به‌جز رواندرمانی‌های مورد بحث ما، گونه‌های بسیار دیگری از رواندرمانی نیز وجود دارد. در جدول (برخی رویکردهای رواندرمانی) چند رویکرد دیگر رواندرمانی فهرست‌وار آمده است. با این همه، بیشتر رواندرمانگران فقط به یک روش ویژه بسنده نمی‌کنند بلکه یک رویکرد التقاطی در پیش می‌گیرند، به این معنا که برای هر درمانجوئی شیوه‌هائی را از میان چند شیوه متفاوت به‌کار می‌گیرند که در نظرشان مناسب‌تر است. گرچه درمانگر ممکن است از لحاظ نظری در جهت روش یا ”مکتب“ خاصی سوگیری داشته باشد (برای مثال بیشتر به روانکاوی گرایش داشته باشد تا به رفتارگرائی)، با این حال مفاهیمی از آن مکتب را که کمکی به درمانجو نمی‌کند، آزادانه کنار می‌گذارد و فنونی از مکتب‌های دیگر را به‌کار می‌گیرد.


خلاصه اینکه درمانگران در رویکرد درمانی خود انعطاف‌پذیری نشان می‌دهند. مثلاً درمانگیر التفاطی ممکن است در مورد کسی‌که به شدت مضطرب است، نخست داروی آرامبخش و آموزش آرام‌سازی را به‌کار برد تا به این وسیله از شدت اضطراب او بکاهد (البته روانکاوان چنین نمی‌کنند چون معتقد هستند که این اضطراب برای برانگیزاندن درمانجو به کشف تعارض‌هایش ضروری است). سپس برای آنکه درمانجو را در راه شناخت خاستگاه‌های مشکلاتش یاری دهد ممکن است برخی جنبه‌های تاریخچه زندگی وی را مورد بحث قرار دهد (مکتب درمانجو مداری درباره گذشته آدمی بررسی نمی‌کند)، اما ممکن است به اندازه یک روانکاو، کند و کاو در تجربه‌های کودکی را ضروری نشمارد. چنین درمانگری ممکن است شیوه‌های آموزشی را نیز به‌کار گیرد (مثلاً برای درمان اضطراب‌های پسر نوجوانی که بنا به اطلاعاتی نادرست، از تکانه‌های جنسی خود احساس گناه می‌کند اطلاعاتی درباره مسئله جنسی و تولیدمثل فراهم می‌آورد؛ یا طرز کار دستگاه عصبی خودمختار را برای زن مضطربی توضیح می‌دهد تا او را مطمئن سازد که برخی نشانه‌های بیمارگون او، مانند تپش قلب و لرزش دست، نشانگر یک بیماری جسمانی نیست).

جدول برخی رویکردها به رواندرمانی

نام هدف شیوه کار
گشتالت‌درمانی آگاهی یافتن آدمی نسبت به ”کل“ شخصیت خویش از راه‌حل و فصل تعارض‌های حل نشده و کشف جنبه‌هائی از وجود خود که از میدان آگاهی دور افتاده است. تأکید بر اینکه شخص در هر لحظه آگاهی عمیقی از احساس و رفتار خود داشته باشد. درمان در نشست‌های گروهی صورت می‌گیرد، اما درمانگر هر زمان با یک درمانجو کار می‌کند. برونریزی خیالبافی‌ها و رؤیاها، یا وجود دوگانه یک تعارض، از روش‌‌هائی است که برای افزایش آگاهی به‌کار می‌رود. در این شیوه درمانی، تأکید روانکاوی بر حل و فصل تعارض‌های درونی با تأکید رفتارگرائی بر آگاهی نسبت به رفتار و تأکید مکتب انسان‌گرائی بر خود شکوفائی، به‌هم می‌آمیزد.
واقعیت - درمانی
(reality)
وضوح بخشیدن به ارزش‌های فردی و ارزیابی رفتار کنونی و برنامه‌های آتی او در پرتو این ارزش‌ها، وا داشتن شخص به مسئولیت‌پذیری. درمانگر به شخص کمک می‌کند تا پی‌آمدهای احتمالی اعمال خود را وارسی کند و موقعیت یا هدف واقع‌بینانه‌ای را برگزینند. پس از آنکه برنامه‌ای برای فعالیت انتخاب شد، قراردادی یا درمانجو امضاء می‌شود که در آن وی موافقت می‌کند برنامه را دنبال کند.
درمان
تعقلی - هیجانی
جایگزین‌سازی اندیشه‌های ”معقول“ به‌جای اندیشه‌های نامعقولی مانند: ”همه مردم بایستی همیشه آدم را دوست داشته باشند و تحسین کنند“، ”بایستی در همه زمینه‌ها آدم شایسته‌ای باشم“ ”در برابر غم و اندوه و ناخشنودی کاری نمی‌توان کرد“. چنین فرض می‌شود که تغییرشناختی به دنبال خود تغییر عاطفی به بار می‌آورد. درمانگر (گاه با زیرکی و گاه آشکارا) اندیشه‌های درمانجو را به باد حمله گرفته ورد می‌کند تا وی را ترغیب کند که با دید تعقلی به موقعیت‌ها نگاه کند.
هیپنوتیسم درمانی
 
آگاه شدن شخص از هدف‌هائی که برای ارتباط‌های فردی خود دارد؛ از بین بردن نیرنگ‌ها و فریب‌ها تا اینکه شخص بتواند رفتار خویش را به درستی تعبیر و تفسیر کند. درمان در نشست‌های گروهی صورت می‌گیرد. ارتباط‌های میان زن و شوهر یا اعضاء گروه، به‌عنوان پیام‌هائی از بخش‌های شخصیت یعنی یا ”پدر - مادر“ یا ”کودک“ یا ”بزرگسال“ (همانند فراخود، نهاد و خودفرویدی) - و منظور و هدف آن پیام‌ها تجزیه و تحلیل می‌شود. تعامل‌های اجتماعی ویرانگر یا ”بازی‌ها“ افشاء می‌شود.
تحلیل تبادلی
(transactional analysis)
از بین بردن نشانه‌های بیمارگون و نیرومندسازی فرآیندهای خود از راه کنار گذاردن واقعیت‌ها و به‌کارگیری سازنده تخیل. درمانگر روش‌های گوناگون هیپنوتیسم و از جمله خود - هیپتوتیسمی را به‌کار می‌برد تا از راه تمرکز توجه شخص، تعارض و تردید او را کمتر کند، و از راه جابه‌جائی و تلقین مستقیم، نشانه‌ها را تغییر دهد و توانائی او را در کنار آمدن با مشکلات افزایش دهد.


در رواندرمانی، تغییر محیط بیمار نیز یک شیوه درمانی به‌شمار می‌آید. مثلاً ممکن است درمانگر احساس کند تعارض‌های شدیدی که یک پسر جوان در روابط خود با پدر و مادرش دارد، تا وقتی او در کنار آنان زندگی می‌کند بهبود نخواهد یافت، و بنابراین توصیه کند این جوان در جای دیگری دور از خانواده‌ای درس بخواند یا شغلی پیدا کند. گاه محیط یک‌ خانه به اندازه‌ای برای سلامت روانی یک کودک زیان‌آور است که درمانگر ممکن است به‌ کمک یک سازمان رفاه اجتماعی و دادگاه ترتیبی بدهد که کودک در خانواده دیگری به فرزندخواندگی پذیرفته شود.