شرايط زندگى طبيعي، مثل عوامل جغرافيائي، زيست بومي، وضعيات زيست‌شناسى - فيزيکى و نيز شرايط جمعيت‌شناسى و افزايش جمعيت تنها ”شرايط چارچوبي“ را بازگو مى‌کند و همين شرايط و عوامل هستند که براى صورت‌بندى فوق فرهنگى و تحقق و پياده‌کردن اين صورت‌بندى‌ها، آزادى عمل و فضاى تحرک را فراهم مى‌سازند. به‌طور خلاصه مى‌توان گفت: محيط طبيعي، توان و قدرت را ”تکوين“ مى‌کند و فرهنگ آن را تحقق مى‌بخشد. هم‌چنين اين فرآيندهاى تحقق فرهنگى در وسيع‌ترين معناى خود تحت ديدگاه‌هاى آموزش اجتماعى قابل ملاحظه و قابل رؤيت هستند. با اين کار آموختن تاحدى نيز براى ديدگاه‌ها و ملاحظات جامعه‌شناسى کلان، موضوع فراگيرى (überwübend) است.


مفهوم فرهنگ اجتماعى آن‌چنان که در اينجا به‌کار مى‌رود با آنچه در زبان عاميانه براى مفهوم فرهنگ به‌کار مى‌رود مترادف نيست (مثلاً يکى فرهنگ دارد يعنى زندگى سنجيده‌اى دارد) و نيز اين مفهوم با مفهوم فلسفى تاريخى آن برابر نيست (مثل فرهنگ يونانى يا فرهنگ ايراني) و سرانجام نيز مفهوم فوق‌العاده عالى انسان‌گرايانه فرهنگى شباهت ندارد (فى‌المثل فرهنگ به‌معناى شکوه و جلال - Erhaben). آنچه امروز اغلب به مفهوم فرهنگ به‌کار برده مى‌شود بيشتر از ”مردم‌شناسى فرهنگي“ (cultural anthropology) آمريکائى منبعث مى‌شود و در آنجا ترجيحاً هويت خود را با سيستم ارزشى يک جامعه مشخص مى‌کند. محتواى موجود و ذخيره شده در اين مفهوم را ”معانى و مفاهيم“ اجتماعي، سمبل‌ها و نمادها، سيستم‌هاى مشخص‌کننده هدف، محتواهاى باورداشت‌ها و اعتقادات و غيره دربر مى‌گيرند. اين مفاهيم را به گفته کلوکهون (Kluckhohm) به‌منزله ”سطح فرمان‌دهنده کارکردي“ يا به گفته پوپر به‌منزله ”جايگاه و اتاق فرمان هواپيما و کشتي“ (Pilotstelle) و يا به‌گفته گلن قدرى سوءتفاهم برانگيزتر به‌منزله ”سيستم رهبري“ در جامعه ملاحظه مى‌کنند و آن را در نظر مى‌گيرند. از اين لحاظ جايگاه رهبرى و هدايت (Leitstelle) را به‌منزله فرهنگ آرمانى (به‌صورت سيستم ارزشي، اعتقادى و نمادي) که منطبق با فرهنگ مادى (رفتارهاى اجتماعي، نهادها، سازماندهى‌ها) است بيان مى‌کنند. اگر دو ديدگاه پيش گفته را با هم ترکيب و خلاصه کنيم، بدين ترتيب فرهنگ به شيوه زندگى (Lebensstil) در داخل يک جامعه مربوط مى‌شود.


شيوه‌هاى زندگى در رأس انديشه‌ها و برداشت‌هاى جامعه‌شناسى فرهنگى امروز قرار دارند (مثلاً نزد بورديو - Bourdieu در ۱۹۸۲). در آنجا عادت و خوى (Habitus) شکل گرفته فرهنگى - اجتماعى ارتباط بين موقعيت طبقاتي، ميزان بهره‌مندى و شرکت در آموزش و پرورش، مصرف فرهنگى و شيوه‌هاى زندگى واقعى را مشخص مى‌کند (رجوع کنيد به: مبحث نابرابرى اجتماعي). با وجود اين مفهوم فرهنگ در نزد بورديو تاحدى متمايل به مفهوم آن در نزد الياس (Elias) بوده و مکرراً در مجاورت ”شيوه ظريف‌شده زندگي“ قرار دارد (مثل انسان فرهنگ دارد) و اين استعمال به‌طور محدودتر و مخصوص‌تر، فرهنگ را به‌طور تلويحى دربرمى‌گيرد (به‌علاوه الياس در اين‌ باره از تمدن سخن مى‌گويد). فرهنگ اجتماعى وظيفه دارد رابطه تنگاتنگ فرهنگ و جامعه را هشدارانه و آگاهانه بيان کند. اما بحث جانشين‌شونده فرهنگ و تفکيک مقوله‌بندى شده فرهنگ و جامعه مى‌تواند در خيلى از مناسبات و زمينه‌ها، مسئله‌برانگيز باشد؛ زيرا فرهنگ و جامعه - هم‌چنان که ليپ آن را بيان مى‌کند - با يکديگر درهم تنيده شده و در داخل يک جعبه قرار گرفته‌اند (verschachtelt) (رجوع کنيد به: ليپ و تن‌بروک - Tenbruck در ۱۹۸۹ و نايدهارد و همکاران، ۱۹۸۶). اخيراً نوعى تورّم و انباشت مفهوم فرهنگى ملاحظه مى‌شود، مثل فرهنگ صنعتي، فرهنگ سازماندهي، فرهنگ مديريت، فرهنگ اوقات فراغت و غيره و اين خود گاهى کاربرد مفهوم فرهنگ را دچار اشکال مى‌کند؛ زيرا در بُن مايه اين مفاهيم، انديشه‌هاى متفاوت يا مبهم فرهنگى قرار دارند.