مطالعات مربوط به دخالت تماشاگر نشان می‌دهد که مردم هنگام تعریف و تفسیر موقعیت‌های مبهم به یکدیگر تأسّی می‌کنند. این فرآیند زیربنای شکل‌گیری هنجارهای اجتماعی در جامعه است. مقصود از هنجار اجتماعی، توافق جمعی درباره شیوه‌های مناسب رفتار در موقعیت‌های معین است. مردم معمولاً با این قبیل هنجارها همرنگی نشان می‌دهند. بی‌آنکه از فشارهای برونی که آنان را به همرنگی وا می‌دارد آگاهی زیادی داشته باشند. در واقع، تا زمانی‌که کسی از این هنجارهای اجتماعی تخلّف نکرده باشد ما از وجود آنها بی‌خبر می‌مانیم. برای مثال، بسیاری از رفتارهای غریبی که در بیمارستان‌های روانی از بیماران سر می‌زند چیزی بیش از تخلفات جزئی از هنجارها نیست (گافمن ”Goffman“، سال ۱۹۶۳). ما هنگامی ناگهان متوجه هنجارهای اجتماعی می‌شویم که مثلاً ببینیم مخاطب ما موقع صحبت کردن به سقف نگاه می‌کند یا کسی بدون رعایت نزاکت و بدون استفاده از دستمال با بینی خود ور می‌رود. زن و شوهری که در حضور دیگران پا از محدوده روابط صمیمانه فراتر می‌گذارند، ما را متوجه آن دسته از هنجارهای اجتماعی می‌کنند که معمولاً به‌عنوان مرز رفتار همگانی قابل قبول و رفتار غیرقابل قبول شناخته می‌شود.


شکل‌گیری هنجارهای گروهی با استفاده از اثر حرکت خودزاد.
وقتی آزمودنی‌ها در تنهائی آزمون شدند تفاوت‌های فاحشی در برآوردهای آنان از حرکت نقطه نورانی دیده شد.
اما وقتی آزمودنی‌ها در جمع آزمون شدند، برآوردها بسیار به‌هم نزدیکتر شد، و این هنجار گروهی وقتی هم که آزمودنی‌ها دوباره در تنهائی آزمون شدند، پایدار ماند (اقتباس از شریف، ۱۹۳۶).
شکل‌گیری هنجارهای گروهی با استفاده از اثر حرکت خودزاد. وقتی آزمودنی‌ها در تنهائی آزمون شدند تفاوت‌های فاحشی در برآوردهای آنان از حرکت نقطه نورانی دیده شد. اما وقتی آزمودنی‌ها در جمع آزمون شدند، برآوردها بسیار به‌هم نزدیکتر شد، و این هنجار گروهی وقتی هم که آزمودنی‌ها دوباره در تنهائی آزمون شدند، پایدار ماند (اقتباس از شریف، ۱۹۳۶).

شاید در بازدید از یک کشور دیگر بیش از هر وقت دیگر متوجه هنجارهای اجتماعی می‌شویم - مثلاً کشوری که در آن ور رفتن با بینی کاملاً پذیرفتنی است، اما دست در دست هم نهادن زن و مرد امری ناپذیرفتنی محسوب می‌شود. در این مورد نیز می‌بینیم که ما با دقت در رفتار دیگران رهنمودهائی برای رفتار خود فراهم می‌کنیم تا مبادا به‌طور غیرعمد مرتکب اشتباهی شویم که موجب شرمساری ما شود. شاید بازگوئی این مطلب پُر بی‌ربط نباشد که یکی از نخستین روانشناسانی که به مطالعه هنجارهای اجتماعی پرداخت، مظفر شریف، مهاجری از یک کشور خارجی بود. شریف به‌عنوان یک دانشجوی دوره دکترا از مشاهده تفاوت هنجارهای آمریکا با هنجارهای کشور زادگاهش ترکیه سخت یکه خورد و پایان‌نامه‌اش در دانشگاه کلمبیا سرانجام کتابی شد با عنوان روانشناسی هنجارهای اجتماعی (۱۹۳۶).


شریف به مطالعه فرآیند شکل‌گیری هنجارها علاقه‌مند بود. وی دریافت که پرداختن به چنین مسئلهٔ بزرگی تنها زمانی امکان دارد که شکل مشابه و ساده‌ای از آن را در آزمایشگاه به‌وجود آورد یعنی موقعیتی فراهم کند که در آن، پاسخ مناسب کاملاً مبهم و در آغاز نامشخص باشد. برای این منظور، شریف یک پدیده ادراکی را که اثر حرکت خودزاد (autokinetic) نام دارد انتخاب کرد. مقصود از این اثر این است که یک نقطه نورانی غیرمتحرک در اتاقی کاملاً تاریک متحرک به‌نظر می‌آید. این حرکت ظاهری تنها در محیطی که از نظر محرک‌های بینائی ضعیف شده روی می‌دهد، محیطی که در آن هیچ‌گونه ”چارچوب داوری ـ frame of reference“ برای تعیین غیرمتحرک بودن نقطه نورانی وجود ندارد. شریف آزمودنی‌ها را به اتاق تاریک می‌برد و از آنان می‌خواست تا میزان و جهت حرکت نقطه نورانی را تعیین کنند. تفاوت‌های زیادی در قضاوت‌های افراد دیده می‌شد. میزان حرکت از نظر برخی در حدود چند سانتی‌متر و در نظر برخی دیگر ده‌ها سانتی‌متر بود. بعد شریف چندین آزمودنی را در گروه‌های کوچک گردهم آورد و از آنان خواست همان تکلیف را تکرار کنند. چنانکه شکل (شکل‌گیری هنجارهای گروهی با استفاده از اثر حرکت خودزاد) نشان می‌دهد قضاوت‌های افراد به‌هم نزدیک‌تر شد و هنجار گروهی حتی در آزمایش انفرادی نیز که به‌ دنبال آزمایش گروهی انجام شد پایدار ماند. تحقیقات دیگر نشان داده است که هنجار گروهی می‌تواند تا مدت یک سال همچنان پایدار بماند (روهرر ”Rohrer“ و همکاران، ۱۹۵۴) و اینکه وقتی آزمودنی‌ها به گروه‌های دیگر می‌روند ممکن است سعی کنند گروه جدید را در جهت پذیرش هنجارهای داوری گروه اصلی تحت‌تأثیر قرار دهند (جاکوبس ”Jacobs“، و کمپبل ”Campbell“، سال ۱۹۶۱).