ای باد صبح‌دم خبر آشنا بیار

بوی نهفته زان صنم دلربا بیار

ما تا که یابم از دل گم گشته آگهی

یک تار مو ازآن سر زلف دو تا بیار

چون در شکار برسرآهو گذر کنی

چشمت بست دست به تیر و کمان مبر

سر پا بوس تو تنها نه دل راست

که مشتاق است جان ناتوان نیز

پرسی که چگونه‌ای ؟ چگویم ؟

کز مرده برون نیاید آواز

گویند مرا برو ازین کوی

دل گم کردم کجا روم باز ؟