در دورهٔ صفويه بدو سبب جمعى بسيار از ارباب ذوق و کمال و شوق و حال، مهاجرت را بر ماندن در ايران رجحان نهادند و بيشتر از آنها به هندوستان رخت کشيدند.


يکى سخت‌گيرى‌هاى متعصبانهٔ دولت و فق‌ها که با دولت همدست شده سياست و روحانيت را يک کاسه کرده بودند موجب شد تا گروهى که براى تحمل آزار و اضرار و بازپرس و تقيه آماده نبودند بدر رفتند و چون از ترکان نيز خوششان نمى‌آمد به اسلامبول نرفتند زيرا آنجا بهتر از ايران نبود و عين اين سخت‌گيرى‌ها ـ منتها به‌عکس ـ در آنجا هم از طرف دولت و شيوخ اسلامى داير بود، علاوه دولت عثمانى بعد از آنکه چهل هزار نفر اتباع خود را به جرم همدستى با قزلباش به تشيّع متهم ساخته در يک روز به ديار عدم فرستاد، ديگر هيچ ايرانى جرئت نکرد به خاک عثمانى قدم گذارد ولو از سنى هم سنى‌تر باشد!


ديگر طمع و انتجاع، چه در ايران به سبب فترات ديرين و اشتغال دولت به جنگ‌هاى پى در پى و تقرب يک دسته از علما يعنى فقها و محدثان به دربار، سايرين نمى‌توانستند به خوبى معيشت کنند، بنابراين از شاعر گرفته تا واعظ و نويسنده و يکه سوار و هر هنرمندى که توانست از ايران بگريزد ـ خاصه در اوايل حال ـ به‌سوى هند روانه شد، زيرا پادشاهان خاندان تيمورى هند، ايران را وطن خود و ايرانيان را همشهرى و هم‌زبان خود مى‌دانستند و از هوش و ذوق اينان لذت مى‌بردند و ثروت بى‌پايان هند و اقتضاى آب و هوا که به استراحت و صحبت مى‌کشيد نيز درباريان را به پذيرفتن مهمانان بذله‌گوى و خوش‌زبان و هوشمند وادار مى‌ساخت ـ معذالک همين که ثروتى پس‌انداز مى‌کردند، به ايران برمى‌گشتند و بيشترى در هندوستان مى‌ماندند.


بنابراين در دهلى دربار بزرگ‌ترى شد که بايد آن را دربار ثانى ايران ناميد، بلکه دربار اصلى ايران، چه رواج زبان فارسى و ادبيات و علوم در دربار دهلى زياده از دربار اصفهان بوده است و ظاهراً که در دربار اصفهان پادشاه و خاصان درگاه به زبان ترکى صحبت مى‌فرموده‌اند ولى در دربار دهلى شاه و دربار و حرمسرائيان همه به فارسى گفتگو مى‌کرده‌اند و در آن عهد زبان فارسى در هند زبان علمى و زبان مترقى و دليل شرافت و فضل و عزت محسوب مى‌شد و در دربار اصفهان هرگز زبان فارسى اين اهميت را پيدا نکرد.


تواريخ عمده که در هندوستان نوشته شد مانند تاريخ‌الفى تأليف شيخ احمد نتوى که در سر قرن يازدهم سنهٔ ۱۰۰۰ در دورهٔ اکبر پادشاه جليل‌القدر تيمورى (۹۶۳-۱۰۱۴) تأليف شد و تاريخ فرشته تأليف فرشته و منتخب‌التواريخ تأليف عبدالقا در بداونى و اکبرنامه تأليف ابوالفضل دکنى و کتاب نفيس و معتبر آئين اکبرى تأليف ابوالفضل مذکور و بسا تواريخ ديگر از قبيل اورنگ زيب‌نامه و تاريخ هاشم‌خان خوافى و کتبى که خود پادشاهان نوشته‌اند مانند يادداشت‌هاى جهانگير نورالدين پسر اکبر که همه به فارسى است اعتبار آن زبان را در هند مدلل مى‌دارد.


علاوه بر تواريخ، کتب علمى يا ترجمه‌هائى که از زبان سنسکريت به فارسى به امر دولت مى‌شده است از قبيل ”طوطى‌نامه“ تأليف ضياءنخشبى و ترجمهٔ مهابهارتا (۱) موسوم به رزم‌نامه و ترجمهٔ رامايانا به قلم عبدالقادر بدوانى و ترجمهٔ جوکنامه که هر کدام از امهات کتب سنسکريت است و به پارسى فصيح ترجمه شده است، يا کتاب فرهنگ (لغت) مثل فرهنگ جهانگيرى و برهان قاطع و رشيدى و چندين فرهنگ ديگر.


(۱) . ابوالفضل در آئين اکبرى گويد: زيج جديد را از هندى به پارسى آوردند و کتاب ”مهابهارت“ از کتب قديم هندوستان به اهتمام نقيب‌خان و مولانا عبدالقادر بدوانى و شيخ سلطان تهانيسرى از هندى به فارسى آمد، قريب يک لک (صدهزار) بيت است آن حضرت (اکبر) نام اين داستان باستانى رزم‌نامه نهادند و همين گروه کتاب ”راماين“ را که از تأليفات قديم هند است به فارسى آوردند و کتاب ”اتهرين“ را که گزيده اثرى است از حکماى هندوستان شيخ ابوالفضل فيضى از هندى به فارسى آوردند و کتاب تاجک در علم تنجيم مکمل‌خان کجراتى فارسى ساخت (ص ۷۲ آئين اکبري) .


از اينها که بگذريم کتب علمى و تاريخى چون تاريخ‌الحکما تأليف شيخ احمد نتوى مؤلف تاريخ الفى (جلد اول از اين کتاب در تصرف نگارنده است) و بسيارى ديگر از اين قبيل که شرح آن همه حاوى مجلدى خاص خواهد بود، در هندوستان تأليف شده است.