در شيوهٔ شاعرى و سبک فرخى در سخنسرائى نخست شرحى را که استاد مرحوم بديع‌الزمان فروزان‌فر در کتاب سخن و سخنوران آورده است به سبب جامعيت کلام اينجا نقل مى‌کنيم و سپس نکاتى ديگر بدان مى‌افزائيم باشد که خوانندگان گرامى را سودمندى دهد:


”فرخى شاعرى است ظريف طبع و خوش بيان با لهجهٔ نرم و سبک ساده. در سخنپردازى مسلط و در تعبير مقتدر. داراى معانى و عبارات سهل و کلمات خوش‌آهنگ که بر ظرافت طبع و سماحت خاطر آن بهترين دليل است.


ابيات آن به اندازه‌اى ساده و طبيعى و از هرگونه تعقيد و حشو برکنار است که گوئى اسلوب شعر و نظم مخصوص آن را از ياد برده و به‌جاى اينکه شعر بگويد محاوره کرده و صحبت داشته است ولى پس از اندک تأمل و توجه مى‌توان دانست که فرخى در آن ابيات شيرين و روان نظم شعرى و اسلوب نظمى را تمام و کمال به‌کار برده و در اعمال قوانين بلاغت خوددارى نکرده و فقط توانائى خاطر و روانى قريحت او است که نظم را با همه دقت در صورت محاوره نمايش مى‌دهد.


لطافت احساس و ظرافت فکر فرخى ازين بود که وى گذشته از شعر در موسيقى(۱) نيز دست داشت شعر خوش مى‌گفت و چنگ تر مى‌زد و هر يک از اين دو عامل در ظريف کردن فکر و احساس اثرهاى مهم دارد و اگر فکرى در تحت تأثير هر دو واقع گرديد ظريف‌تر خواهد شد.


(۱). گويد: شهِ روم خواهد که او همچو من نهد پيش او بربطى در کنار (ديوان، ص ۱۵۲)


يا: گاه گفتى بيا و رود بزن گاه گفتى بيا و شعر بخوان (ديوان، ص ۲۶۷)


سبک و اسلوب او همان طريقه و روش ابوالحسن کسائى است که از تشبيهات آن کاسته و بر معانى عشقى آن افزوده است اشعار او بر الفاظ متداول مشتمل و از کلمات غريب و ناهنجار خالى است. خيال او هرچند وسيع است عمق ندارد. معانى فلسفى و اخلاقى در ديوان او به‌ندرت ديده مى‌‌شود. پس اگر خيال او همان‌طور دقيق مى‌بود ديوان او از مهمات کتب به‌شمار مى‌رفت.