب آن قضاياى اجتماعى به‌وسيله وابستگى متقابل و وابستگى مضمونى و متنى (Kontextabhängigkeit) در حالت پيچيدگى و غموض آنها، طورى شکل گرفته‌اند که نمى‌توان آنها را به‌وسيله مناسبات متغيرات دوگانه ساده توضيح داد. ديگر تز ظهور و بروز (Emergenzthese) که به‌موجب آن قضاياى اجتماعى در سطوح انباشتگى و فزونى بيشتر خود، صفات جديدى را مى‌سازند که از اجزاء بنيادى و سنگ‌هاى بناى جزئى خود قابل اشتقاق نيستند. دلايل اين برداشت و اين تصور ظهور، مربوط به اين جمله است: ”کل قضيه بيشتر از مجموع و حاصل جمع اجزاء است“. البته منتقدان تز بروز به اين مطلب اشاره دارند که بايد هريک از عناصر مرکبه و مؤلفه (Komponente) حالات تراکمى پيچيده را و البته بايد بر مبنا و پايه توضيحى ارائه دهند که در عين حال به‌طور اضافى در آنها نوع خاصى از مناسبات (يعنى روابط دروني) بين عناصر آنها قابل ملاحظه باشند).