غم نادیدن آن ماه دیدار

مرا در خوابگه ریزد همی خار

شب تاری همه کس خواب یابد

من از تیمار او تا روز بیدار

گهی گویم: رخت کی بینم ای دوست

گهی گویم: لبت کی بوسم ای یار!

ز گریانی که هستم، مرغ و ماهی

همی‌گریند بر من همچو من زار

مرا گویی چرا گریی ز اندوه