قطب شیر و صید کردن کار او

باقیان این خلق باقی‌خوار او

تا توانی در رضای قطب کوش

تا قوی گردد کند صید وحوش

چو برنجد بی‌نوا مانند خلق

کز کف عقلست جمله رزق حلق

زانک وجد حلق باقی خورد اوست

این نگه دار ار دل تو صیدجوست

او چو عقل و خلق چون اعضا و تن

بسته‌ی عقلست تدبیر بدن

ضعف قطب از تن بود از روح نی

ضعف در کشتی بود در نوح نی

قطب آن باشد که گرد خود تند

گردش افلاک گرد او بود

یاریی ده در مرمه‌ی کشتی‌اش

گر غلام خاص و بنده گشتی‌اش

یاریت در تو فزاید نه اندرو

گفت حق ان تنصروا الله تنصروا