سخن از فرخى و شعر او کمال نمى‌يابد مگر آنکه از شاعر ديگر هم عصر او منوچهرى يادى شود و روش شاعرى آن دو با هم مقايسه گردد:


- استاد فرخى سيستانى و منوچهرى دامغانى، اين دو شاعر قريب‌العهد گرانقدر شيرين سخن از بسيارى جهات قدر مشترک دارند و مکمل يکديگر به‌شمارند حتى تقابلى که در اشعار و سبک آنها موجود است خود سبب بايستگى يادآورى يکى پهلوى ديگرى است. اگر منوچهرى آن شاعر پرمايه است که در نظم سخن تحت تأثير معلومات پردامنهٔ خويش خاصه زبان تازى قرار دارد، فرخى آن سخنگوى توانائى است که به هيچ وجه در شعر خويش تکيه بر معلومات نکرده است و اگر شاعر دامغانى در تشبيه و تخيل موى به دو نيم مى‌شکافد و چراغ نيم مردهٔ طبع شعر نيوشان را از تازه‌گوئى و بديع‌سرائى خويش هر ساعت روغن‌افزار و پُرفروغ‌تر مى‌گردد، سخنور سيستانى نيز سهل و ممتنع گوئى و تشبيهات ساده و لطافت طبع خويش را در آسمان جاى مى‌دهد و از سير در مراحل نظم و سخن‌پردازى حُلّه تنيده ز دل بافته ز جان ره‌آورد مى‌آورد.


- منوچهرى سيلى خروشان و رودى جوشان است که از صخره‌ها فرو مى‌ريزد و بر پشته‌ها مى‌دود و از دره‌ها مى‌گذرد، کف بر لب دارد، مى‌غّرد و مى‌پيچد اما اين در از آهنگ پيچان زمين کن چون به هامون برسد چنان آرام و دم از گفتگو بسته و از جوش و خروش فرو نشسته مى‌شود که کس را در وى گمان حرکت و توهم ترنّمى نمى‌ماند. سخن منوچهرى استادانه اما پرنشيب و فراز است و يک حالت ندارد.


- فرخى چنين نيست، ديوان او از آغاز تا انجام يکدست و يکنواخت، لطيف و ملايم، بلند و بديع است، جويبارى است با زمزمهٔ جانفزا و به گوش خوش آيند صافى و پاک و گوارا. در مدح و تغزل و تشبيب همه جا ملايمت و لطف کلام او به چشم مى‌آيد و سادگى بيان و رسائى کلمات و هماهنگى جُمل گوش را نوازش و تن را فربهى مى‌بخشد اگر بخواهند ”لطافت شعر فارسي“ را هرچه دقيق‌تر و وسيع‌تر توصيف کنند بهتر است به ”شعر فرخي“ اقتصاد کنند و اينکه رشيد وَطواط گفت ”فرخى عجم را همچنان است که اَبُو فراس عرب را و اين هر دو فاضل سخن را سهل و ممتنع مى‌گويند“ درست قولى است که جملگى برآن هستند.


- فرخى و منوچهرى در طرز بسيارى از قصايد اشتراک دارند يعنى در يک زمينه طبع آزموده‌اند و قصايد هر يک کيفيتى خاص دارد. در سخن منوچهرى ابتکار و تشبيه تازه و بديع و انديشهٔ باريک فراوان مى‌يابيد اما آنجا که ابتکار و تازگى مجال خودنمائى نيافته است سخن عادى و بى‌پيرايه است و به قول خود او ”سروى است بالادار در پهلوى مورد“. يا ”درازى در کنار کوتهى“. فرخى در شعر از اين بر و فرود برکنار است ابياتى ساده و سخنى از هرگونه تعقيد و حشو برکنار دارد، دهقانى است سخنگوى که بى‌تکلف اما رسا و بليغ و پرمعنى طبع آزموده و در اين سادگى و روانى اسلوب نظم و قوانين بلاغت را در صورت محاوره به نحو اکمل مراعات کرده است. ساده‌سراى و روانگو است و شعر او نيز ساده و روان و بر موازين بلاغى و اساليب نظمى منطبق، بدين جهت بهگزين کردن اشعار فرخى کارى دشوار اما ترتيب دادن گلچينى از بدايع نظم منوچهرى آسان است.


- اطلاع اين دو سخنگوى بر فنون موسيقى خود يکى از دلايل لطافت طبع و ظرافت فکر شانست خاصه فرخى که علاوه از آن که شعر خوش گفتى چنگ نيز تر و استادانه زدى. اين دو شاعر عشق‌پيشه، روزگار را با ساز و سرود و شعر و غزل و مى و مطرب به سر آورده‌اند و پيوسته دل در گروى خوبان داشته در بيان شادى و اندوه وصل و هجران و ديگر عواطف بشرى ماهر و قادر هستند با اين تفاوت که زبان منوچهرى امروز کمى بيگانه شده است اما سخن فرخى همچنان سهل و ساده مانده است.