حدس‌ها و شایعات چندین ساله سرانجام پایان گرفت و پرنس چارلز، ولیعهد انگلستان، ازدواج کرد. چیزی که در مورد انتخاب پرنس چارلز کمترین تعجب را در روانشناسان اجتماعی برانگیخت این بود که او با ”دختر همسایه دیوار به دیوارش“ ازدواج کرد، با دختری که سال‌ها با وی آشنائی داشت و از لحاظ بسیاری از ویژگی‌های زمینه اجتماعی، نگرش‌ها، و علایق شبیه خود او بود؛ و همانطور که بسیاری از انگلیسی‌های مغرور در همان زمان گفتند ”این یکی به همان اندازه زیبا بود که آن یکی خوش‌تیپ بود“. چنانکه خواهیم دید، اینها دقیقاً همان عوامل تعیین‌کننده جاذبه در روابط فردی هستند: مجاورت، آشنائی، و شباهت. افسوس که زیبائی هم در این میان نقشی دارد!.

مجاورت

بررسی ۵۰۰۰ تقاضای اجازه ازدواج در فیلادلفیا طی دهه ۱۹۳۰ نشان داد که یک‌سوم زن و شوهرهای آینده در فاصله پنج خیابان از یکدیگر زندگی می‌کنند (روبین، ۱۹۷۳). پژوهش‌ها نشان می‌دهد که فاصله محل زندگی دو نفر کارآمدترین متغیر برای پیش‌بینی میزان دوستی آینده آنها است. در پژوهشی درباره الگوهای دوستی در مجتمع‌های آپارتمانی، از ساکنان آپارتمان‌ها درخواست شد سه نفر را نام ببرند که بیشترین مراوده اجتماعی را با آنها دارند (فستینگر، شاختر ”Schachter“ و بک ”Back“، سال ۱۹۵۰). نتایج نشان داد که افراد در ۴۱ درصد موارد همسایه دیوار به دیوار خود را و در ۲۲ درصد موارد ساکنان دو آپارتمان دورتر از آپارتمان خود را (به فاصله تقریباً ۱۰ متر) نام بردند، و فقط در ۱۰ درصد موارد افرادی را از انتهاء دورتر راهروی مجتمع برگزیدند.


مطالعاتی درباره خوابگاه‌های دانشجوئی نتایج مشابهی به‌دست داده است. پس از یک سال تحصیلی احتمال دوست‌ شدن در مورد هم‌اتاقی‌ها دو برابر ساکنان یک طبقه، و در مورد ساکنان یک طبقه دو برابر ساکنان خوابگاه به‌طور کلی بود (پریست ”Priest“ و سایر ”Sawyer“، سال ۱۹۶۷).


البته در مواردی نیز همسایگان و هم‌اتاقی‌ها از یکدیگر نفرت دارند. عمده‌ترین مورد استثنائی مغایر با اثر دوستی‌آفرین مجاورت مربوط به شرایطی می‌شود که از همان آغاز بین افراد خصومت وجود داشته باشد. در یکی از آزمون‌های این فرضیه، آزمودنی در آزمایشگاه با همدست آزمایشگرش که زن بود منتظر نوبت می‌ماند و این زن نسبت به وی رفتاری خوشایند یا ناخوشایند نشان می‌داد. وقتی رفتار همدست آزمایشگر خوشایند بود، هر چه نزدیک‌تر به آزمودنی می‌نشست بیشتر مورد علاقه وی قرار می‌گرفت، و وقتی رفتار ناخوشایندی داشت هر چه نزدیک‌تر می‌نشست کمتر علاقه برمی‌انگیخت. مجاورت مکانی فقط شدت واکنش اولیه را افزایش می‌دهد (شیفن - بائر ”Schiffenbauer“، سال ۱۹۷۶). اما از آنجا که بیشتر دیدارهای اولیه احتمالاً احساسی از بی‌تفاوتی تا علاقه‌مندی ایجاد می‌کنند، مجاورت مکانی طولانی در اغلب موارد به‌ دوستی می‌انجامد.


کسانی‌که در کار دل به معجزه اعتقاد دارند ممکن است بر این باور باشند که برای هر فردی یک یار کامل وجود دارد که در نقطه‌ای از این جهان در انتظار او است. اگر واقعاً چنین باشد باید گفت معجزه بزرگ‌تر این است که در موارد زیادی سرنوشت توطئه‌گر این شخص را در چند قدمی قرار می‌دهد.

