هنگام گلست باده باید

ساقی و حریف ساده باید

گر غنچه گره بر ابرو افکند

پیشانی گل گشاده باید

ساقی برخیز و یار بنشان

کاین شسته و آن ستاده باید

جانست پیام اهل دل را

جانی که به کف نهاده باید

و آنگاه حریف ساده و مست

دردست من اوفتاده باید

خسرو ز بتان کرشمه بد نیست

معشوقه‌ی خود مرا ده باید

مه بر ناید برابر تو

گر فرمایی برابر آید

در زلف بتان پیچ ای دل

کاین رشته سر دراز دارد

بیچاره کسی که بر درتو

یک سینه و صد نیاز دارد

نی نی غلطم خوش آنکه یاری

عاشق کش و دلنواز دارد

با ما سخن سمن مگویید

کو بوی بهار ما ندارد

آتش همگی گلست و ریحان

آنرا که جز از خدا نترسد