کرشمه‌های سر زلف در بنا گوشش

حدیث درد دلم ره نداد در گوشش

اگر زخامه کج افتاد نقش ما چه کنیم

چگونه عیب تو !نیم کرد بر نقاش ؟

مطرب از ناله‌ام چنان شد مست

که فراموش کرده پرده‌ی خویش

ساقیا خون من بخور به تمام

می بده لیک نیم خورده‌ی خویش