شمس قيس اين کتاب را به قول خود او در سنهٔ ۶۱۴ در شهر مرو شروع کرده است و مسودات اين کتاب و ساير امتعه و اسباب او در پاى قلعهٔ فرّزين (بين اصفهان و همدان) به غارت رفت، و باز پس از مدتى بعضى از آن مسوّدات به‌دست او آمد، و آن مسودات به عربى بود، تا در زمان اتابک ابوبکر بن سعد جمعى از فضلاى فارس از وى درخواسته‌اند که اين کتاب را به پارسى تمام کند و او نيز چنين کرده است.


المعجم هرچند در شمار کتب علمى است اما نظر به آنکه نويسنده جاى به‌جاى کتاب به اصطلاح ما دست نگاه داشته و در ابداع معانى لطيف و تجسّم خيالات خود تنوّقى کرده است مى‌توانيم اين کتاب را در ضمن کتب ادبى نيز به‌شمار آوريم.


شيوهٔ اين کتاب با شيوهٔ ديگر معاصران برابر نيست و مى‌توان آن را در شمار کتب قرن ششم قرار داد زيرا در عين جزالت و استوارى بنيان عبارت از تکلفات بارد و تصنّعات معمول آن زمان از قبيل موازنه و قرينه‌سازى و اسجاع مکرّر و نظير اينها خالى است، اما از آوردن لغات غريب تازى خوددارى نکرده است مع‌هذا رعايت عبارت را از دست نداده و مانند ابوالمعالى و جرفادقانى از حدود اقتصار درنگذشته است، و صدى چهل الى پنجاه بيشتر لغت عربى نياورده و در ضمن بيان مطلب علمى از اين هم فروتر آمده و به عادت ديگر نويسندگان کتب علمى غلبه با لغات فارسى است.

لغات فارسى

لغات پارسى تازه نيز درين کتاب زياد است و ما چند لغت براى نمونه آورديم:


- اَنبارِش: اسم مصدر از ريشهٔ ”انبار“ است. يعنى پر کردن و انباشتن چيزى در محلى و جائي.


- پَردازِش: اسم مصدر از ريشهٔ ”پرداز“ ”اگر تا اين غايت پردازشى نبوده است و فراغ خاطرى دست نداده“ (ص ۷ - طبع طهران)


- پاکيزه‌گويان: مرداف استادان سخن.


- پندار دانش: قرينهٔ جهل مرکب


- به‌آموزى: معلوم نشد چيست (ص ۳۳۴ - تهران)


- خريدارگير: صفت کنيز خوبروي.


- خاطر سوزانيده: يعنى رنج‌ برده و فکر کرده و دود چراغ خورده.


- دوال‌هاى شيرين: در نقش‌اندازى بر جامه، استعمال کرده و مراد آن کمندهائى است که در طرح‌هاى اسليمى در قالى و پارچه‌ها و شال‌ها مى‌اندازند و آن در اصل نقش پيچ و خم صورت اژدها بوده است.


- رنگ سبز و نيم سير: به همان معنى امروز يعنى تند و نيم‌تند.


- سر آزاد: نجات‌يافته: ”عاقل سر آزاد از آن ورطه بيرون آمد“ ص ۴۲۳.


- فاسدانه: به قياس آورده است و به خلاف رأى خود او است (رجوع شود به صفحهٔ ۲۱۸ المعجم طبع ليدن سطر ۵-۶)


- قريحهٔ خراشى: ”متکلفى خاطر رنجانيده است و قريحت خراشيده“ (ص ۲۰)


- گزارش دقيق: در مورد طرح نقش جامه‌ها - به معنى بيرنگ.


- کژمژ: ترکيبى است از اتباع.


- وُريب: ظ: وُراب عربى است به معنى اُريب يعنى محرّف.


- از ترکيبات تازى:

کيفى مالتفّق - مرةً بعدَ اُخرى - بطَرَفَيْ افراط و تفريط - مالابدّ - ملا يعنى - مَنْ يَزيد - مُستَغْنى عَنْه - يَجوُز و لايَجُوز - عَلَى‌الحالات کلها - الفاظ غير محتاج اليه - و غيره.


- مطابقهٔ صفت و موصوف:

به شيوهٔ متقدمان جز در ترکيبات معروف مانند ”اجزاء سامله“ و ”کلمات ممدوده“ و نظير اينها مطلقاً به شيوهٔ فارسى‌زبانان آن را رعايت نکرده است چون: ”سعادات نفسانى - فضايل انسانى - معانى لطيف - استعارات بعيد - مجازات شاذ - الفاظ عربى - تشبيهات کاذب - تجنيس‌هاى متکرّر و غيره.

جمع‌هاى فارسى

اگر بعضى جمع‌هاى مغلق و غريب عربى آورده است که به پاره‌اى از آنها اشاره کرديم، اما بناى سبک او مانند متقدمان به آوردن جمع‌هاى فارسى است يعنى کلمات عربى را به فارسى جمع مى‌بندد چون: متقدمان، استادان، متکلفان و غيره.


نثر شمس قيس به سليقهٔ من بنده، يکى از بهترين نثرهاى زمان او است و اگر اين مرد با اين قدرت خامه، وجودت ذهن و حدت ذوق و صفاى قريحه، کتابى آزادتر از کتب علمى مانند تاريخ يا حکاياتى مى‌نوشت، گنجى گرانبها بود، چنان‌که همين کتاب او نيز ذخيره‌اى کرامند و گنجينه‌اى بى‌مانند است، و در چند جاى کتاب يکى در آغاز کتاب مقدمهٔ بحر هزج و پيدا آمدن ”ترانه“ و ديگر جاى به‌جاى در آخر کتاب فصل قرض‌الشعر، فصولى پرداخته است که موى شکافته و سخن را به حد اعجاز رسانيده است، و من از آن زمان به بعد ديگر، سخنى نثر، که انسان را به ياد نثر جزيل متقدمان مانند ابوالمعالى و چهارمقاله و قابوسنامه و سياست‌نامهٔ نظام‌الملک بيندازد در زبان فارسى سراغ ندارم، و گلستان سعدى را نيز شعرى منثور مى‌پندارم و بارى بر آن عقيده‌ام که نثر درى پس از شمس قيس و سعدى به خاک رفته است رحمةالله عليهم رحمة واسعة.