چهارمقاله با اينکه در اواسط قرن ششم تأليف يافته است، از حيث شيوهٔ نگارش کهنه‌تر مى‌نمايد، و اگر بعضى قراين در پاره‌اى فصول نباشد چنان‌که بعد اشاره خواهد شد هرکس که تاريخ تأليف آن کتاب را نداند و به علم سبک‌شناسى واقف باشد آن را در شمار نثر اواخر قرن پنجم خواهد شمرد، زيرا سواد اعظم آن کتاب درست با سبک قابوسنامه و سياست‌نامهٔ خواجه نظام‌الملک برابر است، و از حيث سادگى عبارت و سلامت کامل و ايجاز لفظ و اشباع معنى و خالى بودن از مترادفات لفظى و نداشتن جمله‌هاى مترادف و اَسجاع بارد و موازنات و ساير تکلّفات معمولهٔ آن زمان در طراز اول کتب قديم قرار دارد و معلوم مى‌دارد که نويسنده نخواسته است کتاب خود را به شيوهٔ عصر انشاء کند، و به سبک استادان قديم راغب‌تر بوده و يا در اين شيوه رعايت جانب سليقهٔ بزرگان شهر خود را لازم مى‌شمرده است، زيرا در بعضى مقامات که دست نگاه داشته و تفننى کرده است، نمودارى از سبک و شيوهٔ قرن ششم را به قلم آورده و نيز از لغات مستعملهٔ در کليله و دمنه زياد دارد که معلوم است که در آن وقت اين لغات رايج بوده است.


مى‌توان گفت بعد از تاريخ بيهقى و قابوسنامه و سياست‌نامه اين کتاب خاتم کتب ادبى متقدمان است، زيرا در روانى لفظ و وضوح مطالب و مجسم داشتن معانى و وصف کامل و ايجازهاى بسيار لطيف و اطناب‌هاى لطيف‌تر و بيان لحن محاورهٔ عصر، و بستن جمله‌ها فراخور مقصود، و قدرت بر استعمال هر کلمه و لفظى که شايستهٔ هر مقام است، نظيرى ندارد.


تنها تفاوتى که بين اين کتاب و کتب قديم‌تر هست آن است که کلمات در چهارمقاله تراش خورده و مختصر شده است ”اندر“ همه‌جا ”در“ استعمال شده است جز بنادر در فصول اول و نيز بر و اندر و در زائد بعد از اسامى نمى‌آيد، و ”مر“ و ”همي“ کمتر استعمال مى‌شود، و افعال شرطى و تمنائى و مشکوک انشائى به‌ندرت به سبک قديم استعمال مى‌شود، جز استمرارى و شرطى مطابق سبک قرن ششم با ياء مجهول، آن هم لدى‌الاحتياج و گاه‌گاه نه پيوسته، و الفاظ ”ايدر“ و ”ايدون“ و لغت کهنهٔ فارسى ديگر نيز در آن يافت نمى‌شود، اما ”چند“ به معنى ”به قدر“ و ”نيز“ به معنى ديگر و ”پيش“ به همان معنى و ”برنشستن“ به معنى سوار شدن و آوردن افعال مقاربه ”خواست بود“ و غيره و آوردن ”حرب“ به‌جاى ”جنگ“ و آوردن قيود تأکيد چون عظيم و شگرف و سخت و نيک و قوى مانند صفت مقدم بر موصوف يا بعد از موصوف، و آوردن باء تأکيد بر سر افعال مثبت، و باء به معناهاى مختلف چون باء تعديه و غيره بر سر اسامى يا مصادر يا صفات به شيوهٔ قديم، و تکرار فعل‌ها در آخر جمله‌هاى متعاطفه تا سه نوبت به شيوهٔ قديم فراوان دارد.


ديگر: فعلى بوده است مرکب از ”فرمودن“ و از ”دانستن“ که در مقام توقير و ادب به‌جاى صيغهٔ امر غايب از ”دانستن“ استعمال مى‌شده است، و کتب ”پهلوي“ از اين فعل زياد به‌کار مى‌برده‌اند و در کتب مذکور صيغه‌هاى مضارع بعضى ماضى يا امر غايب از اين فعل نيز آمده است مثل: ”شاهنشاه فرمايد پرسيدن“ - يعنى شاهنشاه پرسيد - و ”شاهنشاه فرمايد دانستن“ يعنى شاهنشاه بداند. نظامى عروضى نيز يک‌بار صيغهٔ امر غايب از اين فعل را آورده است، شاهد از صفحهٔ ۳ سطر ۱۹: ”راى عالى اعلاەالله فرمايد دانستن که موجوداتى که هستند از دو بيرون نيست“ يعن: شاه بداند که ...


همچنين به تبعيت قدما شواهدى از شعر فارسى و تازى و استدلال به آيات و احاديث و غيره مطابق شيوهٔ عصر خود ندارد و هرجا شعرى آورده است جزء تاريخ او است يا نام شاعر را به مناسبتى ذکر کرده و شعر او را هم شاهد آورده است.


چهارمقاله از حيث لغت تازى و پارسى و غلبهٔ هر يک بر ديگرى به دو قسمت منقسم مى‌گردد: يکى قسمت آغاز کتاب که در آن چهار فصل آورده است از الهيات و طبيعيات از خلقت جهان و پيدا شدن عناصر و آفتاب و ماه و ستارگان و زمين و جماد و نبات و حيوان و حواس ظاهر و باطن انسانى و وجود انسان کامل و پيامبرى و پادشاهي، و در اين فصول که در حکم مقدمهٔ کتاب قرار داده است اصطلاحات علمى بسيار و لغات تازى بى‌شمار از مصطلحات فلسفهٔ الهى و طبيعيات و هيئت و نجوم و طب و غيره آورده و معذلک از حيث سبک و شيوه از سبک متقدمان عدول نکرده است، لغات تازى در اين فصول و در مقدمهٔ هر مقاله زيادتر از متن مقالات است؛ قسمت ديگر که متن مقالات باشد نثرى است روان و طبيعى و بسيار زيبا که با وجود تأثير سليقهٔ قرن ششم باز از شيوهٔ سادگى و ايجاز و ساير خصوصيات قديم بيرون نيست.


تنها در بعضى از مواضع کتاب قلم را به صنعتگرى‌ها از موازنه و مزدوج و سجع متوجه ساخته و بسيار خوب از عهده برآمده است و مى‌توان آن را شيوهٔ خاص نظامى عروضى شمرد.