استاد ابومنصور محمد بن احمد دقيقى از فحول شعراء عهد سامانى و دومين شاعرى است که به‌ نظم شاهنامه قيام کرد. سال ولادت وى به تحقيق معلوم نيست، ولى به احتمال اقوى در اواسط نيمه اول از قرن چهارم بوده است. در مولد او نيز اختلاف است. عوفى او را طوسى دانسته و هدايت (در مجمع‌الفصحا) گفته است که بعضى او را بلخى و برخى سمرقندى دانسته‌اند و لطفعلى‌بيک آذر او را در شمار شاعران سمرقند ذکر کرده است. وى آئين زرتشتى داشت ولى بنا بر رسم زمان کنيه و اسم مسلمانى اختيار کرده بود. از اشعار او تعلق وى به کيش‌بهى آشکار است(۱) و او تا پايان حيات بر دين خود باقى بود.


(۱). دقيقى چار خصلت برگزيده است بگيتى از همه خوبى و زشتى
لب ياقوت‌رنگ و نالهٔ چنگ مى چون زنگ و کيش زرتشتى


چنانکه از مطالعه در احوال او برمى‌آيد در جوانى به شاعرى پرداخت و هم در جوانى مقتول شد و اين واقعه که به‌دست غلامى اتفاق افتاد(۲) محققاً مربوط بود به پيش از سال ۳۷۰ يا ۳۷۱ هـ. زيرا فردوسى که در اين سال نظم شاهنامه را آغاز کرده بود از کشته شدن دقيقى سخن گفته و از طرفى ديگر مى‌دانيم که او به امر نوح‌بن منصور (سلطنت از ۳۶۵ تا ۳۸۷ هـ.) به‌نظم شاهنامهٔ ابومنصورى پرداخت. پس ناگزير قتل وى بعد از سال ۳۶۵ و پيش از سال ۳۷۰ اتفاق افتاده و به حکم عقل بايد مربوط بوده باشد به وقايع بين سال‌هاى ۳۶۷-۳۶۹ هـ.


(۲). ببينم آخر روزى بکام دل خود را گهى آيارده خوانم شها گهى خرده... و غيره
يکايک ازو بخت برگشته شد بدست يکى بنده برکشته شد
(فردوسى)


اهميت دقيقى در اشعار مدحى وى است(۳)، و او از پادشاهان سامانى ابوصالح منصوربن نوح (۳۵۰-۳۶۵ هـ.) و ابوالقاسم نوح‌بن منصور (۳۶۵-۳۸۷ هـ.) و از امراى تابع سامانيان، امير فخرالدوله احمدبن محمدبن محتاج امير چغانيان را مدح گفته و گويا به امراء چغانيان تعلق خاصى داشته و مداح مخصوص دستگاه امارت آنان بوده است و باز از همين خاندان چغانى امير ابوسعد مظفر و امير ابونصر بن ابوعلى را ستوده است.


(۳). ستايندهٔ شهرياران بدى به‌مدح افسر تاجداران بدى (فردوسى)


از دقيقى قصايد و غزل‌ها و قطعات و ابيات پراکنده‌ئى در کتب تذکره خاصه لباب‌الالباب و مجمع‌الفصحاء و کتب تاريخ و ادب مانند تاريخ بيهقى و ترجمان‌البلاغة و حدائق‌السحر و المعجم، و کتب لغت خصوصاً لغت فرس اسدى، باقى‌مانده و همهٔ آنها دلالت تام بر استادى و مهارت و دقت خيال و لطافت معنى و روانى الفاظ اين شاعر استاد مى‌کند اما اثر جاويد و مهم او گشتاسپنامه(۴) يعنى قسمتى از شاهنامه است در شرح سلطنت گشتاسپ و ظهور زردشت و جنگ مذهبى ميان گشتاسپ و ارجاسپ تورانى.


(۴). اين نام را من از سى و اند سال پيش بر هزار بيت شاهنامه دقيقى نهاده‌ام و اکنوم مى‌بينم که پذيرفته و مشهور شده است.


شروع به‌نظم شاهنامه پس از تأليف شاهنامهٔ ابومنصورى (۳۴۶ هـ.) و اشتهار و رواج آن، در عهد پادشاهى نوح‌بن منصور که جلوس وى در سال ۳۶۵ بوده، و به امر او، صورت گرفت ولى شاعر هنوز هزار بيت آن را بيشتر ناسروده(۵) به‌دست غلامى کشته شد.


(۵). عدد ابيات دقيقى را فردوسى هزار و عوفى بيست هزار و حمدالله مستوفى (در تاريخ گزيده) سه هزار نوشته‌اند.


اين هزار بيت به بيت ذيل آغاز مى‌شود:


چو گشتاسپ را داد لهراسپ تخت فرود آمد از تخت و بربست رخت


و بدين بيت پايان مى‌يابد:


بآواز خسرو نهادند گوش سپردند او را همه گوش و هوش


و شايد علت انتخاب اين قسمت از تاريخ شاهان ايران براى نظم، اشتمال وقايع آن به ظهور زردشت، پيغامبر مورد اعتقاد دقيقي، و تبرک جستن او به ظهور آئين نياکان وى بوده باشد. مطالب اين هزار بيت جز در بعض موارد منطبق است بر کتاب پهلوى ”آياتکار زريران“ که ظاهراً هنگام نگارش داستان گشتاسپ در شاهنامهٔ ابومنصورى از آن استفاده شد.


دقيقى بى‌ترديد يکى از بزرگترين شاعران قرن چهارم است. ورود او در انواع مختلف شعر و قدرتى که در همهٔ ابواب آن نشان داده دليل بارزى است بر فصاحت کلام و روانى سخن و نيروى طبع و قوت بيان و حدت ذهن او. تغزلات بديع و غزل‌هاى لطيف و مدائحد عالى و اوصاف رايع او با معانى باريک و مضامين تازه و دل‌انگيزى که در همهٔ آنها به‌کار برده به شعر او دلاويزى و رونق و جلاء خاص مى‌بخشد. وى مخصوصاً قصايد مدحى را کمال بخشيد و خود هم متوجه مهارت خويش درين باب بوده و گفته است:


مديح تا ببر من رسيد عريان بود ز فّر و زينت من يافت طيلسان و اِزار


و بعضى از قصايد او چنان مطبوع طباع افتاده بود که پس از وى چندبار مورد استقبال شاعران استاد قرار گرفت و سخنوران بزرگ نام او را در رديف گويندگان توانائى چون فرخى آوردند.