يکى از نويسندگان نامى زبان فارسى محمد عوفى است. و هو نورالدين محمدبن‌يحى بن طاهربن‌عثمان العوفى البخارى الحنفى الاشعرى، از فضلاء اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجرى است.


وى از اعقاب عبدالرحمن‌بن‌عوف از مشاهير صاحبهٔ حضرت رسول است و ”عوفى“ بدين روى خوانده شده است.


اين شخص در بخارا نزد رکن‌الدين امامزاده که در مدرسهٔ ”دَرِ خارخک“ - نسخهٔ فرهنگ: بعضى نسخ ”خارخک“ بى‌مضاف - مجلس مى‌گفت تحصيل کرده و در فن ادب از شعر و نثر و مجلس‌گوئى - يعنى وعظ و خطابه - ماهربوده است و نيز در فضليات - به قول خودش - نزد قطب‌الدين سرخسى تحصيل‌ها کرده است. و از بخارا به اين عناوين بيرون شده و در شهرهاى ماوراءالنهر و خراسان مى‌گشته و در هر شهر منبر مى‌رفته است و نيز از خدمت علما استفاده کرده و از آنها اجازهٔ روايت مى‌گرفته است.


وى در سنهٔ ۵۹۷ براى اولين‌مرتبه از بخارا بيرون شده به سمرقند رفته است، درسنهٔ ۶۰۰ از ماوراءالنهر به خراسان افتاده است و سال‌ها در خراسان و سيستان و خوارزم مشغول سير و سفر بوده و تا سنهٔ ۶۰۷ عوفى بر اثر انتشار خبر آمدن مغول، از خراسان به مملکت سند سفر گزيده است، چه ما در سنهٔ ۶۱۷ که همان سال تاخت و تاز مغول به خراسان است وى را در خدمت ناصرالدين قباچه از مماليک غور (۶۲۰-۶۲۵) که در بلاد سند و مولتان دم از استقلال مى‌زده است و پادشاهى فاضل و علم‌دوست و سخى نيز بوده است مى‌بينيم.


عوفى تا سال ۶۲۵ که ناصرالدين قباچه در برابر سپاه شمس‌الدين التتمش مؤسس سلسلهٔ شمسيهٔ دهلى مغلوب گرديد - در اچهه (به ضم اول و فتح جيم مشدد فارسى و هاءِ هندى) در خدمت آن پادشاه بوده است و کتاب جوامع‌الحکايات و لوامع‌الروايات را به نام وزير وى عين‌الملک فخرالدين حسين‌بن‌شرف‌الملک تأليف مى‌نموده است. در اين سال شمس‌الدين به مملکت مذکور لشگر کشيد و اُچهّه را محاصره کرد و ناصرالدين قباچهٔ اموال و خزاين و کسان خود را به قلعهٔ بکّر (به تشديد کفا و هاءِ هندى از صوبهٔ شکارپور در سند که اکنون تابع بمبئى است) فرستاد، و خود نيز در آن مکان حصار گرفت شمس‌الدين خود به حصار اچهّه پرداخت و وزير خود نظام‌الملک جنيدى را به محاصره بکّر فرستاد، و عاقبت آن حصار گشاده شد و ناصرالدين خود را به رود سند افکند و شعلهٔ حياتش در آن آب منطفى شد و عوفى نيز که در آن قلعه در عداد کسان ناصرالدين با ديگر اهل علم به وزير مذکور پيوستند و در عداد ملازمان التتمش درآمدند، و عوفى جوامع‌الحکايات را به نام اين وزير کرد. از اين تاريخ عوفى در دهلى مقيم گرديد و بعد از سنهٔ ۶۳۰ که اوان ختم تأليف جوامع‌الحکايات است از وى اطلاعى ندارم.


- تأليفات عوفى:

محمد عوفى داراى چند تأليف بوده است، اول لباب‌الاباب در تراجم شعرا و اشعار ايشان که آن را ظاهراً به سال ۶۱۸ به نام عين‌الملک وزير ناصرالدين قباچه، تأليف کرده است (نتيجهٔ تحقيقات علامهٔ قزوينى در مقدمهٔ لباب‌الاباب ج ۱ ص ط) ديگر جوامع‌الحکايات و لوامع‌الروايات که ابتدا آن را در دربار ناصرالدين قباچه آغازيده ولى اتمام آن در دهلى در سنهٔ ۶۳۰ بود است. تأليف ديگر او ترجمهٔ کتاب الفرج بعدالشدة است تأليف قاضى محسن تنوخى که قسمتى از آن را مؤلف جوامع، در باب هفتم از قسم چهارم و ساير ابواب آورده است ولى نسخهٔ آن کتاب هنوز به‌نظر حقير نرسيده است و گمان دارم در تهران دريکى از کتابخانه‌هاى شخصى موجود باشد، و درست معلوم نيست کتاب الفرج بعدالشدة که به پارسى موجود مى‌باشد و مترجم آن حسين‌بن‌اسعد بن الحسين المؤيدى الدهستانى است انتحال آن کتابست يا ترجمه‌اى است جداگانه؟


عوفى شاعر هم بوده است ولى غلبهٔ صنعت او در نثر است، و از اشعار او در لباب‌الاباب قصيده‌اى ناقص مندرج است، در جوامع‌الحکايات شعر بسيار ديده از او ديده مى‌شود که تعريفى ندارد، و نيز کتابى منظوم به ناممدايح‌السلطان در بحر خفيف به وزن حديقةالحقيقة سنائى داشته است که سه شعر از آن کتاب را در جوامع‌الحکايات صدر باب دوازدهم از قسم اول آورده است.


- عوفى از لحاظ استادى در فن ادب:

عوفى را از لحاظ استادى در فن ادب، شايد نتوانيم در شمار استادان رستهٔ نخستين قرار دهيم زيرا اولاً سبک نثر او يک‌دست نيست و غث و سمين بسيار دارد، ديگر آنکه مخترع نيست و مقلد است، اما از يک جهة مى‌توان او را از جمله نويسندگان مرتبهٔ اول قرار داد، و آن حسن انتخابى است که در دو تأليف مفيد و مرغوب خود به‌عمل آورده است، و حسن انتخاب، خود از مزاياى بسيار عمدهٔ هر تأليف و تصنيفى است. لبا‌ب‌الاباب و جوامع‌الحکايات مانند دو ستارهٔ تابان از مشرق ادبيات ايران همواره مى‌درخشند و تا زبان فارسى زنده است علماى فن ادبيات و تاريخ رهين اين دو کتاب گرانبها خواهند بود.