ترکی و خوب روی کسی کاینچنین بود

نبود عجب اگر دل او آهنین بود

او پرده بر گرفت بگویید باد را

تا خانمان گل همه زیر و زبر کند

خونابه می‌خورم ز غم و گریه می کنم

آری شراب گوهر هرکس برون دهد

خواهم هزار جان زخدا تا کنم نثار

در هر قدم که سرو سمن بوی من زند

به منزلی که گذشتی ز آب دیده‌ام ای جان

هزار لاله‌ی خونین ز خاک راه براید

ز تند باد جگرها مرا درونه بلرزد

گلی که بر سر آن سرو سرفراز براید

بیاد آن قدو قامت سرشک لعل‌دو چشمم

بهر زمین که بریزد درخت ناز برآید

ز بهر دیدن هندستان زلف تو هر شب

بیا ببین که زسیلاب چشمم آب درآید

دهند پند که بازآ من آن مجال ندارم

که هر که رفت به کویت به خانه باز نیاید