آشنائی

یکی از علل اصلی اینکه مجاورت ایجاد علاقه می‌کند این است که مجاورت آشنائی را افزایش می‌دهد. پژوهش‌های فراوانی نیز حاکی از آن است که صِرف آشنائی، یعنی صرف تماس با محرک‌ها، علاقه‌مندی را افزایش می‌دهد (زایونک ”Zajone“، سال ۱۹۶۸). این یک پدیده کاملاً همگانی است. مثلاً، موش‌هائی که مکرراً در معرض موسیقی موتسارت (Mozart)، یا شونبرگ (Schoenberg) قرار گرفته‌اند آهنگسازی را ترجیح می‌دهند كه آهنگ‌های او را بیشتر شنیده‌اند، و انسان‌هائی كه كراراً هجاهای بی‌معنی یا حروف‌چینی معینی به آنها عرضه شده، آنچه را که بیشتر دیده‌اند بیشتر ترجیح می‌دهند. مطلبی که احتمالاً بیشتر با بحث حاضر ارتباط دارد نتایج پژوهشی است که در آن به آزمودنی‌ها تصویر چهره‌‌هائی نشان داده شد و بعد از آنها سؤال شد افرادی را که تصویرشان را دیده‌اند تا چه اندازه ممکن است دوست بدارند. نتیجه نشان داد که هر چه آزمودنی‌ها تصویر معینی را بیشتر دیده بودند، بیشتر به آن ابراز علاقه می‌کردند و بیشتر فکر می‌کردند که صاحب عکس نیز برایشان خوشایند باشد (مراجعه کنید به شکل آشنائی موجب علاقه‌مندی می‌شود).


آشنائی موجب علاقه‌مندی می‌شود. از آزمودنی‌ها خواسته شد که عکس‌های افراد ناشناس را برحسب میزان علاقه‌ای که به آنها دارند درجه‌بندی کنند. کمترین درجه از لحاظ جذابیت به عکس‌هائی داده شد که آزمودنی هیچ‌گاه آنها را ندیده بود؛ بالاترین درجه جذابیت به عکس‌هائی تعلق گرفت که آزمودنی آنها را به دفعات بیشتری دیده بود (اقتباس از زایونک، ۱۹۶۸).


در یکی از هوشمندانه‌ترین آزمایش‌ها در زمینه اثر ”آشنائی موجب علاقه‌مندی می‌شود“، محققان عکس‌هائی از دختران دانشجو گرفتند و سپس از هر عکس یک نسخه اصلی و یک تصویر آئینه‌ای تهیه کردند. بعد این عکس‌ها را به خود دانشجویان، دوستان پسر آنان نشان دادند. خود دانشجویان، تصویر آئینه‌ای خود را به میزان ۶۸ به ۳۲ درصد به عکس اصلی ترجیح دادند، اما دوستان دختر و پسر آنها تصویر اصلی را به میزان ۶۱ به ۳۹ درصد بر تصویر آئینه‌ای مرجّح دانستند (میتا ”Mita“، درمر ”Dermer“، و نایت ”Knight“) آیا می‌توانید حدس بزنید چرا؟


اثر ”آشنائی موجب علاقه‌مندی می‌شود“، اثر بسیار نیرومندی است. این اثر در مطالعاتی که در آنها تعامل واقعی افراد (و نه فقط عکس‌های آنها) به‌کار رفته و همچنین در تحقیقاتی که در آنها شخص از وجود محرک بی‌خبر می‌ماند، مشاهده شده است (مورلند ”Saegert“ و زایونک، ۱۹۷۹؛ ویلسون ”Wilson“، سال ۱۹۷۹). حتی وقتی که موقعیت دور و بر ناخوشایند است (سیگرت ”Saegert“، سواپ ”Swap“ و زابونک، ۱۹۷۳) و یا هنگامی‌که محرک‌های موردنظر در اصل خنثی یا نسبتاً منفی بوده است باز هم این اثر دیده می‌شود. تنها وقتی‌که محرک‌ها کاملاً منفی باشند این اثر دیگر دیده نمی‌شود (پرلمان ”Perlman“ اُزکامپ ”Oskamp“، سال ۱۹۷۹). همچنین امکان دارد تکرار بیش از اندازه موجب ملالت شود و این اثر را محدود سازد.


آموزه اخلاقی این بحث روشن است. اگر کسی به تحسین شما از خودش وقعی نمی‌گذارد در تحسین او پایداری نشان دهید و دور و بر او پرسه بزنید. مجاورت و آشنائی قوی‌ترین سلاح‌های شما است.