- مقامه‌نويسى در عرب:

گويند: اَلمقامة المجلس او الجماعةُ منَ‌النّاس او الخطبة او العظة او الرّواية التى تُلْقى قى مجتمع‌الناس، جمع مقامات (۱) و مقامات زهّاد در مجلس ملک معروف است که سخنانى مى‌گفتند در پند و موعظت ملوک، و نيز به معنى ”مجلس گفتن“ و موعظه بر منبر يا بر سر انجمن‌ها است که آن را بعدها ”تذکير“ يا ”مجلس‌گوئي“ ناميدند، چه مجلس و مقام تقريباً به يک معنى است.


(۱) . مقامات به اغلب احتمال مربوط به هيچ‌يک از اين معانى نيست و بايد آن را ترجمهٔ ”گاثه“ يا ”گاس“ يا ”گاه“ شمرد.


در ايران يکى از معانى ”مقام“ آهنگ موسيقى است، و گويند فلان کس مقام مى‌زند يا مقام مى‌نوازد يا گويند: مقامى خواند يا مقامى زد و در خراسان عوام‌الناس آن را ”مقوم“ به ضم اول گويند. و چنين به‌نظر مى‌رسد که اين معنى از مزديسنان در ايران باقى‌مانده باشد که روزى ”گاه“ يعنى گاثه را که يک معنى آن نيز ”مقام“ مى‌باشد به عربى ترجمه کرده و آن را ”مقام“ ناميده باشند و چون گاه‌هاى مذکور با آهنگ موسيقى توأم بوده است و اشعار هجائى آن داراى همان موازنه و فواصل و قراين و قطع و سکونت که در مقامات عربى مى‌بينيم بوده از اين‌رو ”مقام خواندن“ که ترجمهٔ صحيح ”گاه خواندن“ است از قديم ميان ايرانيان معروف گرديده است در ادبيات فارسى نيز بلبل را به لقب زندخوان يعنى خوانندهٔ گاثه و اوستا ناميده‌اند که مى‌رساند که خواندن اوستا و زند نوعى از موسيقى و مقامات بوده است هم چنان‌که ”بيدخواني“ در هند عنوان خاصى دارد. بعدها مستعريه با صرف‌نظر کردن از جنبهٔ مذهبى و آداب مزديسنى آن همان معنى را رايج ساختند - و سپس لغويون براى مقامه و مقامات وجوه تسميه وضع کردند.


مجلس گفتن، يا خواندن قصص در انجمن‌ها با آهنگ يعنى به اصطلاح ”تکيه به صوت“ نيز هنوز در بلاد اسلام معمول است و شک نيست که زهاد در مجالس ملوک نيز سخنان خود را با آب و تاب مخصوص و با آهنگ ادا مى‌کردند که بيشتر در شنونده تأثير داشته باشد و عجب است که هنوز فقرا و گدايان در ايران و عرب سؤال را با آهنگ و سجع و موازنه اظهار مى‌دارند و اين اثرى است که از طرز اداء زهاد و فقراى حقيقى در مجالس و خانقاه‌ها باقى‌مانده است. مقامات از اين قبيل خواندن‌‌ها است که يا براى قصه‌خوانى يا براى وعظ در مجتمعات عمومى ادا مى‌شده است داراى اسجاع و الحان زيبا و عبارات مقبول و شعريات بوده و مقامه‌نويسان عرب هم از اين معانى استفاده کرده و اين نام را بر قصص موضوعهٔ خويش نهاده‌اند زيرا آن را در مجالس و انديه و محافل مى‌خوانده‌اند و مردم از آنها لذت مى‌گرفته‌اند اتفاقاً بين معانى که براى مقامات در کتب لغت آمده است با اصل قام يقوم قيام، مناسبتى نيست و پيدا است که اين معانى بعد از علم شدن اين اسم بر فقرات مذکور دست و پا شده است.


مقاماتى که ما در صدد آن مى‌باشيم به معنى روايات و افسانه‌هائى است که کسى آنها را گرد آورده و يا عباراتى مسجّع و مقفّى و آهنگ‌دار که براى جمعى فرو خواند يا بنويسد و ديگران آن را بر سر انجمن‌ها يا در مجالس خاص بخوانند و از آهنگ کلمات و اسجاع آنکه به سجع طير و تغريد کبوتران و قُمريان شبيه است لذت و نشاط يابند.