حاتم طایی تویی اندر سخا

رستم دستان تویی اندر نبرد

نی، که حاتم نیست با جود تو راد

نی، که رستم نیست در جنگ تو مرد

چون بچه‌ی کبوتر منقار سخت کرد

هموار کرد پر و بیوگند موی زرد

کابوک را نخواهد، شاخ آرزو کند

وز شاخ سوی بام شود بازگرد گرد