صدهزار افسوس از فخر زمان زینت که بود

زیور این بوستان و زینت این گلستان

صد هزاران حیف از آن سرو سهی قامت که بود

قامتش سرو سهی بالای بستان جهان

دری برج خدارت در درج احتجاب

شد دریغا در زمین پنهان ز جور آسمان

شمع خلوتخانه‌ی آل پیمبر کز رخش

داشت نور آن خاندان و روشنی آن دودمان

الغرض چون آن بهشتی پیکر حوری سرشت

شد ازین غمخانه سوی قصر حورالعین روان

خامه‌ی هاتف پی تاریخ فوت او نوشت

آه زینت رفت از دنیا به گلزار جنان