چهارمقاله رساله‌اى است مختصر مشتمل بر چهار مقاله در بيان شرايطى که در چهار طبقه از مردم که پادشاهان به زعم مصنف بديشان محتاج هستند يعنى دبير و شاعر و منجم وطبيب بايد مجتمع باشد، و بعد از شرايط مخصوص به هر يک، در ضمن هر مقاله قريب ده حکايت تاريخى مناسب مقام ايراد نموده است، از اين‌رو اهميت اين کتاب گذشته از مقام ادبي، دارا بودن تراجم مشاهير شعرا و اطبا و منجمان و امرا و بسيارى از مطالب تاريخى است که در کتب ديگر يافت نمى‌شود.


- کنايه و استعاره:

کنايات و استعارات نيز در نثر فنى به‌کار برده است از آن جمله در حکايت محمود و اياز صفحهٔ ۳۴ گويد:


”شبى در مجلس عشرت ... به زلف اياز نگريست، عنبرى ديد بر روى ماه غلطان، سنبلى ديد بر چهرهٔ آفتاب پيچان، حلقه حلقه چون زره، بندبند چون زنجير، در هر حلقه هزار دل، و در هر بندى هزار جان، عشق عنان خويشتن‌دارى از دست صبر او ربود، و عاشق‌وار در خود کشيد، محتسب آمَنّا و صَدَّنا سر از گريبان شرع برآورد و در برابر سلطان يمين‌الدوله بايستاد و گفت: هان محمود عشق را با فسق مياميز، و حق را با باطل ممزوج مکن که بدين زَلّت ولايت عشق بر تو بشورد و چون پدر خويش از بهشت عشق بيوفتى و به عناء دنياى فسق درماني! سمع اقبالش در غايت شنوائى بود اين قضيه مسموع افتاد ترسيد که سپاه صبر او با لشگر زلفين اياز برنيايد، کارد برکشيد و به‌دست اياز داد که بگير و زلفين خويش را ببر! اياز خدمت کرد و کارد از دست او بستد و گفت از کجا ببرم؟ گفت از نيمه. اياز زلف دو تو کرد و تقدير بگرفت و فرمان به‌جاى آورد و هر دو زلف خويش را پيش محمود نهاد ... الخ“ ص ۳۵.


همهٔ چهارمقاله قابل نقل است، ولى چون کسى نيست از آشنايان و دوستان سخن فارسى که اين کتاب مستطاب را نخوانده باشد، يا نخواند، از اطناب دربارهٔ آن مخزن لطف و ادب صرف‌نظر شد. و در خاتمه همين‌قدر مى‌گوئيم که چهارمقاله ممزوجى است از سبک قرن پنجم و سبک قرن ششم يا از شيوهٔ نثر مرسل قديم و نثر فنى جديد و از اين راه که جامع هر دو شيوه و نمايندهٔ هر دو قرن است نيز قابل تقدير و شايان توجه است، چه هم لطايف زبان محاوره و آداب و اخلاق و طرز معيشت عصر را در او مى‌توان ديد و هم صنايع و بدايع نوظهور ادبى را - يعنى هم تاريخ بيهقى است و هم کليله و دمنهٔ ابوالمعالى و در همين حال از تعقيدات اوّلى و اطناب‌هاى دومين برکنار است.