جوان باد بختت که اين جان غمگين به اقبال وراء تو شاد و جوان شد


سلطان علاءالدّوله مسعود در سال ۵۰۸ هجرى قمرى چشم از جهان بست و فرزند او عضدالدّوله شيرزاد جانشين او گرديد. ايام فرمانروائى شيرزاد کمتر از يک سال بود و در سال ۵۰۹ برادر او به‌نام ابوالملوک ملک‌ارسلان، بر او قيام کرد و او را کشت و به‌جاى او نشست. ملک‌ارسلان گذشته از شيرزاد، ساير برادران خود را که تعداد آنها در تواريخ تا پانزده تن ذکر شده نيز کشت يا نابينا کرد. تنها در اين ميان بهرامشاه چون دور از پايتخت بود از مرگ نجات يافت و پس از سه سال، پادشاهى را از دست ملک ارسلان بيرون آورد.


دوران کوتاه فرمانروائى ملک‌ارسلان، به نسبت از پربارترين دوره‌هاى شاعرى مسعودسعد است. وى علاوه بر چندين قصيده و ترجيع‌بند و مسمّط و قطعه و غزل در مدح اين پادشاه، نخستين مستزاد موجود در شعر فارسى و شعرهائى دربارهٔ ماه‌ها و روزهاى فرس و روزهاى هفته را به‌نام او سروده است. در ديوان عثمان مختارى غزنوى نيز قصايد متعددى در مدح ملک‌ارسلان ديده مى‌شود و اين همه نشانهٔ دلبستگى و توجه او به شعر و ادب تواند بود. مسعودسعد در يکى از قصايد خويش ضمن ستايش ملک‌ارسلان با يادآورى گرفتارى‌ها و رنج‌هاى گذشتهٔ خويش، از ضعف و پيرى و عائلهٔ سنگين خود نزد او شکوه مى‌کند و به‌خصوص از وام سنگينى که در طول آن سال‌ها به گردن او مانده است، و از او تقاضا مى‌کند که او را از اين نگرانى بيرون آورد.