تواريخى که در اين عهد نوشته شده بسيار است و آنچه معروف‌تر از همه است به قرار زير مى‌باشد: (علوم ديگر چون نجوم و هيئت و رياضى و تصوف نيز در اين عصر کارش قوت گرفته بود).


- تاريخ جهانگشاى جويني: تأليف عطاملک جوينى که در حدود ۶۵۸ تأليف شده.


- جامع‌التواريخ: تأليف رشيدالدين فضل‌الله و وزير غازان و الجايتو که در سنهٔ ۷۱۰ تأليف شده.


- تجزيةالامصار و تزجيةالاعصار: معروف به تاريخ وصاف الاديب عبدالله بن فضل‌الله شيرازى که در حدود سنهٔ ۷۳۸ تأليف شده.


- نظام‌التواريخ: تاريخ مختصرى است با عبارات بسيار ساده و موجز در طبقات مختلفهٔ سلاطين ايران لقاضى القضاة ناصرالدين ابى‌سعيد عبدالله بن عمر بن على‌البيضاوى صاحب تفسير معروف به ”بيضاوي“ که در سنهٔ ۶۷۴ تأليف شده است.


- تاريخ گزيده: لحمدالله بن ابى‌بکر بن احمد بن نصرالمستوفى القزوينى که در سنهٔ ۷۳۰ تأليف شده است (۱).


(۱) . هم او تاريخى نيز دارد موسوم به ظفرنامهٔ منظوم به بحر متقارب در ۷۵،۰۰۰ بيت در تاريخ اسلام و ايران و مغول تا عصر خويش که يک نسخه از اين کتاب در موزهٔ بريتانيه موجود است، به ذيل فهرست نسخ فارسى موزه مزبور تأليف ريو، ص ۱۷۳-۱۷۴ رجوع شود.


اين بود تواريخى که در قرن هفتم و هشتم تأليف شده و از لحاظ اعتبار و شهرت ذکر آنها لازم بود - اين فن در قرون بعد قوت يافت و تواريخى مهم تأليف گرديد که در جاى خود به آنها اشاره خواهيم کرد - و سواى دو تاريخ يکى جهانگشاى جوينى و ديگر تاريخ وصاف که به تقليد متقدمين نوشته شده، باقى اين تواريخ همه ساده و سليس و سهل‌التناول است و معلوم مى‌شود که در اين قرن به‌تدريج سبک و شيوهٔ قديم منسوخ گرديده است و علت آن نيز پيدا است و آن همانا منسوخ شدن فضل و هنر و انحطاط ادبى و عارى بودن بزرگان و امرا از علوم عربيه و فنون ادبيه است چنان‌که شمس نخجوانى معروف به شمس منشى پسر هندوشاه مؤلف تجارب‌السلف که در قرن هشتم مى‌زيسته و در دستگاه شيخ اُوَيْس آل جلاير ۷۵۷-۷۷۶ کاتب بوده است در مقدمهٔ ”دستورالکاتب فى تعيين‌المراتب“ گويد:


”چون درين عصر ميمون ... اکابر وقت بر تتبع فن انشاء اقبال نموده‌اند و از مجموع منشأت منشيان معاصر تراکيب اين ضعيف ... را ملحوظ نظر گردانيده‌اند و باستدعاء مسودات عربى و فارسى او رغبت نموده ... و تمسک اين معنى را ساخته که ضابطهٔ تراکيب منشيان سابق و افاضل وجود و استادان جهان: رشيدالدين وطواط و بهاءالدين محمد بغدادى و نورالدين منشى و رضى‌الدين خشاب سقى‌الله ثراهم ... با وجود تفوق در مراتب فصاحت و رجحان در معارج براعت و بلاغت مصطلح ابناء روزگار در لواحق اعصار نيست البته آن قاعده مهمل و آن ضابطه غير مستعمل مى‌نمايد“ (جلد دوم فهرست کتابخانهٔ ناصرى تأليف فاضل معاصر آقاى ابن‌يوسف اطاق‌الله بقاء. صفحهٔ ۲۱-۲۲).


از اين چند سطر معلوم مى‌شود که رفته‌رفته در عصر مغول خاصه در قرن هشتم که دنبالهٔ تربيت قديم يعنى قرن ششم فرو گسسته است و تربيت‌يافتگان آن عصر و شاگردان و شاگرد شاگردان، از ميان رفته‌اند - و تأثير تربيت و پرورش قومى وحشى در ظرف صد سال نمودار گرديده سبک نويسندگى هم از مقام قديم فروتر آمده و تقليد عصر خوارزمى از ياد رفته است و مکتبى نو پرورشى تازه در نويسندگى روى نموده است و ساده‌نويسى بر نوشته‌هاى فنى قديم و نثر مرسل بر نثر مصنوع رجحان يافته است - و شايد بتوان گفت که اين پرورش يعنى ترک تدريس و تتبع در ادبيات عرب و تُرک رويه و شيوهٔ ديرينه، از جهتى به نفع زبان فارسى تمام شد؛ زيرا هرگاه بنا بود دنبالهٔ تتبع قديم و توجه به ادبيات عرب و سبک و شيوهٔ بهاءالدين بغدادى و محمد نسوى و سعدالدين وراوينى و عطاملک و بالاخره اديب عبدالله وصاف در آوردن لغات عربى و توجه به صنايع لفظى و تکلفات زياد - همان‌طور دنبال‌گيرى مى‌شد و درجه به درجه اديبان و منشيان بالادست يکديگر را گرفته، پيش مى‌آمدند و مدت صد‌سال ميان دو شيوهٔ گسستگى روى نمى‌داد و به‌اصطلاح باد نمى‌خورد - ما امروزه از داشتن چند کتاب مفيد در تاريخ و ديگر فنون و علوم محروم بوديم و محتمل بود که فى‌المثل جامع‌التواريخ و تاريخ گزيده در اين قرن و تواريخ عظيم و مفيدى چون روضةالصفا و زبدةالتواريخ و مطلع‌السعدين و حبيب‌السير و غيره در قرون بعد همه به شيوهٔ تاريخ وصاف تحرير مى‌شد و بلکه مانند ”درَهٔ نادره“ شايد بالادست وصاف را نيز گرفته بودند. پس بايد گفت: عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد ...